X
تبلیغات
رایتل

محمد روزبهانی - جامعه شناس و عضو شورای نویسندگان سخن معلم


" اعتیاد نه مشکل اخلاقی و نه ضعف اراده است، بلکه بیماری  جسمی و روانی با پیامدهای اجتماعی است" این  نگاه متخصصان و صاحب نظران پژوهش در عرصه اعتیاد به معتادان و بیماری اعتیاد  است. اما  سوال این است که آیا شهروندان دیگر، خانواده ها، مسئولان و حتی تحصیل کردگان جامعه این باور یا نظر را پذیرفته اند یا قبول دارند؟

به جرات می توان گفت خیر !

متاسفانه جامعه ی ما هنوز نپذیرفته است که  اعتیاد یک بیماری است نه یک مشکل اخلاقی !  مردم ما هنوز قبول ندارند که اعتیاد یک بیماری است نه ضعف در اراده ی شخص معتاد ! مسئولین و قانون گذاران هر چند که در حرف و سخن از اینکه اعتیاد یک بیماری است بسیار می گویند اما در عملکرد نشان داده اند که بر این باورند که معتادان گروهی مجرم هستند که باید در زندان باشند، یعنی بر عکس حرف شان عمل می کنند.

 امروزه با آماری که از مراجع رسمی  منتشر می شود کسانی که به بیماری اعتیاد دچارند حداقل بیش از یک میلیون نفر می باشند ، اما تدابیری که وزارت خانه های مسئول همانند وزارتخانه های بهداشت، آموزش و پرورش ،کشور، ارشاد و سازمان بهزیستی برای این بیماری در نظر گرفته اند بسیار اندک است . توجه و تمرکزی که به بیماری هایی که گسترش آنها یک هزارم بیماری اعتیاد هم نیست ، بسیار بیشتر از  تمرکز بر بیماری اعتیاد و معتادان به مواد مخدر است. این بی توجهی از سوی جامعه و مدیران جامعه نشان از نگاه کاملا سنتی به بحث اعتیاد و معتادان دارد.

در فرهنگ سنتی ما اعتیاد یک  مشکل اخلاقی است و معتاد یک هنجار شکن ! اعتیاد را  ناشی از بی ارداه بودن فرد معتاد  می دانند. در این نگاه، یک معتاد اراده ای بسیار ضعیفی دارد که نتوانسته است در مقابل وسوسه مصرف مواد مخدر ایستادگی کند. غالبآ  معتاد را یک مجرم و هنجار شکن تلقی می کنند و نتیجه این می شود که باید با این معتادان مجرم برخورد قضایی صورت گیرد و به مجازات رسانده شوند.

امروزه در کشورهای  توسعه یافته نگاه به موضوع اعتیاد کاملا تغییر یافته و به صورت علمی به این موضوع  نگاه می شود  . معتاد از نگاه علمی، فردی بیمار است که برخلاف میلش به این بیماری گرفتار شده است.

دلیل اینکه در نگاه سنتی به اعتیاد، معتاد را مجرم و یک هنجار شکن می دانند به رفتارهای ضد اجتماعی افراد معتاد بر می گردد.  جامعه رفتار معتاد  را رفتاری انتخابی از طرف فرد معتاد می داند و از این رو او را به دلیل اینکه با آگاهی و انتخاب دست به عملی زده است در رده مجرمین و قانون شکنان طبقه بندی می کند. اما این نکته مهم را نمی داند که رفتارهای ضد اجتماعی افراد معتاد ،پیامدهای بیماری اعتیاد است، که به شکل این رفتارها دیده می شود. یعنی یک فرد در هر جامعه ای به  مواد مخدر معتاد گردد به مرور با بالا رفتن میزان مصرف  و عود بیماری اعتیاد به سمت انجام این گونه رفتارها سوق پیدا می کند نه بر اساس یک انتخاب ارادی! نتیجه این می شود که نباید بر اساس رفتارهای معتادگونه ی فرد معتاد که تحت تاثیر مواد مخدر انجام می دهد  راجع به او قضاوت کنیم.

 گفتم که امروزه در جوامع توسعه یافته برخورد با مسئله ی اعتیاد و افراد معتاد کاملا تغییر یافته است و حتی افراد معتاد را به عنوان بیمارانی که نیاز به حمایت دارند مورد توجه ویژه قرار می دهند. نوع نگاه به مواد مخدر  و مصرف آن و مدیریت دولت در این زمینه کاملا با نگاه سنتی متفاوت است.  در گذشته در همان کشورهای پیشرفته نیز برخورد با معتادان بر اساس مدیریت پلیسی بود اما به مرور  تغییر پیدا کرده است.

در کشوری مانند هلند در منطقه ای از شهر آمستردام مرکزی مشخص برای معتادان در نظر گرفته شده است تا  بتوانند مواد مخدر را تهیه و در همان جا مصرف نمایند. این کار به این خاطر است که از گسترش و پراکندگی معتادان در سطح شهر جلوگیری نمایند و از آسیب های اجتماعی حاصل از رفتارهای ضد اجتماعی جلوگیری شود. همچنین در کشوری مانند آلمان به معتادانی که از راه  تزریق، مواد مخدر مصرف می کنند ؛ سرنگ ، امکانات و مکان رایگان داده می شود تا بهتر بتوانند آنها را مدیریت نمایند. این نمونه ها  نشان از این دارد که  مسئولان این گونه کشورها کاملا به این نکته واقف هستند که بیماری اعتیاد هم مانند سایر بیماری هاست و شاید هم شدیدتر و با پیامدهای اجتماعی اقتصادی و روانی بالا  که می تواند جامعه را دچار چالش نماید. از این رو آنها به جای پاک کردن صورت مسئله و مبارزه پلیسی با یک بیماری حاد، برای پیشگیری و درمان آن تدابیری اندیشیده اند که بسیار موفق بوده است.

یک معتاد همانند یک فرد است که به بیماری مزمن قند یا بیماری قلبی دچار شده است. این نوع بیماری ها عملکرد یک عضو از اعضای بدن را مختل و  زندگی فرد را با چالش روبرو می کند. بیماری اعتیاد علاوه بر مشکلی که برای فرد و زندگی شخصی اش به وجود می آورد  و مغز فرد را که شاید مهمترین عضو بدن او باشد را دچار عارضه می کند بلکه دارای عوارض  روانی ، روحی و اجتماعی شدیدی است و بر دیگر افراد جامعه نیز تاثیر گذار است.

سوال این است آیا می شود با برخورد پلیسی و فیزیکی یک بیمار قلبی را درمان کرد ؟ آیا کسی که بیماری مزمن دیگری غیر از اعتیاد  دارد را می توان به دادگاه برد و مجازات کرد؟  خیر .

در اسلام کسی که به جنون دچار است، یعنی از نظر فکری و عقلی مشکل دارد را نمی توان محکوم و مجازات کرد چرا که از دیدگاه اسلام این فرد مسئول اعمال خودش نیست و مجازاتی به او  تعلق نمی گیرد. اعتیاد نیز  نوعی بیماری است که بر مغز و عقل فرد تاثیر می گذارد و عملکرد او را دچار اختلال می گرداند.

در واقع ، معتاد هیچ گونه کنترلی بر رفتار خود ندارد و این از اثرات مواد مخدر بر مغز اوست. بنابراین می توان گفت که نباید معتادان را  مجرم دانست و مجازات کرد بلکه باید به آنها به عنوان بیماران نیاز مند کمک نگاه کرد و هر چه می توان برای درمان آنها تلاش نمود.

بنابراین باید  مسئولان و شهروندان جامعه ی ما به سمتی حرکت کنند که  اعتیاد را نه به عنوان یک جرم بلکه یک بیماری همانند سایر بیماری ها بدانند. این تغییر نگاه و فرهنگ سازی در مرحله ی اول از طریق رسانه های همگانی و آموزش و پرورش باید صورت پذیرد و به مرور در قوانین و مقررات تغیراتی صورت پذیرد تا بتوانیم در بلند مدت نگاه جامعه را به این پدیده ی اجتماعی تغییر دهیم.

پیامدهای  این بیماری  جسمی و روانی خود را به صورت رفتارهای ناهنجار و ضد اجتماعی نشان می دهد. این رفتارها نه به صورت  کاملا آگاهانه و انتخابی از طرف بیمار معتاد صورت می گیرد ،بلکه این رفتار عوارضی است از  بیماری اعتیاد و تاثیر مواد مخدر بر مغز فرد و همچنین رفتارش می باشد.



محمد روزبهانی

منبع سخن معلم

مهارت های زندگی  توسط سازمان جهانی بهداشت، این گونه  تعریف شده است:

 "توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید."(WHO،1994).

شاخص های ده گانه ی  مهارت های زندگی  که توسط سازمان بهداشت جهانی تقسیم بندی شده است عبارتند از:

1- مهارت های خودآگاهی

2 – مهارت همدلی

3 – مهارت روابط بین فردی

4– مهارت ارتباط موثر

5 – مهارت مقابله با استرس 

6 – مهارت مدیریت بر هیجان

7 – مهارت حل مسئله

8  – مهارت تصمیم گیری

9  – مهارت تفکر خلاق 

10 – مهارت تفکر نقادانه

هدف ما در این یاداشت این است که به وضعیت  آموزش مهارت خودآگاهی در مدارس بپردازیم. خود آگاهی یکی از مهارت های مورد نیاز در زندگی برای هر شهروند است.  وقتی صحبت از مهارت می شود منظور چگونگی انجام یک کار است.  یک مهارت با آموزش یاد داده می شود و با تمرین و تکرار  درونی می گردد. به عنوان مثال رانندگی یک مهارت است، فردی که می خواهد راننده شود باید ابتدا اصول اولیه این مهارت را بیاموزد و به صورتی عملی تمرین نماید تا بر آن تسلط یابد. هر شخص برای زندگی کردن در جامعه نیز نیاز به یادگیری مهارت های اساسی زندگی در آن جامعه  دارد. تا شخص مهارت های زندگی کردن در جامعه ای  را نیاموزد، نمی تواند به نیازها و خواسته هایش پاسخ دهد و همچنین در ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهد شد. از این رو  در ابتدا وظیفه ی خانواده و سپس مدرسه است که مهارت های  زندگی را به فرد آموزش دهند تا در ادامه ی زندگی با چالش روبرو نشود.

جامعه ی امروز با جامعه ی گذشته متفاوت است و از این رو مهارت هایی که برای زندگی در این جامعه نیاز است با جوامع 100 سال پیش و یا قبل تر به کلی متفاوت است. خانواده ها و مدارس  نباید مهارت هایی که برای زندگی در جوامع سنتی گذشته  مورد نیاز بوده را امروزه به کودکان و نوجوانان آموزش دهند، چرا که کاربردی برای آنها نخواهد داشت. بهترین  و کاربردی ترین مهارت هایی که امروزه می توان به کودکان آموزش داد ، مهارت های ده گانه ی توصیه شده توسط سازمان بهداشت جهانی است که جنبه کاربردی تری برای جوامع امروزی از جمله جامعه ی ما دارد.

یکی از  مهارت های ده گانه زندگی ،خودآگاهی است. خودآگاهی این گونه تعریف شده است:" فرد بتواند نقاط ضعف و قوت ، خواسته ها، نیازها، تمایلات  خود را بشناسد و تصویر واقع بینانه ای از خود  داشته باشد ، همچنین  حقوق فردی، اجتماعی  و مسئولیت های خود را بداند" این مهارت موجب می شود که فرد بتواند  به سئوال مهم « من کیستم ؟ » جواب دهد.

سوال این است ؛ آیا خانواده و مدرسه تونسته اند مهارت خودآگاهی را به کودکان و نوجوانان به درستی آموزش دهند ؟ آیا اکثریت کودکان و نوجوانان  امروز  جامعه ما  از مهارت خودآگاهی برخوردار هستند؟

به نظر می رسد که خیر.

خانواده به عنوان اولین نهاد و گروهی که فرد به عضویت آن در می آید و وظیفه ی آن ،اجتماعی کردن فرزندان است که متاسفانه  نتوانسته امروزه به درستی مهارت های زندگی، از جمله مهارت خودآگاهی را به فرزندان آموزش دهد. در همان روز های اول می توان فهمید ، اکثریت کودکانی که وارد مدرسه می شوند از خواسته ها و نیازهای واقعی شان شناختی ندارند، نمی توانند نقاط قوت و ضعف خود را تشخیص دهند و  نسبت به حقوق و وظایف  فردی و اجتماعی شان در محیط بیرون از خانه هیچ گونه شناختی ندارند.

متاسفانه دانش آموزان خود را در محیط مدرسه و بیرون از خانه  مسئول نمی دانند و به گونه ای  در محیط مدسه رفتار می کنند  که انگار همه باید در خدمت شان باشند، از مدیر ، معلم و دیگران ! در صورتی که در بسیاری از کشورها دانش آموزان خود را در قبال مدرسه و محیط زندگی مسئول می دانند.

 کودکان بعد از ورود به مدرسه در طول چند سالی که در محیط مدرسه  زندگی می کنند و آموزش می بینند باز هم به  مهارت خودآگاهی دست پیدا نمی کنند. برای اینکه بفهمیم یک  سیاست ، روش و عملکرد  خوب است یا بد، می توان به پیامدهای آن نگاه کرد.

اگر پیامد یک برنامه  و روش خوب باشد می توان گفت آن برنامه، برنامه ای مفید است  ولی اگر پیامد و نتیجه عملی بد باشد، می توان گفت که آن کار ، کاری خوب نیست و اشتباه است. بر این اساس می توان از وضعیت پیامدها و نتایج آموزش مهارت های زندگی (از جمله  مهارت خودآگاهی  در دوره های مختلف آموزشی) نتیجه گرفت که مدارس در این زمینه همانند خانواده ها بسیار ضعیف عمل کرده اند.

دلیل آن، وضعیت مهارت های زندگی و به خصوص مهارت خودآگاهی در فارغ التحصیلان دبیرستانی است. اگر وضعیت مهارت خودآگاهی در میان دانش آموزان دبیرستانی و فارغ التحصیلان دیپلمه را بسنجیم با وضعیت بسیار ناگواری روبرو هستیم. امروز یک جوان دیپلمه  آیا برای زندگی در جامعه ی امروزی به خودآگاهی مورد نیازش رسیده است؟ آیا به نقاط قوت و ضعفش آگاهی دارد؟ آیا نیازها و خواسته های معقول و چگونگی رسیدن به آنها را فراگرفته است؟ آیا تصویر واقع بینانه ای از خود و زندگی اش دارد؟ آیا حقوق فردی و اجتماعی خود را می داند؟ آیا مسئولیت پذیر است و مسئولیت های خودش را می شناسد؟ آیا می تواند به سوال من کیستم به درستی پاسخ دهد؟ آیا یک جوان دیپلمه 18 ساله می تواند به تنهایی وارد جامعه شده کار کند و زندگی خودش را اداره نماید؟

پاسخ به این سوالات در اکثر موارد منفی است.  تجربه ی زیسته ی بیشتر ما این ادعا را تایید می کند. کودکان، نوجوانان و جوانان ما  توسط خانواده ها و مدارس به قدر کافی آموزش ندیده اند یا اشتباهی آموزش دیده اند.

از این رو به نظر می رسد خانواده ها و مدارس بهتر است روش های خود را تغییر دهند.

بایستی تمرکز بیشتر بر آموزش مهارت های زیستن برای زندگی در جامعه ی امروزی باشد تا  آموزش موارد و مهات هایی  که برای  افراد مفید نیست  و به درد زندگی  در جامعه ی امروزی نمی خورد.

منبع:سخن معلم
در این یاداشت کوتاه به وضعیت سرانه ی آموزشی  چند کشور  و مقایسه وضعیت  آنها با  وضعیت سرانه آموزشی در ایران می پردازیم. تعریف درآمد سرانه: "درآمد سرانه از تقسیم  تولید ناخالص داخلی بر جمعیت کشور حاصل می شود که به طور میانگین در یک سال(یا دوره ی معین)افراد یک کشور چقدر می توانند برای زندگی و رفاه خود هزینه کنند."( منبع 70کتاب  شاخص آموزشی  در 20 کشور جهان به نقل از  موسسه آمار یونسکو).تعریف سرانه آموزشی : ."سرانه آموزشی از تقسیم بودجه آموزش و پرورش بر تعداد دانش آموزان حاصل می شود. به عبارت دیگر سرانه آموزشی نشان می دهد که به طور میانگین در یک سال(یا دوره ی معین) برای آموزش و تحصیل هر دانش آموز چقدر هزینه شده است"(منبع 70کتاب  شاخص آموزشی  در 20 کشور جهان به نقل از  موسسه آمار یونسکو). بودجه آموزش و پرورش  ایران در سال 94 در حدود 25 هزار میلیارد تومان است،  اگر این مبلغ را بر 12 میلیون دانش آموز در حال تحصیل  تقسیم کنیم سهم هر یک از دانش آموزان چیزی در حدود دومیلیون تومان یعنی در حدود 700 دلاراست. یعنی سرانه آموزشی  ایران در حدود 700 دلار  است. اما برای مقایسه ، باید میزان سرانه کشورهای دیگر را نیز داشته باشیم. در زیر سرانه  آموزشی چند کشور را در سال 2009 میلادی  به عنوان نمونه ذکر می کنیم تا تفاوت هزینه های آموزش و پرورش در کشورهای جهان بهتر مشخص شود.
(ایران 700 دلار-آفریقای جنوبی   2386 دلار  - آلمان 15062 دلار- ترکیه 1804 دلار- روسیه 4281 دلار- هند 348دلار ژاپن 19595 دلار سوئد 30346  دلار-  کره جنوبی 9693 دلار کانادا 8018 دلار مالزی 2914 دلار امارات 8682 دلار ) (همان منبع). در نگاهی گذرا به وضعیت سرانه آموزشی  کشورهای مختلف جهان به تفاوت بسیار زیاد  میزان آن بین کشورهای   مختلف جهان پی می بریم. تفاوتی که  خود را در کیفیت آموزشی در این کشورها نشان می دهد.  مشخص است    کشوری  که سرانه آموزشی بیشتری دارد می تواند امکانات آموزشی بهتری برای دانش آموزان و  شرایط شغلی مناسبی برای معلمانش فراهم کند. کشور سوئد با سرانه 30 هزار دلاری برای هر دانش آموز در مقابل ایران و هند با سرانه 700 و 400 دلاری از شرایط مناسب تر آموزشی  برخوردار است.  نکته دیگر و مهم میزان درصد بودجه ی آموزش و پرورش یک کشور از کل بودجه ی آن کشور است. بودجه آموزش و پرورش در ایران در حدود 10 تا 11 درصد  بودجه کل کشور است. در اکثر کشورهایی که به آنها اشاره شد،میزان بودجه آموزش و پرورش در حدود 10 تا 15 درصد است، اما  مبلغ نهایی  و یا سرانه آموزشی برای کشورها متفاوت است. مثلا برای ایران 700 دلار می شود و برای ترکیه 1800 دلار و برای ژاپن  19500 دلار. این  اختلاف به میزان درآمد کشور و درآمد سرانه هر کشور بر می گردد.  مثلا درآمد سرانه در ایران سال 1389  در حدود 6 میلیون تومان بوده که حدود 2000 هزار دلار می شود. اما درآمد سرانه کشورهای دیگر در سال 2012 چگونه است؟  ترکیه10300 دلار آفریقای جنوبی 7274 دلار- امارات 57000 هزار دلار- ژاپن 42000 دلار- سوئد 49000 هزار دلار -کره جنوبی 20700 دلار- مالزی 8400 دلار و  هند 1371 دلار. با توجه به اعداد  درامد سرانه  و سرانه آموزشی  در کشورهای جهان و همچنین ایران می توان گفت که میزان بودجه تخصیصی به آموزش و پرورش کشورها بستگی به  میزان درآمد سرانه   و  تولید ناخالص داخلی هر کشوری دارد. به دیگر سخن کشورهایی که از درآمد سرانه ی بیشتری برخوردارند، مبلغ بیشتری را  برای هزینه کردن در آموزش و پرورش کشورشان را اختصاص می دهند، نه لزوما درصد بیشتر از بودجه را. یعنی کشور ژاپن اگر از میزان کل بودجه  سالانه ،تنها 10 درصد و شاید هم کمتر را به آموزش و پرورش اختصاص دهد باز  هم مبلغ بسیار زیادی در مقایسه  با  کشوری مثل ایران  اختصاص  داده است. 10 درصد بودجه ژاپن در مقایسه با 10 درصد بودجه ایران بسیار بیشتر می شود در حد 10 تا 15 برابر. در مقایسه بین درآمد سرانه و سرانه آموزشی بین کشورها به رابطه ای مستقیم پی می بریم. به این صورت که  هر چه میزان درآمد سرانه در یک کشور افزایش پیدا می کند از آن سو سرانه آموزشی   نیز افزایش پیدا می کند  و بر عکس با کاهش  درآمد سرانه  یک کشور، سرانه آموزشی نیز کاهش پیدا می کند. در تایید این ادعا می توان به کشور امارات اشاره کرد. کشور امارات در دو دهه ی گذشته به سرعت توانسته میزان درآمد سرانه خود را افزایش دهد تا جایی که از نظر درآمد سرانه  به سطح کشورهای توسعه یافته  رسیده است و این افزایش درآمد سرانه باعث شده که سرانه آموزشی در این کشور هم با سرعت بسیار زیادی افزایش پیدا نماید و در نهایت به افزایش کیفیت آموزشی و توسعه ی بیشتر کشور  ختم شده است.  در ایران در  پنج سال گذشته به دلیل کاهش درآمدهای ارزی و تولید ناخالص ملی   و به در پی  آن  کاهش درآمد سرانه ، میزان سرانه آموزشی نیز کاهش پیدا کرده است که این کاهش خود را در  افت کیفیت و خدمات آموزشی و از  سویی   با عث کاهش امکانات ، خدمات و شرایط شغلی  معلمان گردیده است.  بنابراین افزایش کیفیت آموزشی  بستگی به افزایش سرانه ی آموزشی  دارد. به نظر می رسد علاوه بر افزایش سهم  آموزش و پرورش  از بودجه سالانه، افزایش درآمد سرانه  کشور نیز بسیار مهم و تاثیر گذار است. در واقع دولت با ارائه ی برنامه های اقتصادی  درست می تواند به سمتی حرکت کند که درآمد  کشور افزایش پیدا کند و در آن صورت است که می توان  سرانه آموزشی را  مناسب تر و بهتر افزایش داد. با شرایط موجود و   میزان  فعلی تولید ناخالص ملی  ایران ،نباید انتظار بیش از حد داشت تا سرانه اموزشی کشور به سطح سرانه اموزشی کشورهای توسعه یافته برسد. چرا که با این شرایط مقدور نیست.