محمد روزبهانی 

عضو شورای نویسندگان سخن معلم

 منبع:سخن معلم


اگر همان کاری را انجام دهی که همیشه انجام می دهی،همان نتیجه ای را بدست خواهی آورد که همیشه بدست آورده ای!


 روش آموزش در مدارس ما همیشه یک جور بوده و هست ! جالب است که انتظار داریم نتیجه ی متفاوتی نسبت به گذشته بدست آوریم! آیا می شود؟
تکرارکردن یک کار و انتظار نتیجه ی متفاوت داشتن ،دیوانگی است! آیا عملکرد ما در نظام آموزش و پرورش، چه به عنوان معلم،چه مدیر، چه مسئول و چه هر نقش دیگری که گذشته را تکرار می کنیم و به دنبال نتیجه متفاوت و بهتری هستیم،عاقلانه است؟
تجربه زیسته ی من ابتدا به عنوان دانش آموز و سپس معلم تا امروزچیزی در حدود34 سال است.درطی این مدت ، در مدارس یک روش تکراری از تدریس،آموزش ،امتحان ، روابط معلم-شاگردی، روابط مدرسه -خانواده و سایر موضوعات ومسائل را دیده ام. مشاهدات من در طی این مدت چه به عنوان دانش آموز و چه معلم نشانگر این است که در محتوا و حتی در شکل و ظاهر رو شهای آموزش و پرورش تفاوتی صورت نگرفته است، اما انتظار تغییرات عمیق و مهم داریم!

آیا امکان پذیر است؟

مگر می شود ما همان روش ها و روابط را به همان گونه به کار ببریم و انتظار تغییر داشته باشیم.برای تغییر در آموزش و پرورش ، ابتدا باید نگرشها، باورها،ساختار، قوانین ، اهداف و رو شها به مرور تغییر نمایند تا تغییر این امور به مرور به تغییر نتایج منتج گردد. البته منظور از تغییر در نگرش ها ،باورها و روش ها به مدیران و سیاستگزاران و خانواده ها و هم به معلمان بر می گردد. در واقع این کنشگران عرصه ی آموزش و پرورش و مرتبطین با آن هستند که باید تغییر نگرش و روش دهند. تغییرات کنشگران باعث تغییر ساختار و قوانین و روش ها می گردد و در نهایت به تغییر نتایج می رسد. چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. امروزه متولیان آموزش و پرورش ایران برای تغییرات بیشتر متمرکز بر ظاهر و سطح هستند و به باورها،نگرش ها و ارزش ها که بنیادی تر هستند توجهی ندارند! حال یا از روی عمد یا سهو ! بیشتر نیرو و توان خود را در تغییرات رویین آموزش و پرورش قرار داده اند که نتیجه بخش نیست و نخواهد بود. مثلا تعطیلی مدارس در پنجشنبه ها یا نظام 3-3-3-3 یا 5-3-4 -یا هر شکلی دیگر تغییر بنیادی نیست و در کل همان نتیجه را به ما پس می دهد که قبلا دریافت کرده ایم. معلمان نیز دچار این چرخه ی معیوب گردیده اند. خیلی از آنها به روش معلمان شان در زمان تحصیل معترض هستند ! اما در عمل و روش تدریس همان شیوه های گذسته را به کار می برند یا در نگاه و نگرش شان به امر آموزش و پرورش همان نگرش گذشته را دارند. بیشتر خانواده ها نیز به مانند گذشته می اندیشند. تفاوت آموزش در جامعه ی ما نسبت به گذشته در این است که کمی ظاهرش مدرن تر گشته اما نتایج به دست آمده همانند گذشته هستند.
بله ، نگرشها و روشهایمان تکراری است! پس نتایج مان هم تکراری می شود. برای نتایج بهتر باید نگرش و روش ها را تغییر دهیم. تنها یک اصل ثابت در جهان وجود دارد و آن هم این است که همه چیز در حال تغییر است.

ما خودمان باید پیش قراول تغییر باشیم چرا که مقاومت در برابر تغییرات ما را به جایی نمی برد جز تباهی!

 


عزت اله مهدوی،روزنامه آرمان،28 دی ماه 92

1-آموزش وپرورش نوین در ایران به دنبال نوعی تغییر نگرش در جهت باز سازی سیاسی واجتماعی جامعۀ استبداد زده و بیمار واستعمار زده ورنجور عهد قاجاریه شکل گرفت.بسیاری از نواندیشان آن دورۀ مهم تاریخی، این نهاد اجتماعی را دروازه ای برای ورود به تحولات کیفی وکمی می شمردند.البته  مبلغان سیاسی ومذهبی اروپایی نیز بیش از متفکران ما در این زمینه متفطن بودند.اما اغراق در سهم آنها درجهت دادن به روند تأسیس  مدارس، خصوصاً در جامعۀ بشدت سنتی آن روز ایران ،خیلی وجه تاریخی وواقعی ندارد،لازم است بدانیم رهبران فکری و مذهبی با نفوذ آن دوره از روند رو به رشد این نظام جدید در بسیاری از مواقع حمایت جدی می کردند.تا اینکه در دوره پهلوی اول جریان دولتی سازی مدارس شدت گرفت وحکومت ،از مدارس ابزاری ساخت تا  انتظارات خود را برای تغییر شکل ومحتوای جامعه ،تعمیق ببخشد. بی شک آنها با بودجه وامکاناتی که به این بخش تخصیص دادند توانستند به لحاظ کمی انحصار دولتی را تحکیم نمایند.به این طریق آموزش نوین که در جهت اصلاح جامعه و وسیله ای برای آگاهی اجتماعی شمرده می شد،تبدیل شد به ابزاری برای مهار ونظم بخشی در جهت برنامه های حکومتی.از همین جا افول آموزش وپرورش آغاز شد.تنظیم آموزش با عقربۀ بازارِ مصرف وبرقراری نظام عرضه وتقاضا بر شدت افول این نهاد مردمی افزود.ما نیاز داریم یک بار دیگر دولت در نوع حضور خود در چرخۀ تعلیم وتربیت غور نماید وبا باز تعریف نهادهای مردمی وتهیه نقشه راهی که ادارۀ مدارس به عهدۀ نهاد های مردم نهاد باشد،هر چه زودتر به این وضعیت مبهم خاتمه دهد.لازم است بدانیم تأمین بودجه آموزش همگانی رایگان هیچ منافاتی با تقویت این نهادهای مردمی ندارد.خصوصاً آنکه قانون اساسی نیز دولت ها را ملزم به این رویه کرده است.

2- نهاد آموزش وپرورش در وضعیت فعلی به کوهی صعب العبور می ماند که مسئولین آن ،هربار از یک قسمت شروع می کنند،هنوز نقشه پازل مانندی تهیه نشده که همگان بفهمند  و از نمای بالا ببینند که چه تحولی در حال رخ نمودن است و هر اقدامی مربوط به کدام قسمت نقشه است .مثلاً طرح آموزش شنا(سباح)   درمقطع ابتدایی ویا خصوصی سازی پیش دبستانی کجای تحول بنیادین قرار داشته وچه نتایجی به بار آورده؟ من نمی پردازم به طرح "مدرسه قرآن" که محترم است وموضوعیت جدی دارد. اما باید یاد آور شوم  که این طرح که شاه بیت تحولات بنیادین است چگونه در" چرخۀ اجرای بد"،نوعی احساس بدبینی ایجاد نموده .( در سایت اطلاع رسانی  وزارتخانه، مروری بر پروژه های بنیادین فرمایید تا مطلب دستگیرتان شود.) . به نظر می رسد که نوع تفسیر وتعبیر هر تیمی که به مسند مسئولیت می رسد ،در این مسئله مهم است و هنوز از یک الگوی فنی و تخصصی ایجاد تغییرات پایدار پیروی نمی شود.داستان کوه وکوره راه ونقشه،باقی است.

3-چگونه از تحولات کیفی وعظیم سخن بگوییم تا زمانی که بودجۀ آموزش وپرورش به اندازۀ پرداخت حقوق کارمندانش است؟ وسهمی ناچیز برای حفظ وبهینه سازی اماکن آموزشی وگسترش فعالیت های پرورشی وتربیتی و پژوهشی در نظر گرفته می شود. حال آنکه عمدۀ بار تحولی "سند تحول بنیادین آموزش وپرورش "بر پایه های امور کیفی آموزش و تقویت بنیادهای شخصیت سازی دانش آموزان وانجام فعالیت هایی برای توانمند سازی کارمندان ومربیان ،گذاشته شده است.

4- سلسله مراتب عمودی در آموزش وپرورش ،بسیاری از معلمان را بی انگیزه کرده است.در اینجا نمی پردازم به ضرورت تشکل ها ، که به قول وزیر محترم آموزش وپرورش "پتانسیل کارشناسی"دارند.در اینجا نمی پردازم به فعالیت طاقت فرسای تشکل های صنفی معلمان،که به قول آن بزرگوار ،در پشت "گسل"وزارتخانه زمینگیر شده اند.اساساً برای ضرورت وجودی این نهادها استدلال نمی کنم. اظهر من الشمس است که می توانند در باز گرداندن انگیزه برای معلمان مثمر ثمر باشند،البته احیای آنها برای دولت تدبیر وامید بی هزینه نیست. در اینجا اشاره می کنم به کارکرد های ضعیف شورای معلمان در مدارس و سهم آنها در هدایت فعالیت مدارس و البته مناطق وادارات کل.و البته در این باره تقصیر یا قصوری متوجه معلمان نیست سازو کار موجود ،معیوب است.جا دارد بررسی کنیم درسایت های رسمی و مطبوعات وزارتخانه ای وادارات تابعه، که سهم معلمان برای اظهار نظر چه وزنی دارد؟ در جایی که هنوز مدارس دولتی ازاشتراک منظمی در مجلات  وروزنامه های مربوط به تعلیم وتربیت برخوردار نیستند.به هر ترتیب مناسبات فعلی حاکم بر روابط معلمان و مسئولان آموزش وپرورش نیاز به دگرگونی دارد.

5- تغییر نگاه به آموزش وپرورش ،نه تنها الزامی وضروری می نماید، بلکه حیات دینی وملی ما به احیاء وتقویت وبروزآوری آن وابسته است.اما چرا فریاد های این غریق را جدی نمی گیرند؟شاید بخاطر آن است که چیزی جز آنچه گفته می شود به رؤیت می رسد.در جایی که یک وزارتخانه چند ده هزار نیروی مازاد دارد،چگونه چند ده هزار کمبود نیرو می تواند داشته باشد؟ به طوری که پرداخت حق التدریس آنها هم به تاخیر می افتتد و سامان دهی کلاسها تا اول مهر از هفت خوان رستم هم دشوار تر بنماید؟یا در مقیاسی کوچکتر وساده تر وقتی فعالیت های مربوط به آزمونها ی تستی پیشرفت تحصیلی که توسط قسمتهایی از بدنۀ این وزارتخانه انجام می پذیرد،قابل مقایسه با آزمونهای موسسات خصوصی نیست ،چگونه تغییر نگاه امکان پذیر می شود.در خیلی از مدارس (خصوصاً دبیرستان ها)،هنوز برای هر معلم در هفته ساعتی در نظر گرفته نشده که به ملاقات اولیای دانش آموزان اختصاص بیابد،چه می گویم ؟اتاق مناسبی برای این منظور وجود ندارد.بزرگان آموزش وپرورش در رسانه ها بخوبی پوشش می گیرند،به هر مناسبتی،چرا جامعه و سایر عوامل مؤثر در این زمینه را نمی توانند متقاعد کنند؟که اول باید بودجه آموزش وپرورش بسته شود بعد سایرین. همه می دانیم که فشار بر اقشار جامعه برای تأمین هزینه های مدرسه فرزندانشان طاقت فرساشده است، در این باره باید فکری کرد.تعاملات مالی مدیران مدارس با اولیای دانش آموزان همواره ،هر دو طرف را آزرده است.


http://armandaily.ir/?News_Id=65878

مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،21 دی 92

شاید پس از گذشت سه سال از اجرای طرح تعطیلی مدرسه ها در روزهای پنجشنبه،روشن ترین سخنی که بتوان درباره ی آن گفت این است که این طرح به افزایش کیفیت آموزشی نینجامیده است. و این درست بر خلاف نظر هواداران این طرح است که به ویژه در روزهای آغازین اجرای آن می گفتند که با تعطیلی پنجشنبه ها،کیفیت آموزش مدرسه ای،بالاتر می رود. برای نمونه،مهدی نوید دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش،در سال 90 و در دفاع از این برنامه گفت : "تعطیلی پنجشنبه ها یکی از بخش های تحول بنیادین در آموزش و پرورش است و هدف از اجرای آن،ایجاد ارتباط بیشتر دانش‌آموزان به ویژه در دوره ابتدایی با والدین است... رضایتمندی معلم و ارتقاء علمی معلمان با تعطیلی پنج‌شنبه‌ها در افزایش کیفیت آموزش موثر خواهد بود و آثار مثبت آن را در قسمت‌های مختلف تعلیم و تربیت خواهیم دید."... 

ادامه مطلب ...

  منبع:سخن معلم

در پاسخ به فراخوان سخن معلم در مورد ( فراخوان نظر و یادداشت برای حرکت اخیر وزیر آموزش و پرورش ) ، آقای محمد روزبهانی، از دبیران آموزش و پرورش، یادداشتی را ارسال کرده است .
با توجه به اهمیت این موضوع ، سخن معلم از همه همکاران و دوستان گرامی تقاضا می کند که در این فراخوان مشارکت فعال داشته باشند .

محمد روزبهانی :

رفتار آقای فانی در ارتباط با تشکل های فرهنگیان تابعی است از رفتار کلی دولت یازدهم و شخص رئیس جمهور با همه ی تشکلها و گروههای صنفی و سیاسی !

نمی توان برای فانی مسیر متفاوتی در نظر گرفت!

 کنش یک سیاستمدار با کنش یک منتقد یا روزنامه نگار متفاوت است. وزیر آموزش و پرورش یا هر وزیر دیگری مرد سیاست است . مردان سیاست همیشه در میان فشار نیروهای متضاد باید تعادل خود را حفظ نمایند. نباید از هیچ سیاستمداری انتظار داشته که کاملا سیاه یا سفید باشد و رفتاری صفر و صد ی به نمایش بگذارد . موضوع بحث شرکت کردن وزیر آموزش و پرورش در جلسه ای متعلق به طیف راست یا اصول گرایان است که آقای فرشیدی وزیر اسبق آموزش و پرورش سردمدار آن است. به نظر من به خاطر صرف حضور در این جلسه انتقادی به آقای فانی وارد نیست. البته من از محتوای این جلسه و سخنرانی وزیر در آن جا خبری ندارم و قضاوتی هم نمی توانم داشته باشم. در واقع با حضور وزیر در گردهمایی معلمان از طیفهای مختلف موافقم . این کار باعث ارتباط موثر بین فرهنگیان و وزارت آموزش و پرورش می شود.

باور من این است که رفتار آقای فانی در ارتباط با تشکل های فرهنگیان تابعی است از رفتار کلی دولت یازدهم و شخص رئیس جمهور با همه ی تشکلها و گروههای صنفی و سیاسی ! نمی توان برای فانی مسیر متفاوتی در نظر گرفت! و گفت که وزیر آموزش و پرورش هم جهت با مسیر کلی دولت اعتدال نیست و به سمت راست گرایش پیدا کرده است. اگر از ابتدای حضور آقای روحانی در انتخابات گفتار و رفتار ایشان را تا کنون به صورت ریز بینانه بررسی نماییم جهت کلی گفتار و رفتار ایشان حرکت در میانه ی چپ و راست است. هیئت دولت نیز همین طور! حال ممکن است در این روند،رفتار و گفتار رئیس جمهور و وزرا ، گاهی کمی به راست و یا کمی به چپ دیده شود!

اما میانگین نهایی که می توان بر اساس آن حرکت دولت و همه ی وزرا را تحلیل نمود میانه روی است.آقای فانی هم با توجه به این که خود را جزئی از دولت اعتدال می داند حتما در هماهنگی با کلیت دولت عمل می کند .

  منبع:سایت سخن معلم

گفت و گو از : 

زهره روحی

 

زهره روحی :  تشکر از اینکه دعوت برای مصاحبه را پذیرفتید . لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمائید شغلتان چیست و در کجا زندگی می کنید و چند سال است که در آنجا زندگی می کنید 
 آزیتا روحی : . با سلام  من آزیتا روحی متولد سال  1342  در شهر تهران هستم   و به اتفاق خانواده – همسر و دو فرزندم -   حدوداً 24 سال است  که در سوئد زندگی می کنم. در این مدت مشاغل مختلفی داشته ام که اکثراً کار با بچه ها در سنین و شکلهای مختلف بوده است. کار با بچه های مهد کودک ،  فعالیت های فوق برنامه ی بعد از مدرسه با بچه های دبستانی ، و نیز  تمرین و اجرای (موسیقی ) با نوجوانان مدرسه ی موسیقی . و در حال حاضر حدود پنج سال است که معلم دبستان هستم که البته در سوئد شامل حال کلاس اول تا ششم می شود.

روحی : آیا در کشور سوئد هم همانند ایران تحصیلات خاصی در دانشگاه ها برای شغل معلمی وجود دارد ؟

آزیتا روحی : بله. اینجا برای دبستان (اول تا ششم) سه سال و نیم ، برای هفتم تا نهم چهار سال و برای دبیرستان پنج سال باید درس خواند . هر سال شامل دو ترم و هر ترم هم شامل 30 واحد دانشگاهی است.  ... 

ادامه مطلب ...

محمدرضا نیک نژاد

روزنامه ی اعتماد،14 دی ماه 92

"خیلی ترسیده بود.می گفت اگر نیم ساعت زودتر و در زنگ تفریح و روی سر دختران مردم افتاده بود،من چه خاکی بر سرم می کردم. میله پرچم حیاطِ مدرسه را می گفت که با وزش باد افتاده بود. چند بار به اداره ی منطقه رفته و خواستار بررسی موضوع و علت افتادن میله شده بود،اما مسئولان زیر بار نرفته و آن را جزء وظیفه های مدیر دانسته اند و البته هزینه های آن را هم! با گوشزدِ یکی از همکاران،به شهرداری منطقه می رود و پس از آمدن کارشناس،آشکار می شود که به علت وجود آب زیر ساختمان،پایه ی میله پوسیده شده و با وزش باد افتاده است. این مدیر می گفت اکنون هراس دیگری به جانم افتاده است و شب ها کابوس اش را می بینم. نکند خدای ناکرده مدرسه نشست کند و دانش آموزان و آموزگاران و همه کادر را با هم به زیر خاک ببرد؟ این مدرسه در یکی از قدیمی ترین و فقیر نشین ترین بخش های پایتخت است و 50 – 60 سال عمر دارد. می گوید به اداره آموزش و پرورش رفتم و خواهان یاری و ارائه ی راهکاری برای جلو گیری از حادثه ای بزرگ تر شدم. مسئولان شانه ای بالا انداختند و کف دو دست را نشانم دادند! باز هم برای رو براه کردن کارها،دست نیاز را به سوی شهرداری دراز کردم! اما شهرداری تا چه اندازه ای می تواند هزینه کند؟ من هم نمی دانم." 

 

سال هاست که کارشناسان و حتی کاربدستان آموزشی،از فرسودگی 60 تا 65 درصدی ساختمان مدارس گله دارند و خطر های آن را گوشزد می کنند. 35 درصد ساختمان های آموزشی تخریبی اند و هر لحظه خطر زلزله و ریزش در کمین دانش آموزان و فرهنگیانی است،که دست کم 5- 6 ساعت از روزشان را در آن ها می گذرانند. بسیاری از مدرسه های کلان شهرها در بافت قدیمی جا دارند و پیش از انقلاب ساخته شده اند و توان کمترین لرزش را ندارند. از سوی دیگر با امکانات آن زمان ساخته شده اند و با روش های نوین و جهانی آموزش فاصله بسیار دارند. این درحالی است که برخی از مدارس ساخته شده ی پس از انقلاب نیز از استاندارهای ساختاری و آموزشی درخور برخوردار نیستند و نیاز به بازسازی و مقاوم سازی دارند. مدیران مدرسه هم با کمک های مردمی،تنها به آب و برق،گاز، شوفاژ،نماسازی ظاهری و بهداشت دست و پا شکسته ی این ساختمان های کهن سال می رسند.

همه ی این دشواری ها در زمانی است که در لایحه ی بودجه ی سال 93،بودجه ی عمرانی آموزش و پرورش 43 در صد کاهش را نشان می دهد. بی گمان کاستی و از آن بدتر کاهش بودجه،می تواند پیامدهای ناگواری را در پی داشته باشد و گاهی این ناگواری ها جبران ناپذیرند. برای نمونه چند روز پیش سالگردِ نشستن داغ آتش بر دست و روی کودکان شین آبادی بود. اکنون و پس یک سال این داغ،سوزش روز نخست خود را بر پوست های نازک این کودکان دارد و داغ دلِ پدر و مادرانشان تازه است و هنوز هم گشایشی در کارشان روی نداده است. پیامد این حادثه ی دلخراش دو جان باخته و 13 سوختگی شدید بود. پزشکان هزینه ی درمان این کودکان را 5 تا 6 میلیارد تومان پیش بینی کرده اند. بر پایه ی خبرهای پس از آتش سوزی،با آن که چند سال از ورود سامانه ی گاز شهری،به شین آباد می گذشت،اما آموزش و پرورش و مسئولان مدرسه به دلیل هزینه های بالا و دردسرهای آن،از بخاری نفتی بهره می گرفتند. آیا هزینه ی سامانه گرمایی مرکزی برای این مدرسه به 5– 6 میلیارد می رسید؟ بی گمان مدرسه های بسیاری را می توانستیم با این پول بازسازی و بهسازی کنیم!آهنگ ساخت،مقاوم سازی و بهسازی مدرسه ها بسیار بسیار کند است! و حادثه منتظر ما نمی نشیند. امروز عطاءا... سلطانی‌صبور،نماینده ی مجلس، از کسری 2500 میلیاردی بودجه آموزش و پرورش گله دارد و کاهش 43 درصدی بودجه عمرانی خبر می دهد.اگر فردا حادثه ای رخ دهد،دولت،مسئولان کنونی آموزش و پرورش و مجلس مقصرند و باید پاسخگوی این کاستی بودجه باشند! شاید امروز بتوان با افزایش بودجه ی عمرانی آموزش و پرورش و هزینه کردن درست و بجای آن،زندگی بسیاری از دانش آموزان حادثه دیده ی فردا را نجات داد. پس،دست کم مجلس در این باره نباید کوتاه بیاید. جامعه چشم براه آن است تا ببیند که آیا اعضا و رییس کمیسیون آموزش مجلس،که برای جلوگیری از رای آوری گزینه دلخواه فرهنگیان برای وزارت-البته با انگیزه های سیاسی - خود را به آب و آتش  زد! اکنون نیز تمام قد در برابر کمی بودجه آموزش و پرورش می ایستد. امیدواریم

    http://etemadnewspaper.ir/Released/92-10-14/93.htm#262951


محمد روزبهانی


     چند وقت پیش مطلبی در وبلاگم و  سپس در فیسبوک منتشر کردم با عنوان هر دانش آموز یک تبلت که با واکنش مثبت و منفی بسیاری از همکاران  و خوانندگان مواجه شد. مخالفان این بحث بیشتر بر این نکات تمرکز می کنند1- در حال حاضر بسیاری از مدارس ما در نقاط محروم از داشتن امکانات آموزشی مناسب برخوردار نیستند و فعلا این بحث  یعنی تبلت ضرورتی ندارد و بهتر است به مسائل ضروری تر پرداخته شود  2- گروهی هم آماده نبودن معلمان برای آموزش دادن و استفاده  از این وسیله را دلیلی برای به تعویق افتادن  و کنار گذاشتن این پیشنهاد می دانند 3- بعضی ها هم بر این استناد می کنند که اگر همه ی دانش آموزان تبلت داشته باشند باعث می شود دزدی آن زیاد شود، شکسته شود و...! 

              چه ما بخواهیم چه نخواهیم  تکنولوژی خودش را بر ما تحمیل خواهد کرد. با تمام مشکلاتی که گسترش تبلت در مدارس دارد و همکاران می گویند  موافقم. اما این یک انتخاب نیست که ما مختار باشیم انجام بدهیم  یا ندهیم. این یک اجبار است. به قول معروف این قورباقه را باید قورت داد! اگر بنا به جنبه های منفی آن باشد می شود صد تا ردیف کرد و برای جنبه های مثبت ان هم همینطور! اما من قضیه را از زوایای دیگری  می بینم. به تصور من دیر هم شده است. امروز بایست ما به هر  طریق ممکن اینترنت را   وارد آموزش کنیم ! راه آن هم از طریق تبلت ، گوشی هوشمند یا چیزی شبیه آن است. با یک تبلت یا گوشی هوشمند می توان به سادگی در هر نقطه از ایران چه روستا ،  چه شهر  وارد اینترنت شد.  به باور من حقوق اولیه امروزی هر ایرانی است که به اینترنت دسترسی داشه باشد. شاید خیلی از همکاران وقتی من از تبلت حرف می زنم تصور شان این باشد که فقط از زاویه ی یک ابزار کمک آموزشی به آن نگاه می کنم! اما به واقع این طور نیست ! وسیله ی کمک آموزشی یکی از ابعاد آن است. امروزه اگر هر فرد (بخصوص دانش آموز) به اینترنت همراه دسترسی داشته باشد ، منبعی عظیم از اطلاعات و شبکه های عظیم ارتباطات در دسترس دارد و می تواند بسیار آگاهانه تر زندگی کند. بعد زمان و مکان با دنیای دیجیتال به هم ریخته است. دیگر زمانی نیست که ما صبر کنیم تا یک نفر در سیستان و بلوچستان یا هرجای دور افتاده یا محروم از امکانات زندگی، کلاس خوب و تخته و میز داشته باشد، آنگاه به فناوری دسترسی پیدا کند. اتفاقا به  نظر من دسترسی به اینترنت همراه با یک گوشی  هوشمند یا تبلت از میز و تخته و ساختمان مدرسه ضروری تر است.جهان به سمت آموزش های مجازی در حرکت است ، اما تصورات ما از مدرسه و آموزش هنوز تفکراتی سنتی است . ما فکر می کنیم که حتما برای آموزش و یادگیری یک مکان و زمان خاص  و  وسایل سنتی خاص نیاز است. ا کسانی که رو به آینده دارند اینطور فکر نمی کنند.چاره ما در آموزش و پرورش و بطور کلی نهاد آموزشی ،آسان کردن دسترسی به اینترنت در هر مکان  و هر زمان  با کمترین هزینه است.بهترین وسیله ای که ما را می تواند به این هدف برساند تبلت یا گوشی هوشمند است. چرا که زیر ساختهای آن در همه جای کشور  وجود دارد و نیاز به سرمایه گذاری در این زمینه نیست. تنها هزینه، مجهز کردن دانش اموزان تمام کشور به یک تبلت  یا گوشی هوشمند است. در پست های بعدی  به فواید بیشتر اجتماعی اقتصادی فرهنگی  هنری سیاسی مذهبی ورزشی و ...!  گسترش این طرح خواهم پرداخت.

محمد روزبهانی


قرن بیست و یکم  قرن رسانه است. در این قرن  هر  گروهی بخواهد بهتر  و  راحت تر به نیازهایش پاسخ دهد ، به خواسته هایش برسد و  آنها را برآورده سازد به رسانه ای فراگیر نیازمند است. این رسانه در مرحله اول بهتر است شبکه تلویزیونی باشد تا بتواند بیشترین  جمعیت هدف را پوشش دهد .در نبود شبکه ی تلویزیونی ،رادیو اولویت بعدی است و سپس سایر رسانه های مکتوب و غیر مکتوب دنیای مجازی  مانند، روزنامه ،مجله، خبر گزاری، سایت خبری،  وبلاگ   و  شبکه های اجتماعی مجازی،مانند فیس بوک،گوگل پلاس و...!آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد بزرگ در جامعه نیز از این قاعده بیرون نیست. نهاد آموزش و پرورش رسمی   در ایران با جمعیتی در حدود 12 میلیون نفر به طور مستقیم و میلیونها نفر دیگر به صورت غیر مستقیم در ارتباط است.جمعیت زیر پوشش این نهاد اگر فقط وزارت آموزش و پرورش و زیر مجموعه های آنرا در نظر بگیریم(شامل تمام معلمان و دانش آموزان به اضافه ی خانواده های آنها)  تقریبآ چیزی در حدود 30 میلیون نفر  و شاید هم بیشتر می باشند.,اما با این جمعیت بسیار زیادی که درگیر موضوع آموزش و پرورش هستند،هنوز یک رسانه ی فراگیر وجود ندارد   تا بتواند خواسته ها،نیازها،مطالبات و تمام مسائل مربوط به این حوزه  را منعکس سازد. بیشتر رسانه هایی که امروز به مسائل آموزش و پرورش می پردازند یا بیرون از این حوزه قرار دارند و در واقع به انعکاس مسائل با دیدی بیرونی اقدام می کنند  یا اگر از درون این حوزه به انعکاس اخبار یا موضوعات مرتبط می پردازند نوعی جهت گیری خاص در رفتار آنها مشاهده می شود. به عنوان مثال رسانه ی ملی از دیدی فرادستی و بیرون به موضوعات آموزش و پرورش می پردازد و  در بیشتر مواقع به انعکاس خواست و نیاز های ضروری آموزش و پرورش  و فرهنگیان نمی پردازد. سایر رسانه های مکتوب و غیر مکتوب دیگر از اخبار حوزه ی آموزش و پرورش بیشتر برای استفاده های ابزاری، گزوهی و حزبی می نمایند. حتی رسانه های کم اثری هم  که در اختیار آموزش و پرورش بوده است بیشتر به مسائل درونی سیستم اموزش و پرورش پرداخته و در واقع رسانه ای داخلی بوده  تا رسانه ای  عمومی  و فراگیر! از این رو اگر آموزش و پرورش، فرهنگیان  و تمام کسانی که با این حوزه مرتبط هستند می خواهند که صدایشان در این آشفته بازار رسانه ای موجود ، شنیده شود، جزء داشتن رسانه ای فراگیر و تاثیر گذار راهی ندارند. فرهنگیان محترم با جمعیتی بیش از یک میلیون نفر بهترین پشتوانه برای فراگیر شدن هر رسانه ای می باشند. به نظر می رسد بهترین گزینه در   شرایط اجتماعی، اقتصادی ،سیاسی  وفرهنگی سراسر کشور یک روزنامه ی سراسری است. داشتن یک روزنامه ی سراسری شاید مهمترین اولویت فرهنگیان  برای  انعکاس خواسته هاو مطالبتشان  باشد.اگر تنها  ده درصد فرهنگیان ایران اشتراک روزنامه ای را که مختص به خودشان  و حوزه ی آموزش و پرورش باشد  را بپذیرند، یکی از پر تیراژ ترین روزنامه های  سراسری خواهد شد و دامنه ی نفوذش در سراسر کشور ،همه ی مدارس و خانواده ها خواهد شد. تا زمانی که همه ی فرهنگیان به فضای مجازی دسترسی داشته باشند  یا بتوانند از این فضا برای ارتباط و اطلاع رسانی استفاده کنند بهترین گزینه روزنامه ی سراسر ی است.


ریک آلن

برگردان : مهدی بهلولی

همه پسندی تلفن های هوشمند،همانند درویدها(Droids)،آیفن ها و بلک بری ها(BlackBerries)،که هم اکنون توانایی های GPS،پیامک،صدا،و چند رسانه ای دارند،اصلاح گران صنعت و آموزش و پرورش را واداشته تا تلفن همراه را همچون ابزاری فراخور دگرگونی آموزش 12 پایه ای در سده ی بیست و یکم ببینند. گرچه آنها در کنار سودهای نهفته ی این تلفن ها،چالش ها را هم مطرح می کنند با این رو کارشناسان آموزش چنین می اندیشند که این رایانه های کوچک نیرومند،به دانش آموزان انگیزه می دهند؛ دسترسی همیشگی به ثروت دانش،ابزارها،و کارشناسان اینترنتی را فراهم می سازند؛و از لپ تاپ ها یا رایانه های رومیزی،ارزان تر و فراوان ترند.
کریستفر د ِده،استاد تکنولوژی های آموزشی در دانشکده ی تحصیلات تکمیلی آموزش و پرورش دانشگاه هاروارد می گوید : "گزینشی بزرگ پیش روی ماست : ابزاری سخت انعطاف پذیر داریم،بسیار همانندتر به چاقوی ارتش سوئیس تا یک چکش. اما ما می خواهیم برای چه کاری از آن بهره بگیریم؟" در سنجش با لپ تاپ ها و رایانه ها،تلفن های همراه ارزان ترند،آسان تر جابجا می شوند،و از نظر فیزیکی،به ویژه به هنگام کارگروهی،آزاردهندگی کمتری دارند. د ِ ده می گوید : "بچه ها دوست دارند با تلفن های همراه در دستان شان با همدیگر کار کنند تا با لپ تاپ های شان. اگر شما دور یک میز بنشینید و آنها همه لپ تاپ داشته باشند،حسی از دیوار پدید می آید."

در پژوهشی در سال 2009 نزدیک به سیصد هزار دانش آموز،گزینه ی نخست شان را بهره گیری از تلفن های همراه بیان نمودند. در گزارش "پدیدآوردن آینده مان : دانش آموزان درباره ی یادگیری در سده ی بیست و یکم،بلندتر سخن می گویند" یک گروه آموزشی غیرانتفاعی(فردا پروژه)- که از سوی مراکز گوناگونی،همچون دانشگاه ها،گروه های انسان دوستانه،شرکت های فن آوری همانند اپل و بلک بورد،پشتیبانی می شد- روشن شد که دانش آموزان در آموزش،و برای درگیرشدن با کارگروهی با هم سن و سالانشان،خواهان به کارگیری برنامه درسی دیجیتالی اند. این پژوهش همچنین نشان داد که آموزگاران و مدیرانی که در خانه یا در کلاس درس،فعالانه از تلفن همراه استفاده می کنند موافق اند که تلفن های همراه یا رایانه های جابجا شدنی،باید در آموزش و در مدرسه ی سده ی بیست و یکم به کار گرفته شوند. مجریان طرح دریافتند که برای رسیدن به این بینش،به موضوع هایی باید پرداخته شود،از آن میان رشد حرفه ای آموزگاران،سیاست های برای توجه به امنیت شبکه اینترنتی،و برابری دسترسی دانش آموزان. در این پژوهش،برخی آموزگاران همچنین این نگرانی را به میان آوردند که تلفن های همراه،ذهن ها را از فرایند اصلی تدرس منحرف خواهد ساخت و درباره ی درآمیختن کارآمد و سودمند تلفن همراه با آموزش،پرسش هایی را پیش کشیدند. اما در یک جامعه ی جهانی به پیوسته ی دیجیتالی- با وجود چالش "چگونگی" آموزش به دانش آموزان- درک و به کارگیری ابزارهای فن آوری پیچیده،یک نیاز اقتصادی است. برنامه ملی فن آوری آموزشی در وزارت آموزش و پرورش آمریکا(NETP)،که در ماه نوامبر منتشر گردید،یادآوری می کند که "فن آوری،در عمل،هسته ی اصلی بسیاری از جنبه های زندگی و کار روزانه ی ماست" و به " نیرومندسازی آن برای فراهم ساختن تجربه و درون مایه ی آموزشی گیرا و قدرتمند" فرامی خواند. این برنامه همچنین می افزاید که فن آوری بایستی بهتر به کار گرفته شود تا موفقیت تحصیلی دانش آموزان را با "شیوه های کامل،درست و بامعناتر" اندازه گیری نماید.
د ِده،که او نیز یکی از مشاوران NETP بود،می گوید ابزار دیجیتالی همانند رایانه ها و تلفن های همراه،می توانند درباره ی عملکرد دانش آموزان،داده ها را گردآوری نمایند و "سنجی برای ارزیابی شناختی" بدست دهند که می تواند برای نشان دادن این که چگونه دانش آموزان می اندیشند و چه چیزی را درک می کنند،واکاوی گردند. اما برخی پژوهشگران می گویند برای گسترش بیش از پیش طرح های پیچیده به کارگیری تلفن های همراه در چنین واکاوی های شناختی،نیاز به انجام کار بیشتری است.
از آنجایی که برخی مدرسه ها،درباره ی به کارگیری تلفن های همراه،سیاست های آسان گیرانه تری دارند،چه بسا تاکنون،آموزگاران به دانش آموزان اجازه داده باشند که برای نمونه،درس های اسپانیایی شان،یا گفت و گو درباره ی یک موضوع برای تولید نسخه صوتی برای پروژه ی تاریخ شفاهی،را ضبط نمایند. حتی برخی آموزگاران از دانش آموزان می خواهند تا پاسخ های خود به پرسش های آزمون های کوتاه را[ در تلفن های همراه] یادداشت کنند- این کار،نمودار میله ای می سازد که عکسی فوری از درک دانش آموز بدست می دهد. به هر رو،در تنوعی از پروژه های آزمایشی و نوآوری های جاری در مدرسه ها،دانش آموزان دارند تلفن های همراه را به کار می گیرند تا بسیار بیشتر به آرزوی شان دست یابند.
http://www.ascd.org/publications/newsletters/education-update/feb11/vol53/num02/can-mobile-devices-
transform-education¢.aspx
توضیح جناب  بهلولی در باره ی متن:
راستش از چند روز پیش که دوست گرامی ام جناب روزبهانی،یادداشتی درباره ی تلفن همراه و مدرسه نوشتند بر آن شدم که در همین پیوند،متنی به فارسی برگردانم. اما از شما چه پنهان که با آمدن آرین- که نفخ شکم دارد و زیاد گریه می کند- کمتر می توانم کاری انجام دهم و تمرکز داشته باشم. این است که گفتم شاید بد نباشد تا اینجای این متن را که ترجمه کرده ام در دسترس دوستان بگذارم و هرگاه توانستم ادامه ی آن را ترجمه کنم ادامه را هم در معرض دید دوستان خواهم گذاشت.

نشریه نگاه ، نیمه اول دی ماه 1392 

محمد روزبهانی *

 نظام های آموزشی از تصور انسان ها نسبت به آینده مایه می گیرند، از این رو اگر تصور ما از آینده یک جامعه، با واقعیت موجود آن منطبق نباشد، نظام آموزشی آن جامعه، راه خیانت به جوانانش را در پیش می گیرد. جهان و جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم به سرعت در حال تغییر و تحول است، این جهان به سرعت متغیر نهادهایی هماهنگ با خود را می خواهد. مهم ترین این نهادها، آموزش و پرورش است. آموزش و پرورش، انتقال فرهنگ، نوآوری و تغییر، پرورش و رشد شخصی افراد، آموزش مهارتهای مورد نیاز جامعه به افراد اجتماعی کردن کودکان ونوجوانان برای زندگی به عهده دارد.
سوال مهم این است که آموزش و پرورش برای چه زمان و چه جامعه ای افراد را آموزش می دهد ؟ در جوامع گذشته چون تغییر و تحول در جامعه بسیار کند و آرام و راحت تر می شد آینده و نیازهای افراد در جامعة آینده را تشخیص داد ، برنامه ریزی برای آموزش و پرورش هم آسان بود. در گذشته اصل این بود که فردا همین امروز است، یعنی جامعه  فردا همانند امروز است و با نیازهای
امروز فرقی ندارد و نهایتا اینکه روش های رفع نیازها نیز همانند امروز است. آیا امروز هم می توان گفت که فردا همین امروز است ؟ خیر به هیچ وجه! جهان امروز توسط فناوری های مختلف دگرگون گردیده و هر روز در حال تغییر است، آموزش و پرورش دیروز نمی تواند نیاز جامعة امروز را پاسخ گوید. جامعه  نو برای رفع نیازهای شهروندانش می بایست از شیوه های نوین برای رفع نیازها استفاده کرد. نمی توان با روش های گذشته به نیازهای جدید پاسخ گفت. این اصل شامل همة نهادها و سازمان های جامعه می شود، از جمله نهادآموزش وپرورش!

متاسفانه در جامعة امروز ایران نگاه غالب به آموزش و پرورش نگاهی سنتی است. این نوع نگاه در
بین مسئولین، معلمان، خانواده ها، مدیران و حتی دانش آموزان و دانشجویان به وفور دیده می شود. فرض اصلی در بین این گروه کثیر این است که جامعه ایستاست و فرقی با گذشته ندارد و یا اگر تغییر نموده، هنوز می شود از روش های گذشته تعلیم و تربیت در مدارس و دانشگاه ها استفاده نمود و راه درست همین است! اما در مقابل این دیدگاه غالب، دیدگاهی دیگر وجود دارد که نقطه مقابل گروه اول هستند. فرض اساسی در این دیدگاه این است که جهان و جامعه  ایران با سرعت در حال تغییر و تحول است و باید روش های سنتی و رسمی فعلی را در زمینة آموزش و پرورش تغییر داد و با توجه به دگرگونی پیاپی جامعه، آموزش و پرورش نیز به روز شود. مصداق بارز آموزش و پرورش امروز ایران مدارس آن است، مدارس امروز به روش های کهنه و قدیمی اداره می شوند و آموزش می دهند! در واقع وقتی عملکرد مدارس را نگاه می کنی، می توانی بفهمی که فکر پشت این نوع آموزش به تغییرات جامعه توجیهی نمی کند و فرضش این است که جامعه تغییر نکرده پس به همان روش های سنتی می توان بچه ها را برای زندگی در جامعه آینده آموزش داد اگر به عنوان یک ناظر بیرونی به مدارس نگاه کنیم، ویژگی های آنها را این گونه
خواهیم دید:

1- دانش آموزان را برای گذشته آموزش می دهند نه آینده !

2- حافظه محور هستند نه خلاقیت محور !

3- روابط عمودی از بالا به پایین حکم فرماست!

4-  برای همه دانش آموزان از رو شهای یکسان آموزشی استفاده می شود

5- پرسشگری جایی ندارد

6- برنامه خشک روزانه اجرا می شود

7- مهارت های رسمی و غیرکاربردی آموزش داده می شود

8- مدرسه جدای از جامعه است و...!

به نظر من ،  باید نگاه به آموزش و پرورش را تغییر دهیم. باید بپذیریم که جامعه امروز جامعه یکی
دو دهه گذشته نیست و حتما جامعه بیست سال آینده هم مانند جامعه امروز نیست و تغییرات فراوانی را پشت سرخواهد گذاشت. اگر این فرض را که دور از واقعیت هم نیست بپذیریم، نتیجه آن خواهد شد که تغییر دیدگاه و روش ها در آموزش و پرورش، تغییر ساختار مدارس( نه تنها امکانات سخت افزاری) و جایگاه معلمان، امری ضروری است و هر چه سریعتر می بایست از طریق مسئولان نهاد آموزش وپرورش و سایر نهادهای فرهنگی در دستور کار قرار گیرد.

چرا که فردا همین امروز نیست!

علیرضا جدایی 

مدیر مسئول نشریه نگاه وزارت آموزش و پرورش

توجه به معلمان و احیای مرجعیت آنها تنها به معیشت محدود نمی شود، ماباید درمدرسه هایمان حق اظهار نظر معلم ها را به رسمیت بشناسیم، باید از سکوت معلم عبور کنیم، باید با زبان احترام و تواضع با آنها گفتگو کنیم ...

 در دنیایى که اقتصاد دانش بنیان و قدرت فناورى،سرنوشت کشورها را رقم می زند، آموزش وپرورش
اهمیتى بنیادین دارد. ما باید از طریق آموزش وپرورش شرایطى براى همه فراهم کنیم که از این
طریق بتوان ضعف ها را به قوت و تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم و قطار نظام آموزشی را در ریل اعتدال و تدبیر وامید قرار دهیم .
متاسفانه در آموزش و پرورش با تغییر دولت ها و در میان آمد و رفت وزیران، وسیع ترین تغییرات همیشه در ساختار مقاطع تحصیلی رخ داده است. مهم ترین اتفاقی که ایجاد کرده ایم ، مدارس دولتى، نیمه دولتى، غیردولتی، نمونه مردمى، مشارکتى، شاهد، هیئت امنایى پدید آورده ایم و خانواده ها را دچار تشتت و نگرانى کرده ایم.
آن چه از تغیرات سطحی در نظام آموزشی رخ داده حیرت انگیز است. شتاب زدگی، تصمیمات
غیرکارشناسی، طرح های یک شبه، آموزش و پرورش را خم رنگرزی نگاه کردن، آفت آموزش و پرورش و بلای کیفیت است. وزیر آموزش و پرورش دکتر فانی، به درستی متوجه منشا بسیاری از نا کارآمدی ها شده است و با آسیب شناسی که انجام داده اند بیش از 700 چالش را در حوزه های مختلف شناسایی کرده اند .
وزیر محترم برنامه خود را به مجلس شورای اسلامی بر اساس کیفیت بخشی و نگاهی به این 700
آسیب ارائه کرده اند .ایشان به درستی در گام اول پرهیز از هر گونه شتابزدگی را در همه امور به مدیران اعلام کرده وتاکید نموده اند بدون پیوست طرح توجیهی ونظرات کارشناسی و اجرای آزمایشی هیچ طرحی را در سطح کلان اجرایی نکنند .
این رویکرد بدون شک مانع از تکرار شتابزدگی و سطح نگری در مدیریت ها و ارتقا جایگاه کارشناسان
و نظر کارشناسی در برنامه ریزی ها می شود . آموزش در مدرسه دو رکن اصلى دارد، معلم و
دانش آموز که این دو بر بستر امکانات آموزشى، کتب درسى، برنامه درسى پنهان، تأکیدات نظام آموزشى و شرایط فردى خودشان حرکت مى کنند. رکن اول آموزش و پرورش دانش آموزان عزیز
هستند. دانش آموز ما نیاز به مدرسه ای دارد که به او خوب زندگی کردن، خوب فکر کردن،ارزش های قرآنی، احترام به انسان ها، صلح و دوستی را یاد بدهد. مدرسه بچه های ما باید شاداب ،آرام وبا فضای گفت وگو،تعامل، آزمون و خطا و مهرورزی به هم باشد.
دانش آموزان ما علاوه بر معلم، آزمایشگاه هم نیازدارند. کار گاه هم نیاز دارند، هنر هم نیاز دارند.
وضعیت مدارس امروز چگونه است؟
کتابخانه و کار گاه و آزمایشگاه را از بچه ها گرفتن، شتابزده مقاطع تحصیلی را کم و زیاد کردن، مقاطع آموزشى را جابه جا کردن، قبض و بسط دادن ابتدایى و راهنمایى و متوسطه آن هم بدون آن که مستندات کارشناسانه و معقولى پشتیبان آن برنامه ها باشد، صدمات زیادى به نظام آموزشى ما وارد آورده است.
هزینه اى بسیارى بر دوش خانواده ها و نظام آموزشى و کشور گذارده و نهایتاً فراگیران ما را گیج و
سردرگم ساخته است. هر سال تحصیلى با یک تغییر اساسى آغاز شده است.
چه کسى مسئولیت این تغییرهاى شتابزده را باید به عهده بگیرد؟
کسی که امروز آمده است؟!
مسئول آموزش و پرورش باید دورنماى روشنى از آینده و برنامه هاى خود داشته باشد، به دور از سلیقه ها و تمایلات و انگیزه هاى فردى وجناحی تصمیم بگیرد  ولو این که به کند روی و محافظه کاری متهم شود!
نتیجه کار بدون مطالعه و عجولانه و به اصطلاح غیر محافظه کارانه می شود، تبدیل کتابخانه و کارگاه و نمازخانه و آزمایشگاه به کلاس، نتیجه اش می شود، اجبار معلم ها به تدریس در جایی که نه تخصصشان هست و نه برای آن آموزش دیده اند. نتیجه اش می شود این که سرایدار وانباردار را به عنوان معلم ابتدایی روانه کلاس کنیم ،نتیجه اش می شود سردرگمی و نگرانی خانواده ها و آسیب دیدن اعتماد عمومی به آموزش وپرورش به عنوان بزرگترین سرمایه نظام جهوری اسلامی.
دکتر روحانی رئیس جمهور محترم می گویند:  « من قبول دارم هر نظام اجتماعى و سیاسى تأکیدات ایدئولوژیک و سیاسى روى آموزش و پرورش خود دارد، ولى در کشور ما نگاه سیاسى و ایدئولوژیک به آموزش و پرورش خیلى شدید است. عده ای می خواهند کاستی ها و ناکارآمدی ها در بقیه عرصه ها را با تغییر ذهنیت فرزندان مردم در مدارس جبران کنند. برخى فکر می کنند نظام آموزشى کارکرد اولش در خدمت دستگاه سیاسى بودن است، ولى این طور نیست. دستگاه های دیگر، اگر درکارشان ناکارآمد باشند، قادر نیستند از طریق آموزش و پرورش تصور مردم را تغییر دهند. »
این نگاه رئیس جمهور به آموزش و پرورش را باید ارج نهاد و در راستای اجابت این دغدغه بهتر است
که آموزش و پرورش را از سیاست زدگی و طمع کاری های جناح ها و گروه ها دور نگه داشت و از همه بخواهیم که با یک نگاه ملی ودرراستای سیاست کلان نظام و رهبرمعظم انقلاب از آموزش و پرورش مراقبت و حمایت کنند.
رکن دوم، معلم های نجیب، شریف، قانع و همراهان همیشگی نظام و انقلاب هستند :
جامعه ما تصورى آرمانى از معلم ساخته و دائم انتظاراتى از او دارد، ولى متناسب با انتظاراتش به
معلم اهمیت و امکانات نمى دهد. معلم ها به این که دائم آن ها را با عبارات عاشقانه و ادبى تقدیس کنیم نیاز ندارند. ..البته معلم های ما فهیم هستند وشرایط کشور را با توجه به گزارش رئیس
جمهور محترم به خوبی درک می کنند. ما باید برای منزلت ،هویت، کرامت وبهبود شرایط حرف های معلمی در کشورمان به دنبال برنامه هایی اثربخش باشیم. تا قدمی برای آنها برنداشته ایم جار وجنجال هم نکنیم. رئیس جمهور شرایط اقتصادی آموزش و پرورش را مرتبط با اقتصاد کشور دانسته است.
وزیر آموزش و پرورش دولت تدبیر و امید، در گام اول تصمیم به شناسایی فرصت های اقتصادی، منابع
جدید اقتصادی، بسترهای مشارکت دیگران در آموزش و پرورش گرفته است و امیدوار است که ماحصل این کار را ما ههای آینده معلمان آرام آرام احساس نمایند.
نکته دیگر این که توجه به معلمان و احیای مرجعیت آنها تنها به معیشت محدود نمی شود، ماباید در مدرسه هایمان حق اظهار نظر معلم ها را به رسمیت بشناسیم، باید از سکوت معلم عبور کنیم، باید با زبان احترام و تواضع با آنها گفت گو کنیم، چرا نباید کرسی های آزاد اندیشی که مطالبه رهبرانقلاب است از آموزش وپرورش شروع شود ؟
وزیر آموزش و پرورش، دکتر حسن روحانی گفته است ما باید از فرهنگ امنیتی حاکم بر نظام تعلیم و
تربیت به امنیت فرهنگی برسیم. به این برسیم که انگیزه در معلم و دانش آموز برای یاد دادن و یاد گرفتن بیشتر و بهتر شود و شورای معلمان و شوراهای دانش آموزی و گروه های آموزشی و علمی و انجمن اولیا و مربیان تقویت شود و حرف هایی که اگر از قول به فعل در آید می تواند زمینه ای برای تکریم معلمان شود.
در بدنه معلمان آموزش و پرورش، خبره ترین کارشناسان و مدیران کار آزموده تعلیم و تربیت،
وجود دارند. باید با کمک فرهنگیان عزیز و شریف ومشارکت خانواده ها، بستر توسعه اقتصادى لازم
براى سرمایه گذارى در آموزش و پرورش ایجاد شود. امیدواریم بتوانیم به گونه ای عمل کنیم که
آموزش و پرورش به عنوان شاه کلید دولت تدبیر وامید پاسخگوی حماسه سیاسی مردم شریف ایران و مجری امین و صادق فرامین رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران باشد.

نشریه نگاه ، نیمه اول دی ماه 1392 

نورعلی  عباسپور *

تنبیه، فصلی از آیین نامه انضباطی مدارس را تشکیل می دهد. در منابع روانشناسی، تنبیه این گونه تعریف شده است : ارائه محرک های آزار دهنده برای کاهش رفتار مشکل زا و هدف آن جلوگیری و ممانعت از رفتارهای نامطلوب دانش آموزانی است که مشکلاتی را در فرآیند آموزش و پرورش مدرسه ایجاد می کنند. هر چند تنبیه برای کاهش رفتارهای نامناسب ضرورت دارد اما اعمال تنبیه، نباید صدمه جسمی و روانی به دنبال داشته باشد. اغلب روان شناسان و صاحب نظران تعلیم و تربیت، مدارس را از این نوع تنبیه برحذر داشته اند و بر این باورند که تاثیرات آن کوتاه مدت است و پیامدهای ناخوشایندی در پی دارد. در آیین نامه انضباطی تنبیه بدنی و توهین به دانش آموزان به صراحت نهی شده است. با این حال همچنان شاهد هستیم که برخی از مدیران و معلمان از این اصل تخطی کرده و نسبت به تنبیه بدنی، تحقیر و توهین فراگیران اقدام مینمایند. عوامل متعددی را می توان برشمرد، که چرا برخی اولیای مدرسه و معلمان به این کار مبادرت می ورزند. آگاهی از برخی ویژگی های افرادی که تنبیه را انتخاب می کنند می تواند کمک خوبی در جذب و تربیت کادر مدرسه باشد.

درماندگی: درماندگی یعنی من نمی توانم، در عوض خودکارآمدی یعنی، من می توانم. معلمی که از این نظر ضعیف است به عبارت دیگر ، احساس درماندگی می کند، اغلب خود را در کلاس با مشکل روبرو می بیند و اطمینانی به اداره کلاس خود ندارد. در برابر رفتار بد دانش آموزان نگران یا عصبانی می شود. در مورد توانایی دانش آموزان بدبین است، کلاس را زندان می پندارد، در برقراری نظم وانضباط کلاس، روش تنبیه کردن را در پیش می گیرد. دانش آموزان از معلمانی که اعتماد به نفس و کارایی بهتری دارند، بیشتر یاد می گیرند. چنین معلمانی، دانش آموزان مساله ساز کلاس را قابل کنترل و قابل تربیت می دانند .از مسایل و مشکلاتی که در کلاس پیش می آیند نمی هراسند و آنها را با تبدیل کردن به موقعیت های یادگیری، حل می کنند. ضعف در انتقال درست مطالب به فراگیران درماندگی فرد را تشدید می کند.

ضعف در مهارت های ارتباطی: مدیران و معلمانی که توان ارتباطی مناسب با دانش آموزان را ندارند مجبور به تنبیه می شوند. گلاسر( 2000 ) معتقد است چنانچه مدارس نتوانند با دانش آموزان ارتباط برقرار کنند، به اعمالی همانند انتقاد، سرزنش، شکایت، تهدید، تنبیه و تطمیع رو می آورند. وی هفت عادت ارتباطی موثر را دلسوزی، گوش دادن، حمایت، مساعدت، دلگرمی دادن،اعتماد کردن و دوستی بر می شمارد که به مستحکم شدن ارتباط می انجامد. وقتی مدیران و معلمان نتوانند با دانش آموزان روابط حسنه برقرار کنند،  قادر نخواهند بود مسایل و مشکلات آنها را بشناسند
و راهی برای حل آنها پیدا کنند. نیازهای آنان را تشخیص دهند و پاسخ مناسب به آنها بدهند. علایق آنها را بدانند ومیل به یادگیری را در آنان برانگیزند. بدیهی است ناتوانی در به کارگیری مهارت های ارتباطی موجب می شود، شیو ه های مبتنی بر زور گویی و تنبیه برای تغییر رفتار سهل الوصول
تلقی گردد.
فقدان انگیزه: کار در مدرسه بیش از هر چیز نیازمند، علاقه و شوق تدریس است دوست داشتن دانش آموزان و برخورد صمیمی با آنان سبب می شود که همدلی تقویت شود و ارتباط جای انضباط را بگیرد. اگر کادر مدرسه از شرایط شغلی خود راضی نباشند، انگیزه ای برای فعالیت نخواهند داشت و خود را در وضعیتی اجبار و رفع تکلیف می بینند. در این صورت با کوچکترین رفتار نامناسب
دانش آموزان برانگیخته می شوند و عنان اختیار را از دست می دهند و به ضرب و شتم آنان می پردازند. اغلب کسانی که انگیزه کافی در شغل خود ندارند بی حوصله، سرخورده، سردرگم و با یاس و ناامیدی مواجه هستند و این شرایط برای کسی که در مدرسه کار می کند باعث می شود تا آنان
تاب تحمل آزار واذیت های دانش آموزان رانداشته باشند و تنبیه را موثرترین ابزار کنترل رفتار بدانند.
اخلاق مستبدانه: این خصوصیت محدود کننده و تنبیهی است ؛  این افراد به برقراری نظم در کلاس، بیش از آموزش اهمیت می دهند. معلمان مستبد، کنترل و محدودیت های جدی بر دانش آموزان دارند و به ندرت با آنان گفتگو می کنند. دانش آموزان کلاس های مستبدانه، فراگیرانی غیرفعال می شوند. در فعالیت های ابتکاری ناموفق اند، در فعالیت های اجتماعی دچار تنش می شوند و از مهارت های ارتباطی ضعیفی برخوردارند.
این دسته از مدیران و معلمان، رابطه خود را با دانش آموزان بر مبنای مناسبات قدرت پایه گذاری می کنند و خود را صاحب اختیار کامل می دانند و به خود حق می دهند که هر تصیمی درباره دانش آموزان بگیرند، از طرف دیگر انتظار دارند که دانش آموزان تابع بی چون چرای اولیای مدرسه باشند طبیعی است در چنین فضایی رفتارهای مشکل ساز فراوانی بیشتری داشته باشد و به ناچار انواع تنبیه هم تجویز خواهد شد.


*مدرس دانشگاه فرهنگیان

 در شهر تهران بالای سه هزار مدرسه ی دولتی وجود دارد. اگر متراژ متوسط هر مدرسه 1000متر باشد ،می شود سه میلیون متر مربع فضا ی مفید! از این فضای مفید چه استفاده هایی میتوان کرد  و الان چه میزان استفاده می شود ؟ مدرسه ها در طول سال 9ماه  و حتی کمتر دانش آموز دارند،البته تابستان بعضی از روزها فعالند  که غالبآ دوشنبه و چهارشنبه است . در این دو روز تعدادی از کادر مدرسه  حضور دارند تا به ارباب رجوع پاسخ دهند!اما  از همه ی فضای مدرسه استفاده نمی کنند و عمده ی این فضاها بدون استفاده می ماند! در ایام نوروز  هم همین طور ! بعد از تعطیلی مدارس نیز ،این فضا ها بدون استفاده باقی می ماند.مسئولین  آموزش  وپرورش نیز همیشه از کمبود امکانات و بودجه می گویند!  دوستان محترم اگر شما مسئول بودید آیا از  امکانات مدارس همین گونه گه هست استفاده می کردید ؟ یا روشهای جدیدتری برای جذب منابع مالی از طریق امکانات موجود برای مدارس به کار می بردید؟ لطفا نظرتان را بفرمایید و در صورتی که پیشنهادی دارید با ما در میان بگذارید



                                                                                                                                   با تشکر   محمد روزبهانی

92

 

مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،30 آذر 92

 آنچه بیش از هر چیز درباره ی سخنان حسن روحانی،رییس جمهوری محترم،در روز آغاز بازگشایی مدرسه ها به چشم می آید رویکرد نوینی است که ایشان به آموزش و پرورش دارد؛رویکردی که به ویژه در میان فرادستان سیاسی کشور تاکنون کمتر دیده شده است. البته اگر سخنان ایشان را در کنار سخنان پیش از انتخابات وی درباره ی آموزش و پرورش بگذاریم می توان با اطمینان بیشتری از "دیدگاه های نوین آموزشی رییس جمهور" سخن گفت؛چرا که روحانی در پیش از انتخابات هم در همین سپهر و گفتمان آموزشی،به آموزش و پرورش و شماری از مساله های پیرامون آن پرداخته بود. در سخنان روحانی،نشانه های بسیاری وجود دارد که نشان می دهند آموزش و پرورش شایسته به نزد ایشان،آموزشی است که شخص را شهروند آشنا به حقوق و وظایف مدنی خود،و اخلاق مدار بار می آورد. تآکیدی که ایشان بر گفت و گو،مطالعه ی کتاب و برگزاری نشست های گروهی گزارش کتاب،انتقاد،و گسترش توانایی نوشتن در میان دانش آموزان دارد گواه درستی این ارزیابی است. با این همه سخنان و پیشنهادهای ایشان،نیازمند این هستند که از زاویه های گوناگون آموزشی بررسی شوند. برای نمونه،پیشنهاد "زنگ گفت و گو"،که پیشنهادی کلی و درخور درنگ است اما جزییات آن روشن نیست.

 در آموزش،هم از آموزه ها و درون مایه های درسی سخن می رود و هم از فرآیندهای آموزشی. از زنگ گفت و گو آنچه بیشتر به ذهن می رسد تآکید بر روند و فرآیند گفت و گوست تا درون مایه گفت و گو. به دیگر سخن،در این زنگ،دانش آموز بیشتر با فرآیند گفت و گو آشنا می شود تا این که بخواهد با گفت و گو،آموزه ای آموزشی را فراگیرد. روشن است که گفت و گو در اینجا،گونه ای سخن گفتن هدفمند و با قانون و روش ویژه است که با دیگر گونه های سخن گفتن فرق دارد. شاید هم بتوان گفت "آموزه" ی ویژه ی زنگ گفت و گو،آشنایی با "فرآیند گفت و گو" است که اگر آشنایی با این فرآیند از سر تجربه ی خود دانش آموز رخ دهد و بدست آید،ماندگار و ژرف تر است. از این رو چه بسا بتوان گفت که نخستین خطری که "زنگ گفت و گو" را تهدید می کند تبدیل شدن آن به یک کتاب درسی است : "کتاب درسی گفت و گو" و سرنوشتی که به ناگزیر،انتظار آن را می کشد. سرنوشتی که پیش از این برخی کارشناسان آموزشی،درباره ی درس "تفکر و پژوهش" سال ششم دبستان به آن اشاره کردند- متآسفانه آنچه که در سال گذشته،از آموزش این درس شنیده شد تبدیل شدن این درس به کتابی با پرسش هایی با جاهای خالی است که دانش آموز بایستی با پاسخ های آموزگار آنها را پر کند! و باز هم درباره ی همین درس "تفکر و پژوهش" شنیده شد که برخی  آموزگاران به چشم زنگ جبرانی برای درس های دیگری همچون فارسی و ریاضی و علوم به آن می نگرند!

 پس درباره ی زنگ گفت و گو،یک پیشنهاد می تواند این باشد که کتابی برای این زنگ نوشته نشود و بگذاریم تا خود دانش آموزان به گفت و گو بپردازند و به شیوه های آن پی برند و آن را بیاموزند- گرچه می توان از آنها خواست که گفت و گوی هدفمند و راه و روش آن را نیز بررسی کنند.

 موضوع زنگ گفت و گو هم،می تواند درباره ی مدرسه و آنچه در آن می گذرد باشد،و یا درباره ی جامعه ای که دانش آموزان در آن زندگی می کنند و دشواری های اجتماعی و فرهنگی که با آن دست به گریبانند. زنگ گفت و گو افزون بر این که شیوه ی درست گفت و شنود هدفمند را به دانش آموزان می آموزاند می تواند از شکاف میان مدرسه و زندگی آنها نیز بکاهد. بگذارید در این باره به نکته ای اشاره کنم. در دنیای همبسته ی کنونی و به یمن فضای مجازی،می توان سخن و دیدگاه های دانش آموزان درباره ی مدرسه و مدیر و آموزگار را رساتر و روشن تر شنید. شوربختانه گاهی آنچنان فاصله ای دیده و شنیده می شود میان برداشت و شناخت دانش آموزان و آموزگاران از همدیگر که باور کردنی نیست. زنگ گفت و گو چه بسا بتواند برخی از این فاصله ها را نیز کمتر کند.   

 باری،این زنگ را می توان به آسانی در میان برنامه های آموزشی کنونی مدرسه ها نشاند- با کاهش ساعت شماری از درس های کنونی- اما "گفت و گو در مدرسه" نباید به زمان این درس محدود بماند؛مدرسه های ما به "فرهنگ گفت و گو" نیازمندند.  

http://www.armandaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=489&pageno=5