X
تبلیغات
رایتل

 در بخش اول از این نوشته به روابط استاد – دانشجو در دانشگاههای ایران پرداخت شد. در این رابطه ی عمودی و بر مبنای اقتدار وقدرت استاد، تصمیم گیر اصلی در باره ی چگونگی آموزش و پژوهش استاد است. دانشجو اساسا در این رابطه،جایگاه فرودست را داراست و منفعل است!در بخش دوم در این نوشته به چگونگی امر پژوهش  و آسیب شناسی آن در سطح دانشگاهها پرداخته می شود. پژوهش بخش مهمی از فرایند آموزش و یادگیری است.در واقع روند آموزش بدون پژوهش و تحقیق به یادگیری مفید منتهی نمی گردد. اگر دانشجو در هر رشته  ای برای یادگرفتن مفاهیم علمی و چگونگی کاربرد آنها، روش تحقیق علمی را فرا نگیرد پس از مدتی از آموزش همه مطالب را فراموش می کند

 در دانشگاه برای اینکه دانشجویان بهتر با استفاده و کاربرد مفاهیمی که فراگرفته اند آشنا شوند ،واحد های به عنوان پژوهش ، تحقیق عملی ، تز و یا     پایان نامه به آنها ارائه می شود.  هدف از ارائه ی این واحدهای درسی در واقع مسلط شدن دانشجو به استفاده ازمفاهیم تخصصی رشته ای که فرا گرفته است می باشد تا بتواند پس از فارغ اتحصیل شدن از این مهارت استفاده نماید. اجرا ی این واحد های پژوهشی به عهده ی استادان است. اساتید می بایست روش تحقیق علمی را به دانشجویان بیاموزند و در کنار هم یک پروژه ی علمی را به نتیجه برسانند. اما متاسفانه در اغلب موارد، همانند روند آموزش که در آن استاد از قدرت و اقتدار بسیاری برخوردار است و دانشجو کاملا بایست مطیع امر باشد. در این روند نیز همین اتفاق افتاده است.بعضی از  دانشجویان و فارغ اتحصیلان تجربه ی خوبی از انجام پروژه، تز یا پایان نامه ی خودشان ندارند.  برخی ازاساتید تصور می کنند که در روند پژوهش دانشجو،  وظیفه ی آنها صرفا نظارت است. یعنی فقط مراقب باشند که دانشجو چه می کند! در صورتی که تهیه تز توسط یک دانشجو،با همراهی و کمک استاد امکان پذیر است. زمانی که  به استاد ، استاد راهنما می گویند، منظور این است که او می باست در تمام مراحل کار در کنار دانشجو باشد تا هر زمان که دانشجو از مسیر درست پژوهش خارج شد،استاد او را کمک نماید تا به مسیر اصلی برگردد. آیا همه ی اساتید دانشگاههای ما همینگونه عمل می کنند؟ به نظر من خیر! تجربه ی من و بسیاری دیگر از فارغ التحصیلان دانشگاه که تز  یا پایان نامه داشته اند،حاکی از این است که اساتید راهنما در روند پژوهش خود را به عنوان کسی که همه چیز را می داند تصور می کنند و دانشجو را فردی که هیچ چیز نمی داند. در نتیجه  به اینجا می رسند که هر چه گفتند باید دانشجو بپذیرد و هیچگونه اعتراضی نداشته باشد. درواقع پایان نامه یک دانشجو یعنی یک جستجوی جدید در یک زمینه ی جدید علمی که حتی خود استاد هم در آن مورد خیلی اطلاع ندارد و تنها تفاوتش با داشجو در این است که روش علمی پژوهش را بهتر می داند.آنهم نه اینکه دانشجو از روش تحقیق علمی آگاه نیست!  بلکه دانشجو از بعد نظر تحقیق با مفاهیم آشناست و نیاز به تجربه ی عملی در امر پژوهش دارد. استاد کسی است که هم جنبه ی نظری تحقیق علمی را می داند و هم جنبه ی عملی را  که در تجربه های پیشین یادگرفته است. در تهیه پایان نامه در واقع استاد می باست در کنار دانشجو و هماهنگ با او باشد. هر کجا که دانشجو بر اساس روش تحقیق علمی کار  را انجام نداد  با توجه به تجربیات پیشینی خود او را  راهنمایی نماید تا از ازار و تکنیک ها به درستی استفاده نماید. اما در بسیاری از موارد استاد راهنما حتی در نتایج پژوهش ها وارد می شوند و چون نتایج پژوهش با دیدگاههای پیشین او متفاوت است. دانشجو را وادار می کند که نتایج را دستکاری نماید. در برخی از موارد نیز با راهنمایی اشتباه عمدی باعث نتایج غلط تحقیق می شود.

این مشکلات و ایراداتی که در روابط دانشجو و استاد در تهیه پایان نامه ها یا پژوهش ها به ساختار روابط استاد دانشجو بر می گردد. ساختار ععمودی این روابط! ساختاری که دانشجو به ندرت می تواند در مقابل استاد بایستد و نظر علمی خود را در روند پژوهش بیان نماید.استاد هم با توجه به قدرتی که از ساخت همین روابط کسب کرده است. در هر زمان از تحقیق که احساس نماید در  جایگاه قدرتش به عنوان استاد خللی وارد شده است. واکنش نشان می دهد و دانشجو را مجبور به اصلاح روش و روند تحقیقش می نماید. اساتید بیشترشان تصور می کنند که صاحب پژوهش و دانشجو هستند. آنها به این باورند که خودشان بهتر از دانشجو می فهمند که چگونه کار را باید انجام داد.اما در واقع علم و نو اوری جدید زمانی به وجود می آید که پژوهشگر (و در اینجا دانشجو) کاملا در یک روند آزاد برای انتخاب موضوع پژوهش و حتی روش پژوهش باشد. استاد یا راهنما( که به نظر من بهتر است به آن استاد همکار گفته شود،) به عنوان کسی که استفاده از ابزار تحقیق را می داند صرفا نقش همکار در پژوهش را داشته باشد،نه تصمیم گیر نهایی روند پژوهش را !

در جامعه ی ما از همان دوران کودکی در خانواده  روابط اقتدارگرایانه و عمودی به فرد به صورت مستقیم و غیر مستقیم آموخته می شود.این روند در ادامه وارد ساختار مدرسه می رسد. در مدارس می بینیم که روابط کاملا اقتدارگرایانه است و نه برابر! معلم و دانش آموز  در روابط عمودی قرار  گرفته اند . معلم است که تشخیص می دهد چه مطلبی  یادگیری برای دانش آموز خوب است و چه مطلبی خوب نیست! معلم است که به دانش اموز تحکم می کند که چگونه باید درس بخواند، حرف بزند، بنشیند و هر گرفتاری را چگونه انجام دهد. در امر پژوهش هم این ساخت روابط در مدارس کاملا حکم فرماست. در دانشگاه هم درزمینه ی اموزش در قسمت اول این یاداشت گفتیم که چگونه است. می شود گفت دانشگاههای ما   از مدارس  الگو گرفته اند. در زمینه ی روابط بین استاد و دانشجو به راحتی می توان باز تولید روابط دانش آموز معلم  رد مدارس را مشاهد نمود. تا زمانی که این روابط در جامعه ما و مدارس  وجود دارد، در سطح دانشگاه باز تولید می شود. راه به هم زدن چرخه ی روابط اقتدار گرایانه از خانواده و سپس مدارس است و در نهایت دانشگاهها!

 تا زمانی که در زمینه ی پژوهشی در دانشگاهها برای دانشجویان قدرت انتخاب موضوع و روش و چگونگی  انجام تحقیق  به رسمیت شناخته نشود. تا زمانی که استاد راهنما خود را همکار دانشجو در یک پژوهش نداند ، برونداد پژوهش های دانشجویان چیز به درد بخوری نخواهد بود.پیشنهاد من این است که دانشگاهها و اساتید نگاه خودشان را به رابطه ی  عمودی  و اقتدار گرایانه موجود بین  استاد  و دانشجو  تغییر دهند.بهتر است از جایگاه برابری با دانشجو یان وارد رابطه پژوهشی شوند. آنها را در انتخاب موضوع و روند پژوهش کاملا آزاد بگذارند. خود شان را به عنوان همکار پژوهش بداند نه صاحب پژوهش یا پایان نامه!

نظرات (0)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد