X
تبلیغات
رایتل

نویسنده : محمد روزبهانی

منبع:سایت فانوس


در چند سال گذشته بارها اتفاق افتاده است که نخبگان و اشخاص مشهور سیاسی، هنری،ورزشی و … به موضوعات اجتماعی متعددی واکنش نشان داده اند. گاهی این واکنش ها به ایجاد موج اجتماعی وسیع در حمایت یا مخالفت با وضعیتی منجر شده است. مثلا موضوعات محیط زیستی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی. بسیاری از هنرپشه ها و ورزشکاران مشهور با ایجاد کمپینهای اینترنتی در شبکه های اجتماعی وجدان جمعی جامعه را به سمت موضوع مورد نظر جلب کرده اند. این ایجاد حساسیت اجتماعی در بسیاری از مواقع به حل مشکلات اجتماعی کمک کرده است و می کند.البته در معدود دفعاتی نیز منتج به نتیجه نشده است. اما سوال اساسی که ذهن من را به عنوان یک شهروند و یک فرهنگی به خود مشغول کرده است، این است که چرا نخبگان هنری ،ورزشی،سیاسی و اجتماعی جامعه ی ما نسبت به مسائل و مشکلاتی که گریبان گیر آموزش و پرورش کشور است هیچگونه  کنش و واکنشی از خود بروز نمی دهند. تاکنون به ندرت دیده ایم یا شنید ه ایم که هنرمند یا هنرپیشه و ورزشکاری بخواهد در موضوعی مربوط به آموزش و پرورش ورود پیدا کند و یا کمپینی برای جلب توجه جامعه به آن موضوع و یا رفع مشکل و مسئله ی مورد نظر ایجاد نماید. هنرپیشه ها در مورد حیوان آزاری که کاری بسیار ناپسند و زشت است ، اظها نظر می کنند. در مورد آلودگی هوا و غدا،در مورد مسائل سیاسی و فرهنگی و خیلی موارد و مسائل ریز و درشت دیگر حضور و ظهور دارند  اما به آموزش و پرورش که می رسند، گویی هیچ مسئله ای وجود ندارد. به غیر از نخبگان هنری و فرهنگی و ورزشی حتی نخبگان علمی اقتصادی و سیاسی جامعه نیز توجه ای به آموزش و پرورش ندارند.در بین تمام  گفتگوها و نوشته های نخبه های علمی در رسانه ها به ندرت توجه جدی به آموزش و پرورش و مشلات و مسایل آن می شود.شاید هنوز نخبگان کشور ما به اهمیت آموزش و پرورش پی نبرده اند و شاید هم سطح و اندازه خود را بالاتر از آن می دانند که در مورد آموزش و پرورش حرف بزنند و اظهار نظر کنند.

اگر می خواهیم که جامعه ی ما به توسعه پایدار و متوازن دست پیدا کند یکی از پایه های آن توجه به آموزش و پرورش و حساس کردن جامعه و مسئولان به این جایگاه مهم است. انتظاری که از نخبگان فرهنگی هنری ورزشی علمی سیاسی و اقتصادی می رود این است که به آموزش و پرورش توجه ویژه داشته باشند. به  این دلیل که این افراد در جامعه ،گروههای مرجع به حساب می

آیند و می توانند  افکار عمومی جامعه را به موضوعی جلب کنند و حساسیت عمومی را در توجه به یک موضوع افزایش یا کاهش دهند.از سوی دیگر از فرهنگیان و تمام کسانی که به نوعی درگیر کار آموزش و پرورش هستند این است که از هرطریق ممکن توجه این نخبگان را به آموزش و پرورش جلب نمایند وآنها را خواسته یا نا خواسته به این عرصه بیاورند.با ورود تعداد قابل توجه ای از این شخصیتهای معروف به حوزه ی آموزش و پرورش و همچنین رسانه ای شدن این ارتباط و حضور، می توان حساسیت  و توجه به مسائل آموزش و پرورش از جانب مسئولین و مردم را افزایش داد.


گزارش روزنامه قانون: گلاره کلانتری

منبع:روزنامه قانون 14 دی 94

مصاحبه بریده شده من در این گزارش


همه می د‌انیم ، هرگاه افراد‌ی بخواهند‌ د‌ر کار خود‌ به عنوان عنصری حرفه ای مطرح شوند‌ ، باید‌ شرایط سخت آن را بپذیرند‌.حرفه  معلمی نیز از این قاعد‌ه مستثنا نیست، نیروهایی که به عنوان مد‌رس د‌ر آموزش و پرورش مشغول اند‌. د‌ر سیستم نظام آموزشی د‌ارای چند‌ د‌سته از معلمان هستیم که برخی از آنان به د‌لیل  رسمی بود‌ن از همان بد‌و ورود‌ به آموزش وپرورش مشغول به تد‌ریس می شوند‌.  د‌ر عین حال برخی معلمانی حق‌التد‌ریس  هستند‌ و د‌ر برخی رشته‌ها از جانب آموزش و پرورش جذب می‌شوند‌ و پس از مد‌تی اگر آموزش و پرورش به نیرو احتیاج د‌اشت به صورت رسمی استخد‌ام می‌شوند‌. با این حال، فرآیند‌ استخد‌ام حق‌التد‌ریسی‌ها به صورت رسمی د‌ر بیشتر موارد‌ حد‌ود‌ 6 سال به طول می‌انجامد‌ و د‌ر این مد‌ت، بیشتر این معلمان از شرایط خود‌ ناراضی اند‌. د‌سته د‌یگر از معلمان وجود‌ د‌ارند‌ که به مراتب د‌ارای شرایط شغلی سخت ود‌رد‌ناک تر  نسبت به د‌و د‌سته ای که نام برد‌ه شد‌ د‌ارند‌،چرا که این معلمان به عنوان  معلمان آزاد‌ شناخته شد‌ه اند‌ که حکم ابلاغی برای آنها صاد‌ر نمی‌شود‌، از خد‌مات بیمه‌ای برخورد‌ار نیستند‌ و تنها به صورت شفاهی با آنها توافق می‌شود‌. گفته می‌شود‌ به کار گیری این نوع از معلمان د‌ر سه سال اخیر مرسوم شد‌ه امااکنون جذب آنها متوقف شد‌ه است. از نیروی کار معلمان آزاد‌ د‌ر مناطق محروم و روستایی استفاد‌ه می‌شود‌ که به د‌لیل صعب‌العبور بود‌ن نیروهای نوع د‌یگر حاضر به خد‌مت د‌ر آن مناطق نیستند‌.


   معلمان چه مشکلاتی د‌ارند‌؟

مشکل مشترکی که میان  معلمان وجود‌ د‌ارد‌مسکن است؛معلمانی که مبلغ زیاد‌ی از حقوق خود‌ را صرف کرایه خانه می‌کنند‌. بسیاری از معلمان پس از سال‌ها خد‌مت د‌ر آموزش و پرورش، همچنان نتوانسته‌اند‌ مسکن شخصی د‌اشته باشند‌ و مقد‌ار بسیاری از حقوق خود‌ را هزینه کرایه خانه می‌کنند‌.برخی از معلمان مشکلات خود‌ را رفت و آمد‌ به مناطقی عنوان می‌کنند‌ که با وجود‌ صعب‌العبور بود‌ن، هیچ مزایایی برای خد‌مت د‌ر آن مناطق به آنها ارائه نمی‌شود‌.وام، بیمه، پاد‌اش و مزایا از موارد‌ی است که این معلمان از آنها ابراز رضایت نمی‌کنند‌ و آن را د‌ر مقایسه با مزایای سایر مشاغل نامناسب و نابرابر می‌د‌انند‌.معلمان مناطق محروم هیچ پاد‌اشی د‌ریافت نمی کنند‌ این د‌رحالی است که د‌ر روزهای سخت پاییز و زمستان باید‌ مسافت طولانی را از محل سکونت خود‌ طی کرد‌ه تا به محل خد‌مت خود‌ برسند‌.اما د‌ر مسیر ممکن است با مشکلات زیاد‌ی روبرو شوند‌ که به د‌لیل تنها بود‌ن، به موقع نرسید‌ن کمک های خد‌مات رسانی د‌یگر نتوانند‌ به خانه گرم خود‌ بازگرد‌ند‌. مسئله اصلی اینجاست که د‌ر تمام این سال‌ها د‌ولت‌های مختلف نتوانسته‌اند‌ برای کسب رضایت این قشر زحمتکش د‌ر مناطق صعب العبور، که تعلیم و تربیت کود‌کان ما نیز د‌ر د‌ست آنهاست، به نتایج قابل‌قبولی د‌ست پید‌ا کنند‌. بنابراین مشکلات معیشتی معلمان ربطی به امروز و د‌یروز ند‌ارد‌ بلکه همانند‌ کلافی است که د‌ر تمام این سال ها سرد‌رگم بود‌ه و هیچ کسی چاره ای برای آن پید‌ا نکرد‌ه است.بد‌ون شک موارد‌ی که ذکر شد‌، تمام مشکلات معلمان را پوشش نمی‌د‌هد‌ اما مسئله‌ای که بسیار حائز اهمیت است اینکه اگر مجموع این مشکلات و حل نشود‌، نوعی بی‌انگیزگی به د‌لیل فشارهای معیشتی و سختی کار د‌ر معلمان ایجاد‌ شد‌ه که به مراتب مشکلاتی اساسی و ریشه ای برای نظام آموزشی کشور به وجود‌ خواهد‌ آورد‌. 
  حواد‌ث تلخی که برای برخی از معلمان اتفاق افتاد‌ه است
« روز چهارشنبه 25 آذر معلم استان کهگیلویه وبویراحمد‌ د‌ر مسیر بازگشت از روستای محل خد‌مت خود‌ به خانه‌اش د‌ر سرمای شد‌ید‌، جان سپرد‌.علی بخش نوروزی معلم مد‌رسه شهید‌ان سروش‌نژاد‌ روستای طسوج از توابع استان کهگیلویه وبویراحمد‌ د‌ارای ٢٥‌سال سابقه د‌ر مقطع ابتد‌ایی بود‌. آقای نوروزی عصر چهارشنبه ٢٥ آذر امسال مانند‌ هر هفته از روستا به سمت خانه حرکت کرد‌ اما این هفته با هفته‌های گذشته تفاوت د‌اشت. فاصله روستای طسوج بیش از ٦٠کیلومتر از چرام مرکز شهرستان است و حد‌ود‌ ٢٠ کیلومتر از جاد‌ه، خاکی و برفگیر است.عصر چهارشنبه وقتی آقامعلم به همراه ٢نفر د‌یگر راهی چرام بود‌ند‌، خود‌روی آنها د‌ر مسیر جاد‌ه خاکی و سرمای شد‌ید‌، متوقف شد‌. نیروهای کمکی به موقع نمی رسند‌ و آقامعلم و یکی از سرنشینان خود‌رو بر اثر سرما جان می‌بازند‌. این د‌رحالی است که سرنشین د‌یگر خود‌رو د‌ر بیمارستان د‌هد‌شت بستری است.» البته ماجرا فقط به قصه د‌رد‌ناک معلم کهگیلویه‌وبویراحمد‌ ختم نمی شود‌ چرا که «علی اسد‌زاد‌ه» ۹ سال د‌ر مناطق سرد‌، صعب‌العبور و کوهستانی لرستان به د‌انش‌آموزان و کود‌کان عشایر د‌رس می‌د‌اد‌. سرمای شد‌ید‌ مناطقی که معلم گاه ساعت‌ها پای پیاد‌ه د‌ر آنجا راه می‌رفت، به لخته شد‌ن خون د‌ر پای او و قطع پای چپش تا بالای زانو منجر می‌شود‌.» از این حکایت‌ها د‌ر اقصی نقاط کشور وجود‌ د‌ارد‌ که د‌ر برخی موارد‌ ممکن است حتی رسانه‌ای نشود‌. به همین منظور «قانون» با «محمد‌روزبهانی»کارشناس آموزش د‌ر زمینه اینکه آیا سازمان های مختلف برای خد‌مات رسانی به معلمان بیتوته فعالیت های لازم را د‌ارد‌ گفت‌وگو کرد‌ه که به شرح زیر است :کارشناس آموزشی د‌ر باره اینکه معلمانی که د‌چار حاد‌ثه می شوند‌ آیا قانونی د‌ر کشور وجود‌ د‌ارد‌ که بتواند‌ حقوق آنها را پیگیری کند‌، می‌گوید‌:« آموزش و پرورش د‌ارای بخش حقوقی است و زمانی که معلم د‌چار حاد‌ثه ای شود‌ به این بخش مراجعه می‌کند‌ و مشاورهایی که د‌ر این مراکز هستند‌ وکالت آنها را برعهد‌ه می گیرند‌ تا بتوانند‌ حقوق از د‌ست رفته خود‌ را بگیرند‌.»به گفته محمد‌ روزبهانی، د‌ر زمینه معلمان حاد‌ثه د‌ید‌ه نکته ای وجود‌ د‌ارد‌ که باید‌ به آن توجه کرد‌ که د‌ر برخی از د‌ولت ها به این معلم ها توجه نمی شود‌ و این معلم ها باید‌ برای گرفتن حقوق خود‌ روزها و بعضا سال ها د‌وند‌گی کنند‌ تا بتوانند‌ حقوق از د‌ست رفته خود‌ را به د‌لیل حاد‌ثه  د‌ریافت کنند‌.اما د‌ر د‌ولت تد‌بیر و امید‌ معلمانی که به د‌لیل سختی مسیر اتفاقات ناخوشایند‌ی برایشان می افتد‌ خود‌ یا خانواد‌ه‌هایشان به آسانی می‌توانند‌ حقوق از کار افتاد‌گی و بازنشستگی را طلب کنند‌.»به گفته وی، «د‌ر کشور خلاقانونی برای معلمان احساس نمی شود‌ و اکنون این قانون د‌ر حال اجرا شد‌ن است.د‌ر بعضی موارد‌ معلم ممکن است حق بیمه خود‌ را بعد‌ از حاد‌ثه نتواند‌ د‌ریافت کند‌ که د‌یگر د‌ر اینجا انتقاد‌ به سازمان تامین اجتماعی است. حتی معلمانی  که د‌ر مناطق صعب‌العبور د‌ر حال خد‌مت رسانی هستند‌ باید‌ از وزارت راه و شهرسازی د‌رخواست کرد‌ که این راه های صعب‌العبور را هموار کنند‌» . بنابراین بیش از پیش به امکانات زیر ساختی د‌ر کشور توسط مسئولان توجه شود‌. اما آموزش و پرورش می تواند‌ برای معلمانی که د‌ر این مناطق ممکن است حاد‌ثه آفرین باشد‌ از لحاظ ماد‌ی و معنوی آنها را مورد‌ حمایت های ویژه قرار د‌هد‌.»
  معلم با مشکلات معیشتی نمی تواند‌  تأثیرگذار باشد‌
عوامل مؤثر برمنش و روحیه د‌انش آموزان، روحیه معلم، رفتار، بیان، سعه صد‌ر و انگیزه مد‌رسه است. د‌ر محیط مد‌رسه و کلاس د‌رس روحیه معلم، رفتار معلم، بیان معلم، سعه صد‌ر معلم و... تأثیر مستقیم بر رفتار و روحیه د‌انش آموزان د‌ارد‌. اگر معلم د‌ارای روحیه ای خوب و شاد‌ باشد‌ د‌انش آموزان نیز د‌ارای روحیه ای شاد‌ و خوب خواهند‌ بود‌ و اگر معلم با انگیزه بالا وارد‌ کلاس شود‌ و تد‌ریس را با انگیزه شروع نماید‌ سبب افزایش انگیزه مطالعه و جست وجو و یاد‌گیری د‌ر د‌انش آموزان خواهد‌ شد‌. لازمه برخورد‌ مناسب و توام با متانت د‌انش آموزان با مشکلات آموزشی و پرورشی خود‌، د‌اشتن معلمانی صبور و با سعه صد‌ر بالاست. اما اگر معلم  د‌ارای مشکل معیشتی باشد‌ چگونه قاد‌ر است روحیه ای شاد‌ د‌اشته باشد‌، چگونه باید‌ صبور باشد‌ و با کد‌ام انگیزه بالا وارد‌ کلاس شود‌. مسئولان با د‌اشتن برنامه‌ریزی‌ای که پشتوانه مطالعه باشد‌ می‌توانند‌ مشکلاتی که د‌ر زمینه معیشتی وجود‌ د‌ارد‌ را حل کنند‌.چگونه می توان انتظار د‌اشت معلمی که با خستگی وارد‌ کلاس می شود‌ روحیه ای شاد‌ د‌اشته باشد‌ و با شور و نشاط و پر انرژی کلاس را اد‌اره کند‌.د‌ر پایان می توان نتیجه گرفت که اگر معلمان عملکرد‌ مناسبی د‌ر کلاس ند‌اشته باشند‌ می تواند‌ منجر به افت تحصیلی و د‌ر د‌رازمد‌ت ترک تحصیل تعد‌اد‌ی از د‌انش آموزان شود‌ و د‌وری از کلاس و د‌رس می تواند‌ سبب افزایش آمار ناهنجاری ها و آسیب‌های اجتماعی می‌شود‌. از آنجا که پیشگیری هموار آسان‌تر و ارزان‌تر از د‌رمان است، شایسته است هزینه‌هایی به وزارت آموزش و پرورش تزریق شود‌ تا باعث ارتقای سطح معیشت و رفاه معلمان شود‌. ارتقای سطح معیشت و رفاه معلمان به طور سیستماتیک سبب اعتلای جایگاه و منزلت معلمان خواهد‌ شد‌.

محمد روزبهانی - جامعه شناس و عضو شورای نویسندگان سخن معلم


" اعتیاد نه مشکل اخلاقی و نه ضعف اراده است، بلکه بیماری  جسمی و روانی با پیامدهای اجتماعی است" این  نگاه متخصصان و صاحب نظران پژوهش در عرصه اعتیاد به معتادان و بیماری اعتیاد  است. اما  سوال این است که آیا شهروندان دیگر، خانواده ها، مسئولان و حتی تحصیل کردگان جامعه این باور یا نظر را پذیرفته اند یا قبول دارند؟

به جرات می توان گفت خیر !

متاسفانه جامعه ی ما هنوز نپذیرفته است که  اعتیاد یک بیماری است نه یک مشکل اخلاقی !  مردم ما هنوز قبول ندارند که اعتیاد یک بیماری است نه ضعف در اراده ی شخص معتاد ! مسئولین و قانون گذاران هر چند که در حرف و سخن از اینکه اعتیاد یک بیماری است بسیار می گویند اما در عملکرد نشان داده اند که بر این باورند که معتادان گروهی مجرم هستند که باید در زندان باشند، یعنی بر عکس حرف شان عمل می کنند.

 امروزه با آماری که از مراجع رسمی  منتشر می شود کسانی که به بیماری اعتیاد دچارند حداقل بیش از یک میلیون نفر می باشند ، اما تدابیری که وزارت خانه های مسئول همانند وزارتخانه های بهداشت، آموزش و پرورش ،کشور، ارشاد و سازمان بهزیستی برای این بیماری در نظر گرفته اند بسیار اندک است . توجه و تمرکزی که به بیماری هایی که گسترش آنها یک هزارم بیماری اعتیاد هم نیست ، بسیار بیشتر از  تمرکز بر بیماری اعتیاد و معتادان به مواد مخدر است. این بی توجهی از سوی جامعه و مدیران جامعه نشان از نگاه کاملا سنتی به بحث اعتیاد و معتادان دارد.

در فرهنگ سنتی ما اعتیاد یک  مشکل اخلاقی است و معتاد یک هنجار شکن ! اعتیاد را  ناشی از بی ارداه بودن فرد معتاد  می دانند. در این نگاه، یک معتاد اراده ای بسیار ضعیفی دارد که نتوانسته است در مقابل وسوسه مصرف مواد مخدر ایستادگی کند. غالبآ  معتاد را یک مجرم و هنجار شکن تلقی می کنند و نتیجه این می شود که باید با این معتادان مجرم برخورد قضایی صورت گیرد و به مجازات رسانده شوند.

امروزه در کشورهای  توسعه یافته نگاه به موضوع اعتیاد کاملا تغییر یافته و به صورت علمی به این موضوع  نگاه می شود  . معتاد از نگاه علمی، فردی بیمار است که برخلاف میلش به این بیماری گرفتار شده است.

دلیل اینکه در نگاه سنتی به اعتیاد، معتاد را مجرم و یک هنجار شکن می دانند به رفتارهای ضد اجتماعی افراد معتاد بر می گردد.  جامعه رفتار معتاد  را رفتاری انتخابی از طرف فرد معتاد می داند و از این رو او را به دلیل اینکه با آگاهی و انتخاب دست به عملی زده است در رده مجرمین و قانون شکنان طبقه بندی می کند. اما این نکته مهم را نمی داند که رفتارهای ضد اجتماعی افراد معتاد ،پیامدهای بیماری اعتیاد است، که به شکل این رفتارها دیده می شود. یعنی یک فرد در هر جامعه ای به  مواد مخدر معتاد گردد به مرور با بالا رفتن میزان مصرف  و عود بیماری اعتیاد به سمت انجام این گونه رفتارها سوق پیدا می کند نه بر اساس یک انتخاب ارادی! نتیجه این می شود که نباید بر اساس رفتارهای معتادگونه ی فرد معتاد که تحت تاثیر مواد مخدر انجام می دهد  راجع به او قضاوت کنیم.

 گفتم که امروزه در جوامع توسعه یافته برخورد با مسئله ی اعتیاد و افراد معتاد کاملا تغییر یافته است و حتی افراد معتاد را به عنوان بیمارانی که نیاز به حمایت دارند مورد توجه ویژه قرار می دهند. نوع نگاه به مواد مخدر  و مصرف آن و مدیریت دولت در این زمینه کاملا با نگاه سنتی متفاوت است.  در گذشته در همان کشورهای پیشرفته نیز برخورد با معتادان بر اساس مدیریت پلیسی بود اما به مرور  تغییر پیدا کرده است.

در کشوری مانند هلند در منطقه ای از شهر آمستردام مرکزی مشخص برای معتادان در نظر گرفته شده است تا  بتوانند مواد مخدر را تهیه و در همان جا مصرف نمایند. این کار به این خاطر است که از گسترش و پراکندگی معتادان در سطح شهر جلوگیری نمایند و از آسیب های اجتماعی حاصل از رفتارهای ضد اجتماعی جلوگیری شود. همچنین در کشوری مانند آلمان به معتادانی که از راه  تزریق، مواد مخدر مصرف می کنند ؛ سرنگ ، امکانات و مکان رایگان داده می شود تا بهتر بتوانند آنها را مدیریت نمایند. این نمونه ها  نشان از این دارد که  مسئولان این گونه کشورها کاملا به این نکته واقف هستند که بیماری اعتیاد هم مانند سایر بیماری هاست و شاید هم شدیدتر و با پیامدهای اجتماعی اقتصادی و روانی بالا  که می تواند جامعه را دچار چالش نماید. از این رو آنها به جای پاک کردن صورت مسئله و مبارزه پلیسی با یک بیماری حاد، برای پیشگیری و درمان آن تدابیری اندیشیده اند که بسیار موفق بوده است.

یک معتاد همانند یک فرد است که به بیماری مزمن قند یا بیماری قلبی دچار شده است. این نوع بیماری ها عملکرد یک عضو از اعضای بدن را مختل و  زندگی فرد را با چالش روبرو می کند. بیماری اعتیاد علاوه بر مشکلی که برای فرد و زندگی شخصی اش به وجود می آورد  و مغز فرد را که شاید مهمترین عضو بدن او باشد را دچار عارضه می کند بلکه دارای عوارض  روانی ، روحی و اجتماعی شدیدی است و بر دیگر افراد جامعه نیز تاثیر گذار است.

سوال این است آیا می شود با برخورد پلیسی و فیزیکی یک بیمار قلبی را درمان کرد ؟ آیا کسی که بیماری مزمن دیگری غیر از اعتیاد  دارد را می توان به دادگاه برد و مجازات کرد؟  خیر .

در اسلام کسی که به جنون دچار است، یعنی از نظر فکری و عقلی مشکل دارد را نمی توان محکوم و مجازات کرد چرا که از دیدگاه اسلام این فرد مسئول اعمال خودش نیست و مجازاتی به او  تعلق نمی گیرد. اعتیاد نیز  نوعی بیماری است که بر مغز و عقل فرد تاثیر می گذارد و عملکرد او را دچار اختلال می گرداند.

در واقع ، معتاد هیچ گونه کنترلی بر رفتار خود ندارد و این از اثرات مواد مخدر بر مغز اوست. بنابراین می توان گفت که نباید معتادان را  مجرم دانست و مجازات کرد بلکه باید به آنها به عنوان بیماران نیاز مند کمک نگاه کرد و هر چه می توان برای درمان آنها تلاش نمود.

بنابراین باید  مسئولان و شهروندان جامعه ی ما به سمتی حرکت کنند که  اعتیاد را نه به عنوان یک جرم بلکه یک بیماری همانند سایر بیماری ها بدانند. این تغییر نگاه و فرهنگ سازی در مرحله ی اول از طریق رسانه های همگانی و آموزش و پرورش باید صورت پذیرد و به مرور در قوانین و مقررات تغیراتی صورت پذیرد تا بتوانیم در بلند مدت نگاه جامعه را به این پدیده ی اجتماعی تغییر دهیم.

پیامدهای  این بیماری  جسمی و روانی خود را به صورت رفتارهای ناهنجار و ضد اجتماعی نشان می دهد. این رفتارها نه به صورت  کاملا آگاهانه و انتخابی از طرف بیمار معتاد صورت می گیرد ،بلکه این رفتار عوارضی است از  بیماری اعتیاد و تاثیر مواد مخدر بر مغز فرد و همچنین رفتارش می باشد.



محمد روزبهانی

منبع سخن معلم

مهارت های زندگی  توسط سازمان جهانی بهداشت، این گونه  تعریف شده است:

 "توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید."(WHO،1994).

شاخص های ده گانه ی  مهارت های زندگی  که توسط سازمان بهداشت جهانی تقسیم بندی شده است عبارتند از:

1- مهارت های خودآگاهی

2 – مهارت همدلی

3 – مهارت روابط بین فردی

4– مهارت ارتباط موثر

5 – مهارت مقابله با استرس 

6 – مهارت مدیریت بر هیجان

7 – مهارت حل مسئله

8  – مهارت تصمیم گیری

9  – مهارت تفکر خلاق 

10 – مهارت تفکر نقادانه

هدف ما در این یاداشت این است که به وضعیت  آموزش مهارت خودآگاهی در مدارس بپردازیم. خود آگاهی یکی از مهارت های مورد نیاز در زندگی برای هر شهروند است.  وقتی صحبت از مهارت می شود منظور چگونگی انجام یک کار است.  یک مهارت با آموزش یاد داده می شود و با تمرین و تکرار  درونی می گردد. به عنوان مثال رانندگی یک مهارت است، فردی که می خواهد راننده شود باید ابتدا اصول اولیه این مهارت را بیاموزد و به صورتی عملی تمرین نماید تا بر آن تسلط یابد. هر شخص برای زندگی کردن در جامعه نیز نیاز به یادگیری مهارت های اساسی زندگی در آن جامعه  دارد. تا شخص مهارت های زندگی کردن در جامعه ای  را نیاموزد، نمی تواند به نیازها و خواسته هایش پاسخ دهد و همچنین در ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهد شد. از این رو  در ابتدا وظیفه ی خانواده و سپس مدرسه است که مهارت های  زندگی را به فرد آموزش دهند تا در ادامه ی زندگی با چالش روبرو نشود.

جامعه ی امروز با جامعه ی گذشته متفاوت است و از این رو مهارت هایی که برای زندگی در این جامعه نیاز است با جوامع 100 سال پیش و یا قبل تر به کلی متفاوت است. خانواده ها و مدارس  نباید مهارت هایی که برای زندگی در جوامع سنتی گذشته  مورد نیاز بوده را امروزه به کودکان و نوجوانان آموزش دهند، چرا که کاربردی برای آنها نخواهد داشت. بهترین  و کاربردی ترین مهارت هایی که امروزه می توان به کودکان آموزش داد ، مهارت های ده گانه ی توصیه شده توسط سازمان بهداشت جهانی است که جنبه کاربردی تری برای جوامع امروزی از جمله جامعه ی ما دارد.

یکی از  مهارت های ده گانه زندگی ،خودآگاهی است. خودآگاهی این گونه تعریف شده است:" فرد بتواند نقاط ضعف و قوت ، خواسته ها، نیازها، تمایلات  خود را بشناسد و تصویر واقع بینانه ای از خود  داشته باشد ، همچنین  حقوق فردی، اجتماعی  و مسئولیت های خود را بداند" این مهارت موجب می شود که فرد بتواند  به سئوال مهم « من کیستم ؟ » جواب دهد.

سوال این است ؛ آیا خانواده و مدرسه تونسته اند مهارت خودآگاهی را به کودکان و نوجوانان به درستی آموزش دهند ؟ آیا اکثریت کودکان و نوجوانان  امروز  جامعه ما  از مهارت خودآگاهی برخوردار هستند؟

به نظر می رسد که خیر.

خانواده به عنوان اولین نهاد و گروهی که فرد به عضویت آن در می آید و وظیفه ی آن ،اجتماعی کردن فرزندان است که متاسفانه  نتوانسته امروزه به درستی مهارت های زندگی، از جمله مهارت خودآگاهی را به فرزندان آموزش دهد. در همان روز های اول می توان فهمید ، اکثریت کودکانی که وارد مدرسه می شوند از خواسته ها و نیازهای واقعی شان شناختی ندارند، نمی توانند نقاط قوت و ضعف خود را تشخیص دهند و  نسبت به حقوق و وظایف  فردی و اجتماعی شان در محیط بیرون از خانه هیچ گونه شناختی ندارند.

متاسفانه دانش آموزان خود را در محیط مدرسه و بیرون از خانه  مسئول نمی دانند و به گونه ای  در محیط مدسه رفتار می کنند  که انگار همه باید در خدمت شان باشند، از مدیر ، معلم و دیگران ! در صورتی که در بسیاری از کشورها دانش آموزان خود را در قبال مدرسه و محیط زندگی مسئول می دانند.

 کودکان بعد از ورود به مدرسه در طول چند سالی که در محیط مدرسه  زندگی می کنند و آموزش می بینند باز هم به  مهارت خودآگاهی دست پیدا نمی کنند. برای اینکه بفهمیم یک  سیاست ، روش و عملکرد  خوب است یا بد، می توان به پیامدهای آن نگاه کرد.

اگر پیامد یک برنامه  و روش خوب باشد می توان گفت آن برنامه، برنامه ای مفید است  ولی اگر پیامد و نتیجه عملی بد باشد، می توان گفت که آن کار ، کاری خوب نیست و اشتباه است. بر این اساس می توان از وضعیت پیامدها و نتایج آموزش مهارت های زندگی (از جمله  مهارت خودآگاهی  در دوره های مختلف آموزشی) نتیجه گرفت که مدارس در این زمینه همانند خانواده ها بسیار ضعیف عمل کرده اند.

دلیل آن، وضعیت مهارت های زندگی و به خصوص مهارت خودآگاهی در فارغ التحصیلان دبیرستانی است. اگر وضعیت مهارت خودآگاهی در میان دانش آموزان دبیرستانی و فارغ التحصیلان دیپلمه را بسنجیم با وضعیت بسیار ناگواری روبرو هستیم. امروز یک جوان دیپلمه  آیا برای زندگی در جامعه ی امروزی به خودآگاهی مورد نیازش رسیده است؟ آیا به نقاط قوت و ضعفش آگاهی دارد؟ آیا نیازها و خواسته های معقول و چگونگی رسیدن به آنها را فراگرفته است؟ آیا تصویر واقع بینانه ای از خود و زندگی اش دارد؟ آیا حقوق فردی و اجتماعی خود را می داند؟ آیا مسئولیت پذیر است و مسئولیت های خودش را می شناسد؟ آیا می تواند به سوال من کیستم به درستی پاسخ دهد؟ آیا یک جوان دیپلمه 18 ساله می تواند به تنهایی وارد جامعه شده کار کند و زندگی خودش را اداره نماید؟

پاسخ به این سوالات در اکثر موارد منفی است.  تجربه ی زیسته ی بیشتر ما این ادعا را تایید می کند. کودکان، نوجوانان و جوانان ما  توسط خانواده ها و مدارس به قدر کافی آموزش ندیده اند یا اشتباهی آموزش دیده اند.

از این رو به نظر می رسد خانواده ها و مدارس بهتر است روش های خود را تغییر دهند.

بایستی تمرکز بیشتر بر آموزش مهارت های زیستن برای زندگی در جامعه ی امروزی باشد تا  آموزش موارد و مهات هایی  که برای  افراد مفید نیست  و به درد زندگی  در جامعه ی امروزی نمی خورد.



محمد روزبهانی

محمد روزبهانی

منبع :سخن معلم

آموزش و پرورش اجازه نمی دهد رسانه ها وارد حریمش شوند و از آنها می ترسد. معلمان نیز به رسانه ها حساسیت دارند و به محض اینکه نقدی گزنده از رسانه ای می بینند آشفته می شوند و واکنش نشان می دهند. به عنوان نمونه اعتراض بسیاری از  معلمان کشور در شبکه های اجتماعی  به چاپ کایکاتور در یکی از روزنامه ها.نوعی ترس از رسانه در آموزش و پرورش و بین فرهنگیان  وجود دارد ، این ترس باعث شده که هیچ رسانه ای نمی تواند و یا نمی خواهد  وارد موضوعات و مسائل آموزش و پرورش  شود و در نتیجه ی نبود رسانه ها ، موضوع آموزش و پرورش به موضوع روز جامعه بدل نشده است. بسیاری از نهادهای  دیگر به خوبی ااز ظرفیت رسانه استفاده می کنند. به عنوان نمونه نهاد  ورزش و  ورزشکاران در دو دهه ی گذشته از یک نهاد و گروه حاشیه ای در جامعه ایران به نهادی مهم برای جامعه و گروه مرجع مهمی  برای نوجوانان و جوانان تبدیل شده اند آن هم با استفاده از ابزار رسانه های جمعی، از تلویزیون گرفته تا روزنامه ها! بیست سال پیش تنها یکی دو هفته نامه ی مکتوب به طور اختصاصی به ورزش و ورزشکاران می پرداختند ، اما امروز یک شبکه تلویزیونی و چندین برنامه ی ورزشی پر بیننده از جمله برنامه نود و  بیش از 5 روزنامه ی ورزشی و چندین هفته نامه به طور پی در پی به ورزش تمرکز دارند. رسانه و استفاده از آن توانسته است ورزش را به یک اولویت اساسی برای جامعه ایران  تبدیل کند و از سوی دیگر  ورزشکاران را از یک گروه  و قشر حاشیه ای  جامعه در دو سه دهه ی گذشته، به گروه تاثیر گذار و مرجع  امروزی تبدیل نماید. اگر ورزشکاران از حضور رسانه در کنارشان احساس ترس می کردند هیچ گاه نمی توانستند به این جایگاه دست پیدا نمایند.

 آموزش و پرورش  در کنار نهادهای دیگری چون ، سیاست،خانواده،دین و اقتصاد ارکان یک جامعه را تشکیل می دهند و بسیار جایگاه مهمی دارد ، اما نتوانسته جایگاه خود را درجامعه ی ایران امروزی حفظ کند و دچار تنزل جایگاه شده است. البته عوامل بیرونی بر این افت جایگاه بی تاثیر نبوده اند. از جمله اقتصاد و سیاست حاکم بر جامعه در این چند دهه بر افت جایگاه آموزش و پرورش تاثیر گذار بوده است،اما به باور من یکی از علل مهم  تنزل جایگاه آموزش و پرورش به درون آموزش و پرورش بر می گردد. علت  درونی تنزل جایگاه این نهاد  را می توان ترس از رسانه و نقد شدن دانست. تقدس قائل شدن بیش از حد  برای  جایگاه آموزش و پرورش و معلمان باعث شده است که هیچ رسانه ای نتواند به نقد و نظر در زمینه ی موضوعات درونی آموزش و پرورش بپردازد یا اگر وارد این عرصه شود خیلی نمی تواند موثر باشد چون که نتوانسته برای شناخت بهتر به درون مدارس  وارد شود و  نوعی نگاه چالشی داشته باشد. اغلب حضور رسانه ها در آموزش و پرورش کنترل شده است. آموزش و پرورش برای رسانه ها یک جزیره ناشناخته است . اگر یک روزنامه با یک کاریکاتور بخواهد به نقد موضوعات و مسائل آموزش و پرورش  و حتی وضعیت معلمان بپردازد یا به دادگاه کشانده می شود و یا با اعتراض عمومی روبرو می شود و چنان با برخورد  مواجه می شود که دیگر هوس ورود به این عرصه را نکند.

 ارتباط نداشتن با رسانه ها باعث شده است که آموزش و پرورش از یک نهاد پیشرو در صد سال پیش ایران به یک نهاد جامانده از  تغییر و تحولات جامعه  تبدیل شود.آموزش و پرورش در همه کشور های پیشرفته به عنوان یک نهاد پیشرو در عرصه های مختلف محسوب می شود. از نظر علمی- فرهنگی -اجتماعی،تحولات جدید همه از آموزش و پرورش شروع می شود و به جامعه سرایت می کند، اما در ایران متاسفانه برعکس شده است. شیوه و روشهای گذشته براین نهاد اساسی  حاکم است. آموزش و پرورش نمی خواهد بپذیرد که دنیا دگرگون شده است  ،پس باید نوع نگاه و روش  حاکم بر آن نیز تغییر کند .

 اما چه باید کرد ؟

شاید نکته مهمی باشد که باید به آن پرداخت.به نظر می رسد چاره این است  که به رسانه ها اجازه دهیم وارد  فضای مدارس شوند و تا می توانند موضوعات و مسائل  آموزش و پرورش ، مدیران و معلمان را به نقد و چالش بکشند. ترس را باید به کناری نهاد.

در دنیای امروز ، هیچ  فرد یا گروهی نباید از نقد رسانه ترس داشته باشد و  اینکه اجازه ندهد که رسانه ها وارد عرصه فعالیت شان شوند. با حضور رسانه ها می توان  مشکلات و مسائل آموزش و پرورش را به عنوان مسائل و مشکلات ملی مطرح کرد و  جامعه را  حساس نمود.  باز به مثال ورزش باز می گردم. حضور پر رنگ  رسانه ها در عرصه ورزش از یک سو ورزشکاران را به چالش کشیده است و هر روز کوچکترین حرکات و رفتار منفی آنها را منعکس می کند که نوعی چالش است برای این گروه که البته در بلند مدت به نفع شان است. اما از طرف دیگر موضوع ورزش و ورزشکاران  برای مردم به موضوع پر اهمیت تبدیل شده است به طوری که در باره ای این که چه کسی سر مربی تیم ملی باشد ساعت ها برنامه ی تلویزیونی پخش می شود  با میلیون ها بیننده! اما در مورد  نهاد مهم آموزش و پرورش با 12 میلیون دانش آموز و یک میلیون معلم چنین امکانی وجود ندارد.

دلیل اصلی  کم توجهی رسانه ها به آموزش و پرورش، اجازه ندادن به آنها برای  حضور در مدارس و ارتباط با معلمان و دانش آموزان است. روزنامه نگاران به راحتی می توانند وارد محل کار ورزشکاران و هنرمندان و سایر اقشار شوند و گزارش های مورد نظرشان را تهیه کند، اما برای حضور در مدارس با مشکلات بسیاری روبرو هستند.

بهتر است آموزش و پرورش از روزنامه نگاران و رسانه ها دعوت نماید تا موضوعات نهاد آموزش وپرورش را به چالش بکشند و منعکس نمایند.برای همگانی کردن مسائل  آموزش و پرورش، حضور آزادانه ی رسانه ها در تمام بخش های آموزش و پرورش حتی مدارس الزامی به نظر می رسد.

ترس از تغییر بزرگترین دشمن آموزش و پرورش است.

منبع:نشریه نگاه شماره 512 هفته چهارم دی ماه
محمد روزبهانی:جامعه شناس

حضور مردم در تصمیم گیری و نظارت برکارهای همگانی نشانه ی گسترش مردم سالاری در جامعه است. شاید مهمترین شاخص برای اندازه گیری مردم سالاری در یک جامعه، میزان حضور مردم در تصمصم گیری امور محلی و ملی باشد. از این رو قانونگذاران برای تسهیل این امر ،اقدام به  تصویب قوانینی نموده اند که  میزان حضور مردم را در تمام عرصه ها افزایش دهد از جمله می توان به قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش در استانها،شهرستانها و مناطق کشور مصوب 26/10/1372 اشاره کرد.در ماده یک قانون تشیکل شوراها آمده است: "به منظور تحقق مشارکت و نظارت مردم در امر آموزش و پرورش و بهره گیری از کلیه منابع و امکانات،جهت تاسیس،توسعه و تجهیز فضاهای آموزشی و پرورشی و تسهیل در فعالیت های اجرایی آموزش و پرورش،شوراهای آموزش و پرورش در استانها و شهرستانها به شرح این قانون تشکیل می شود" . همانگونه که در ماده یک این قانون می بینیم،سعی شده است که شرایطی فراهم شود تا نمایندگان مردم در قالب این شوراها مشارکت بیشتری در تصمیم گیری  مسائل آموزش و پرورش داشته باشند.این مشارکت با عث می شود که افکار جدید و خلاقانه وارد حوزه ی تعلیم و تربیت شود و از طرفی خواست مردم محلی در تصمیم گیری ها لحاظ گردد. در شوراهای آموزش و پرورش که متشکل گروهی از شخصیتهای حقوقی و حقیقی  و نمایندگان مردم مناطق ،شهرستانها و استانهاست ،بهتر می توان به نیازهای محلی پی برد. در واقع هنگامی که اشخاصی که خود در یک منطقه زندگی می کنند بخواهند برای تعلیم و تربیت در همان منطقه تصمصم گیری نمایند، تصمیم های واقعی تری خواهند گرفت چرا که به مسائل ،نیازها و مشکلات منطقه محل زندگی خود بیشتر آشنا هستند.

وظیفه ی دیگر این شوراها نظارت به اجرای برنامه های آموزش و پرورش منطقه یا شهرستان و حتی استان است. دادان حق نظارت بر اجرای کارها به مردم باعث می شود که کارها بهتر انجام شود و از طرفی مردم احساس کنند که حضور دارند و به حساب می آیند. شهروندان زمانی که بدانند در جریان امور قرار دارند و در جایگاه اظر قار گرفته اند،میزان مشارکت آنها در کارها افزایش می یابد و بر عکس اگر احسا نمایند که نمی توانند در جریان امور قرار گیر ند یا به آنها این اجازه داده نمی شود بر میزان حضور و مشارکت  های بعدی آنها اثر منفی می گذارد

درا دامه به موانع و فرصتهای شوراهای آموزش و پرورش نگاهی گذرا داریم.موانع و چالشهای شوراها:مشکلات مربوط به شیوه انتخاب اعضا ی این شوراها-فعال نبودن انجمن اولیا و مربیان  در مدارس و نماینده آن در شورا ها- کمبود راهکارهای قانونی و دستورالعمل های اجرایی برای نظارت مردم- دیدگاه منفی مسئولان نسبت به نظارت مردمی- تمرکز گرایی در آموزش و پرورش-ضعف فرهنگ نظارت در جامعه .شوراها با موانعی روبرو هستند  که به اختصار به آنها اشاره شد اما  می توان همین موانع و چالش ها را به فرصت تبدیل کرد. با اصلاح شیوه ی انتخاب  اعضای این شوراها با حضور بیشتر مردم می توان  این شوراها را کارامد تر کرد و یا نمایندگان انجمن اولیا مدارس می توانند با حضور پر رنگ تر خود ،فرصتهای بیشتر برای حل مشکلات آموزش و پرورش ایجاد کنند. بطور خلاصه فرصتهای وجود شوراها برای آموزش و پرورش این موراد است.فرصتها:وجود انجمن اولیا قوی و موثر- حضور نمایندگان مردم و دولت در شوراها- قوانین موجود که ظرفیت خوبی برای مشارکت مردم ایجاد کرده اند.



محمد روزبهانی ، عضو شورای نویسندگان سخن معلم

nazardidgahدر دو سه هفته ی اخیر مطالبی درباره ی مشکلات گذشته  مدیران رانتی یکی از مناطق آموزش و پرورش شهر تهران در سایت سخن معلم منتشر شده که باعث واکنش نسنجیده ی این مدیران رانتی و حمله به سایت سخن معلم شده است!

یکی از این واکنش های نسنجیده ، دادن رای منفی هدایت شده به عملکرد سایت سخن معلم در بخش نظر سنجی است. این امر باعث شده که گزینه های نظر سنجی در طی دوسه هفته ی اخیر کاملا جابه جا شوند. تا ماه گذشته این گزینه ها به این صورت بود که بالاترین درصد از بازدیدکنندگان عملکرد این سایت را " عالی " ارزیابی کرده بودند . تعداد آرا نظر سنجی تا ماه گذشته چیزی نزدیک به هزار و پانصد رای ثبت شده بود که در دو سه هفته اخیر  از مرز 3000 نفر  گذشته است !

بعد از افشا گری یکی از معلمان منطقه مورد نظر در مورد چند نفر از مدیران و سو استفاده های آنها در دوره ی وزیر قبلی، روند رای در نظر سنجی سایت سخن معلم کاملا برعکس شده است. حتی در چند روز گذشته گزینه ضعیف نظر سنجی افزایش بسیار زیاد و سوال بر انگیزی داشته است که نشان از حمله ی هدایت شده توسط همان گروهی را دارد که منافع چند ساله شان به خطر افتاده است.

البته طبیعی  است که همه ی بازدید کنندگان از یک سایت از عملکرد آن راضی نباشند و بخشی هم عملکرد را ضعیف ارزیابی نمایند ، اما در این مورد خاص (سایت سخن معلم) نشان از یک برنامه ی هدایت شده بعد از انتشار اخبار تخلف در منطقه  فوق دارد ؛ چرا که افزایش آرای ضعیف همزمان با این اخبار است و روند آرای نظر سنجی کاملا برعکس گشته است.

البته روشن است همیشه کسانی که  برای منافعشان خطری پیش می آید برای مقابله  به هر حربه ای متوسل شوند. این بار مدیران رانتی از محل رانت های قبلی ظاهرا گروهی را اجیر کرده اند تا وارد سایت سخن معلم شوند و به عملکرد این سایت نمره ی منفی دهند اما  " مدیران رانتی " بدانند این روش  مشکل شان را حل نخواهد کرد ...


محمد روزبهانی

منبع:نشریه نگاه-شماره516-نیمه اول آبانماه93-صفحه3

هر روز در مسیر محل کار تا خانه ، با صحنه هایی روبرو می شوم که بسیار ناراحت کننده است. سر چهار راهها کودکانی را می بینم که  دستفروشی می کنند   و به هر صورت می خواهند جنسشان را بفروشند. این کودکان که به کودکان کار معروف شده اند همه در سن تحصیل قرار . شاید هم بسیاری از آنها به مدرسه نمی روند. کمی آنطرف  تر فرد معتادی را می بینم که تا کمر در سطل آشغال فرو رفته و به دنبال تکه زباله ای است که بشود فروخت  و با پول آن  مواد تهیه وچند ساعتی زندگی  را  بیشتر تحمل کند. روزنامه و سایت ها را نگاه می کنم، پر است از اخبار ناراحت کننده از مشکلات و مسائل اجتماعی، از خودکشی گرفته تا قتل ، دزدی ، تجاوز جنسی و ...! 

این پدید ها در سطح شهرهای بزرگ و کوچک  به قدری زیاد شده اند که هر کسی هم که در باره ی  مسائل اجتماعی  تخصص و مطاله ای نداشته باشد به راحتی می تواند آنها را تشخیص دهد، چه رسد به  جامعه شناسان و متخصصین امور اجتماعی! این پدید های اجتماعی تا زمانی که فراگیر نشده اند ،برای نظام اجتماعی و عناصر تشکیل دهنده ی آن تهدید  به حساب نمی آیند و  به عنوان یک مسئله و آسیب اجتماعی مطرح نیستند. موضوع و مشکل از زمانی مطرح می شود که این پدیده  ها و  نا هنجاریهای اجتماعی گسترش پیدا می کنند، آن وقت است که باید فکری برایشان کرد. امروزه این ناهنجاریها از جمله اعتیاد،کودکان کار و غیره  تهدیدی جدی برای زندگی اجتماعی است. سوال این است که کدام نهادها در کاهش یا افزایش آسیبهای نظام اجتماعی نقش دارند؟  و  پیشگیری از این  آسیبها چه راهکارهایی را می طلبد و به عهده ی کدام نهادها است؟ 

ادامه مطلب ...

محمد روزبهانی

منبع: سخن معلم

 

 اصل سی قانون اساسی در مورد آموزش و پرورش می گوید:" دولت موظف است وسایل آموزش و پروش رایگان ر ا برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خود کفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد". این سی کلمه، اصل سی قانون اساسی را در قالب دو جمله ی بلند شکل می دهند و باعث برداشت های متفاوتی در بین مسئولین و کارشناسان آموزش و پرورش شده است. گروهی اصل سی را این گونه معنا می کنند ، دولت باید آموزش و پرورش رایگان و همگانی را برای همه به بهترین شکل ممکن فراهم نماید و دیگر به شرایطی که یک دولت نتواند این کار را انجام دهد فکر نمی کنند. این گروه برای بخش خصوصی و یا غیر دولتی جایگاهی قائل نیستند و هر جا که بخش غیر دولتی بخواهد وارد این عرصه شود با آن مخالفت دارند .

گروه دوم برداشتی متفاوت از گروه اول دارند. این گروه می گویند منظور قانون اساسی این است که دولت در حد توانش برای شهروندان امکانات آموزشی رایگان فراهم نماید و این امر هیچ گونه منافاتی با حضور افراد و موسسات خصوصی در حوزه ی تعلیم و تربیت ندارد و افراد حقیقی و حقوقی می توانند در کنار دولت مدرسه تاسیس نمایند. البته پیشینه این اختلاف نگاه به همان سال های اول تصویب قانون اساسی بر می گردد. در آن سال ها همانند الان مخالفان و موافقان حضور بخش غیر دولتی، به اصل سی قانون اساسی استناد می کردند .نهایت از شورای نگهبان خواسته شد که تفسیر خود را بیان کند. شورای نگهبان نیز در جواب اظهار کرد که اصل سی منافاتی با حضور بخش خصوصی در آموزش و پرورش ندارد .

آیت الله لطف الله صافی دبیر وقت شورای نگهبان ، مردادماه سال 1363 در نامه ای به نخست وزیر که رونوشت آن را برای وزیر وقت آموزش و پرورش ارسال کرده بود نوشت: « اصل‌ سی ام قانون‌ اساسی‌ و بعض‌ اصول‌ مشابه‌ آن‌ مسیر سیاست‌ کلی‌ نظام‌ را تعیین‌ می‌نماید و مقصود این‌ است‌ که‌ دولت‌ امکاناتی‌ را که‌ در اختیار دارد، در کل‌ رشته‌هایی‌ که‌ در قانون‌ اساسی‌ پیشنهاد شده‌، به‌طور متعادل‌ طبق‌ قانون‌ توزیع‌ نماید، بنابراین‌ آموزش‌ رایگان‌ در حد امکان‌ کلاً یا بعضاً باید فراهم‌ شود و با عدم‌ امکانات‌ کلی‌ دولت‌ با رعایت‌ اولویت ها مثل‌ ترجیح‌ مستضعفان‌ و مستعدان‌ بر دیگران‌ اقدام‌ می‌نماید. لازم‌ به‌ تذکر است‌ که‌ مستفاد از اصل‌ سی ام قانون‌ اساسی‌ دولتی‌ بودن‌ آموزش‌ و ممنوعیت‌ تأسیس‌ مدارس‌ و دانشگاههای‌ ملی‌ به‌ موجب‌ قوانین‌ عادی‌ نمی‌باشد »
در نهایت با تصویب قانون مدارس غیر دولتی به مردم و سرمایه گذاران اجازه داده شد که وارد حوزه ی آموزش و پرورش شوند و در صورت امکان سرمایه گذاری نمایند. از سال های پایانی دهه ی 60 تا امروز هنوز این بحث بین موافقان و مخالفان حضور بخش غیر دولتی در آموزش و پرورش وجود دارد. استناد مخالفان اصل سی قانون اساسی است و مستند موافقان حضور بخش غیر دولتی تفسیر شورای نگهبان و تجربه های موفق سایر کشورها در این زمینه است.
به نظر می رسد که بیشتر این اختلاف به ابهام در اصل سی قانون اساسی بر می گردد. بایست فکری به حال آن کرد. بهتر است این اصل به صورت کاملا مشخص و روشن تغییر نماید و با صراحت بیشتری وضعیت آموزش و پرورش دولتی و خصوصی را مشخص نماید و یا این که از شورای نگهبان استفساریه جدید در باره ی این اصل خواسته شود تا تکلیف همه، از مردم گرفته تا مسئولین (در زمینه ی حضور بخش خصوصی در آموزش و پرورش) مشخص شود. وضعیت فعلی پر است از ابهام. بسیاری از منتقدین مدارس غیر دولتی قبل از هر چیز به اصل سی استناد می کند که دولت باید آموزش و پرورش رایگان و همگانی رابه بهترین شکل ارائه دهد. اما برای این سوال پاسخی ندارند که: زمانی که دولت قادر به خدمات رسانی مطلوب به همه دانش آموزان نیست چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟

در نهایت می توان به هر دو طرف حق داد که برداشت خود را از این اصل قانون اساسی بیان نمایند و بر طبق آن عمل نمایند. اما راهی که می توان همه را مجاب کرد ،شفافیت قانون است.

 


مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،9 شهریور 93

حق و وظیفه مدنی،دو مفهومی هستند که با مفهوم "شهروند" پیوندی ناگسستنی دارند. یعنی نمی توان از شهروند سخن گفت اما به حقوق و وظایف شهروندی نپرداخت. اما شاید بتوان گفت که آنچه در یک صد سال گذشته از مفهوم شهروندی در جامعه ی ما بازتاب یافته،بیش از حقوق،بر وظایف تآکید داشته است. مفهوم شهروندی جا افتاده در گستره ی فرهنگ ایران- و برای نمونه در مدرسه و آموزش و پرورش- شهروند سر به راهی است که خوب به وظایف خود آشنا و به رعایت آنها پایبند است. از دو سیما و چهره شهروندی در ایران،بیشتر،یک سویه آن دیده و به نمایش گذاشته شده است. بگذریم از که همین بحث وظایف هم- از آنجایی که مفهوم شهروندی در ایران بر بنیادهای ویژه فرهنگی،دینی و سیاسی خود استوار گردیده- تا اندازه ای چشمگیری،معنا و درون مایه ی دیگری یافته است. 

 اما در پیوند با آموزش و پرورش،مفهوم شهروندی،با بحث "آموزش و پرورش مدنی" در ارتباط است. البته در این ترکیب،آموزش و پرورش دو معنا دارد. یکی معنای کلی آموزش،که به همه ی گستره ی آموزش اشاره دارد و یکی هم معنای ویژه ای از آموزش که تنها یک درس مشخص "آموزش مدنی" یا آن گونه که در ایران شناخته می شود "تعلیمات مدنی" را درنظر دارد. برای دست یابی به معنای کارآمد و به روزتر از مفهوم شهروندی،بایستی در برداشت مان از آموزش و پرورش مدنی- در هر دو معنای آن- بازنگری انجام دهیم. ناگفته پیداست که دگرگونی در مفهوم شهروندی،وظیفه و رسالتی است دشوار و سنگین،که بسیج همه ی نیروهای اجتماعی،فرهنگی و سیاسی جامعه را نیازمند است و کاری نیست که تنها از عهده ی آموزش و پرورش برآید.

  

ادامه مطلب ...

 منبع:سخن معلم

 گزارش: محمد روزبهانی

سازمان مدارس غیر دولتیِ آموزش و پرورش در روزهای 25 تا 27 مرداد ماه امسال میزبان همایشی بود که یکی از اهداف آن توضیح یک بسته حمایتی بود که دولت به مدارس غیر دولتی اعطا می کند تا راه حلی برای مشکلات این مدارس باشد . در این همایش موانع و مشکلات مدارس غیر دولتی در گوشه و کنار کشور از زبان موسسان این مدارس، مدیران و کارشناسان بیان شد و در کارگروه های مختلف به بحث گذاشته شد . همچنین مقامات و مسئولین نهادهای خارج از آموزش و پرورش اما مرتبط با مدارس غیر دولتی نیز در این همایش حاضر شدند و علاوه بر سخنرانی،به سوالات حاضران پاسخ دادند که از آن جمله می توان به رییس سازمان تامین اجتماعی، معاون امور شهرداری های وزارت کشور، دیوان محاسبات و ... اشاره کرد. مشکلات مربوط به بیمه کارکنان این مدارس، وضعیت زمین های قابل استفاده برای احداث مدرسه و دیگر موانع موجود بر سر راه موسسان،از جمله مواردی بود که در این جلسات مورد بحث قرار گرفت . همچنین مجتبی زینی وند، مدیر کل مدارس غیر دولتی سازمان هم در نشست ها و کارگروه های متعدد، به توضیح بسته حمایتی وزارت آموزش و پرورش پرداخت و مزایا و مسئولیت های مندرج در این بسته را برای موسسان و مدیران و کارشناس مسئولان مدارس غیر دولتی شرح داد .
 

ادامه مطلب ...

علم بهتر است یا ثروت؟ این  موضوعی  انشایی  بود که بیشتر ما در دوران تحصیل در باره ی آن زیاد نوشته  بودیم! خیلی از ما در  انشا هایمان می نوشتیم که علم بهتر است و برخی هم می گفتند ثروت! گروهی هم می نوشتن که هر دو را داشتن خوب است و یکی از دیگری بهتر نیست!  بطور کلی در فرهنگ عمومی ما دید خوبی به ثروت نبود و نیست. در خیلی از مواقع افراد ثروتمند  را  "  ... پول   " خطاب میکردند و می کنند.  اما این ظاهر قضیه بود و در درون کمتر کسی بود که  از ثروت و دارایی بدش  می آمد.  همه می دانستند که ثروت داشتن خوب است و خیلی از مشکلات را بر طرف  می کند، اما ثروت داشتن به نوعی ضد ارزش شده بود. این نگرش منفی به ثروت وارد نظام  آموزش و پرورش ما نیز شد. چرا که  جامعه و نهادهایش با هم رابطه ی متقابل دارند و بر هم تاثیر می گذارند و تاثیر می پذیرند .در  نهاد آموزش و پرورش جدید ما نیز چندان به ویژگی های  خوب ثروت و تولید « توجه نشد و نمی شود. در صورتی که اولین و مهمترین اصل در توسعه یک جامعه افزایش ثروت آن جامعه است. هر جامعه ای که خواهان توسعه درون زا و فرا گیر است می بایست به طور مستمر میزان ثروت ملی را افزایش دهد تا  در کنار سایر شاخص های دیگر به مرور به توسعه  ای موزون دست یابد. اما سوال مهم و اساسی این است که : آیا در کشوری که فرهنگ عمومی به طور عام و بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان آن  به طور خاص به انباشت ثروت اعتقاد ندارد و حتی آنرا بد می دانند می توان به توسعه رسید؟  به نظر می رسد که خیر نمی شود؟  سوال دوم این است که این قضیه چه ربطی به نظام آموزش و پروش کشور دارد؟ جواب آن این است  که شکل گیری ارزشهای مشترک، باورهای عمومی ،آرمانها و اهداف مشترک در یک جامعه از خانوده ها و مدارس آن جامعه سرچشمه می گیرد. اگر شهروندان یک جامعه از دوران کودکی با ارزشها و آرمانهای مشترکی  تربیت شوند که  به نگرش مثبت به ثروت  منتهی نشود،  آیا در بزرگسالی این افراد به فکر تولید ثروت فردی و ملی خواهند رفت و یا بر اساس آموزه هایی که ثروت را منفی و دامی شیطانی می داند، عمل خواهند کرد. جامعه ایران برای توسعه و عبور از مشکلا ت نیاز دارد که ثروت عمومی و حتی  فردی را افزایش دهد. ابتدا باید از مدارس آغاز کرد. در محتوای دروس دوره های تحصیلی  به ندرت  نگرش مثبتی به ثروت و ثروتمند بودن  وجود دارد. گاه  برعکس در مذمت ثروت  به  گفتهای بزرگان هم استناد می  شود. در مجموع نظام آموزش و پرورش  ما  از این  بعد مسیر درستی را طی نمی کنند. نیاز امروز جامعه ما تغییر نگاه به موضوع ثروت  است. باید به بچه ها یاد داد  ثروت خوب است  و اینکه  هر چه یک جامعه  ثروتمند تر باشد در جهان از جایگاه بالاتری برخوردار است و قدرت چانه  زنی بیشتری خواهد داشت. بر عکس هر چه یک کشور از درآمد سرانه و ثروت کمتری برخوردار باشد، هر چند هم که خود را مهم تلقی کند، اما در نگاه سایر کشورها، بسیار کوچک به نظر خواهد رسید.

  

ادامه مطلب ...

محمدرضا نیک نژاد،
روزنامه ی اعتماد،24 خرداد
1393

                            

93

هر کس در چند سال گذشته گذرش به شهرهای کناره دریای خزر افتاده و با چشم نه چندان تیزبین پیرامون خویش را نگریسته باشد،نخستین چیزی که چشم هایش را می آزارد،زباله های رها شده در کنار دریا،جاده ها و پارک های ملی است. قوطی های فلزی و پلاستیکی و موادی از این دست که سال ها و شاید قرن ها نیاز به تجزیه دارند در جاهای پر رفت و آمد رها شده و کشتزاری از زباله و زشتی را پدید آورده اند. چرا راه دور! می توان نزدیک تر را هم دید. گاهی دیده می شود با این که سطل زباله در یکی- دو متری شهروندان قرار دارد،زبال ها روی زمین و چمن گردشگاه ها رها شده و رها کنندگان با خیالی آسوده به خانه باز می گردند. گرچه پس از پایان روز و آرامش یافتن ما در خواب،این تلاش های کارگران زحمت کش شرکت های خصوصیِ مسئول پاک سازی شهر است که سر به هوایی گروه پر شماری از شهرنشینان چندان به چشم نمی آید و این چنین است که هر روز صبح،روزمان را با کوچه ها و خیابان های پاکیزه آغاز می کنیم و زشتی این رفتارها به چشم نمی آید و باز به ویرانی و آلودگی بیش از پیش زیست بوم خود می پردازیم. به باور نگارنده شهروندی که می تواند با دراز کردن دست خویش ته سیگارش را در سطل زباله بیدازد و با این حال آن را روی زمین رها می کند،نه از سرِ دهن کجی به بنمایه های زندگی شهرنشینی،که از ناآگاهی و نیاموختگی این بنمایه هاست که شهر و کشور و در پی اش جهان خویش را می آلاید. چنین شهروندانی الف- بای زندگی در جهانِ رو به گرما و آب شدن یخ های قطبی،از میان رفتن صدها گونه  گیاهی- جانوری در هر روز،آسیب جدی رسیدن به لایه اوزون و سرعت باور نکردنی نابودی زندگی در کره نیلگون زمین را نمی دانند و درک نکرده اند- گر چه هر روز در رسانه ها می بینند و می شنوند و کمتر هم می خوانند. 

  بسیاری از ما رفتارهای شهروندی و جهان شهروندی آشنا نیستیم و زندگی را غریزی و با بهره گیری از آموزش های خانوادگی و تجربه های بی شکل شخصی می گذارنیم. برای پرورش شهروندانی که با گام های نخستین شهروندی آشنا باشند بی گمان نیازمند آموزش،آن هم به روش درگیری ذهنی و عملی با موضوع یادگیری هستیم. از این رو پدید آوری نگاهی فرهنگی- اجتماعی به موضوع نگاهداشت و پاسداشت زیست بوم نیاز به آموزش و بی گمان تلاشی چند ده ساله داریم. این که پدر یا مادری در برابر دیدگان تیزبین فرزند خویش پوست میوه را از اتومبیل بیرون پرتاب می کند و فرزند را هم در یک کنش ناخودآگاه به ویرانی و بی توجهی در نگاهداشت زیست بوم فرا می خواند،کاری نیست که بتوان در فاصله ی یکی- دو سال از فرهنگ زدود و پاک کرد. این جاست که نقش آموزش از پایه،در دبستان و مدرسه به شدت پر رنگ می شود و راهی جز آموزش در برابر جامعه بی مهر با محیط زیست باقی نمی ماند.

آموزشِ نگهداشت و پاسداشت زیست بوم،از آموزش های پایه ای شهروندی به شمار می آید و در جهان کنونی به شدت مورد توجه فرادستان محیط زیستی و آموزشی قرار دارد. در برنامه های وابسته به پرورش شهروند،درس ها،کتاب ها و درونمایه های آموزشی به گونه ی فزاینده به نگهداشت محیط زیست می پردازند و با کنش هایی مانند داستان نویسی،اجرای نمایشنامه و طرح پرسش در کلاس ها و گفتگو های دراز مدت و کارا بر موضوع های زیست محیطی،اندیشه و احساس نوباوگان را درگیر کرده و به آرامی و برباری آن را نهادینه می کنند. با بردن دانش آموزان به گردش های علمی- تفریحی و بازدید از مکان هایی مانند باغ وحش،پارک های جنگلی،مکان های آسیب دیده از پیشرفت های انسان و .... افزون بر آموزش برای پاسداشت زیست بوم،بخشی از کارهای محیط زیستی را بر عهده ی خودِ دانش آموزان می گذراند و آنها را به کنش هایی برای نگهداشت آن بر می انگیزند. گر چه آموزش و پرورش ما درگیر دشواری های بنیادینی مانند اقتصاد،ناکارآمدی آموزش،افت آموزشی و ... است اما به نظر می رسد برنامه های سازمان محیط زیست بدون همکاری با آموزش و پرورش و فرهنگ سازی از پایه در سامانه ی آموزشی پیش نخواهد رفت. در هفته ای که بر آن " هفته گرامیداشت محیط زیست " نام نهاده شده است،اگر برنامه های زیست محیطی را به دو بخش کوتاه و بلند مدت تقسیم کنیم،بی گمان بخش بلند مدت آن باید کانون توجه خویش را بر آموزش شهروندان کنونی و آینده قرار دهد. این آموزش ها باید با همکاری آموزش و پرورش و در کلاس انجام گیرد. باشد که فرادستان زیست محیطی و آموزشی در پیگیری افزایش دانسته های محیط زیستی شهروندان از سطح سخن های زیبا فرا تر رفته و دلواپسی های خویش را در نهان کودکان،نوجوانان و جوانان جست و جو نمایند.   

 



 عزت اله مهدوی،روزنامه آرمان،1 خرداد 93
انتخابات ریاست جمهوری یازدهم،برای بسیاری از مردم،پیام آور فصلی نو در عرصه تعامل سازنده اقشار جامعه و البته تغییر در راستای بهینه سازی امور جاری در کشوربود. انتظار می‌رفت فضای جدیدی گشوده شود که ذیل یک سیاست کلی به نام «اعتدال»، به تمام مشکلات اقتصادی که طبقات فرو دست جامعه را دچار ضرر می‌کند، پایان داده شود.طبیعی است در این میان، ذی نفعان و مخاطبان نظام تعلیم وتربیت رسمی کشور نیز، بی صبرانه انتظار می‌کشیدند تا دوران شتابزدگی‌ها پایان یابد و در فضایی منطقی‌تر و عقلایی‌تر به تمام نا بسامانی‌های این بخش رسیدگی شود.ما از نزدیک شاهد بوده‌ایم که چگونه تعجیل در انجام بعضی تغییرات، باعث شد خسارت‌هایی به نظام تعلیم وتربیت رسمی کشور وارد شود.درست است که سال‌ها،وعده تنظیم سند تحول بنیادی و اجرایی شدن آن، گرمای امید بخشی را در دلهای فرهنگیان فهیم و دانش‌آموزان واولیای شریف آنها زنده نگه داشته است اما، هر بار با انتخاب یک راهکار فرساینده،دلها لرزید ونگرانی‌ها افزوده شد.برای تقریب ذهن خوانندگان،مثالهایی را به اختصار می‌آورم: تغییر نظام ارزشیابی از نظام کمیّ و نمره‌ای به ارزشیابی کیفی وتوصیفی در دوره تحصیلی ابتدایی،که در آغاز روندی کُند داشت بدون آنکه در مسیر اجرایی وعده داده شده،بسترهای مناسبی بیابد،فراگیر شد وموجبات ایجاد بی سوادی پنهان در نظام تعلیم وتربیت را فراهم کرد که خود داستان دراز دامنی است(با مراجعه‌های میدانی می‌توان میزان موفقیت این طرح را سنجید). تغییر ساختاری 3-3-6،بدون انجام تمهیدات زیربنایی آموزشی وپرورشی و ایجاد بسترهای مناسب از نظر فضای فیزیکی و تهیه امکانات و پیش بینی نیروی انسانی، به طور ناگهانی با توجیه‌های عجیب و غریب،منجر به آسیب‌های جدّی شد.دفتر داران و کادر خدماتی و حتی کسانی که در قالب شرکت‌ها مشغول این وظایف بودند با حداقل آموزش،آن هم آموزش نیم بند در اوقات تابستانی، سر کلاس‌های ابتدایی که مهم‌ترین دوره آموزشی است، حاضر شدند. در شرایطی که انتقاداتی مبنی بر نرسیدن سقفِ مدت زمانِ آموزشی در مدارس به حد نصاب وجود داشت، در یک اقدام عجیب،پنجشنبه‌ها تعطیل شد و هر دلسوخته‌ای که از نزدیک با روند آموزش در مدارس به‌ویژه مدارس دولتی و بالاخص دبیرستانها آشناست می‌داند که چه دل آشوبه‌ای از هشت ساعت کلاس خشک بی روح در محیط بسته مدرسه ایجاد شده است. در نتیجه رفته رفته برمیزان بی انگیزگی در مدارس افزوده شد. افراط‌های دولت دهم در این زمینه،گویی منجر به تفریط‌هایی در دولت یازدهم شده است.کابوس تلخ تغییرات گزینشی در راستای سند تحول بنیادی،به جای آنکه مسئولان نظام آموزش وپرورش فعلی را در تعدیل اوضاع به فعالیت مضاعف و در عین حال عاقلانه‌تر وادارد،آنها را به بی عملی آزار دهنده‌ای دچار کرده است.چرا؟به نظر می‌رسد برخی اقدامات دولت قبلی در وزارت آموزش وپرورش، در شرایط فعلی،مجموعه را قفل کرده است. بی تحرکی در انجام منویات دولت اعتدال به خوبی به چشم می‌خورد.برای مثال وقتی بیمه طلایی فرهنگیان در دولت قبل با اصرار و فشار در شرایطی منعقد شد که مایه دل گرمی فرهنگیان شد چرا، باید به این زودی مسئولان دستگاه آموزش و پرورش کوتاه بیایند و نوع قرارداد به شکلی تنظیم شود که موجبات دلسردی فرهنگیان شریف فراهم شود؟(سهم فرهنگیان در پرداخت تقریباً دو برابر و کاسته شدن از تعهدات بیمه گر!) بحث بیمه فرهنگیان بحثی است که در روزهای گذشته مدام در صدر اخبار بوده است و وعده و وعید‌هایی در این زمینه داده شده است. این مساله باید هر چه زودتر بررسی شود و اگر قرار است اصلاحاتی اعمال شود باید هر چه زود تر این کار انجام شود. به جز بیمه مسائل دیگری هم هست که فرهنگیان خواستار پیگیری آن هستند. رسیدگی به وضعیت معلمانی که پرونده قضایی دارند از جمله این مطالبات است.فصل تابستان فصل برنامه ریزی برای بیرون آمدن از روزمر گی‌های آموزش وپرورش است. فصل ثبت نام است و... متأسفانه قطار بزرگ نظام تعلیم وتربیت در ایستگاه قبلی مانده است.فرهنگیان مشتاق وزش نسیم تدبیر وامید بر سیمای مدارس هستند. 

http://www.armandaily.ir/?NPN_Id=601&pageno=5


قانون اساسی

مورخ 14 شهر ذی‌القعدة‌ الحرام 1324‌

در تشکیل مجلس


اصل اول

مجلس شورای ملی بموجب فرمان معدلت بنیان مورخة چهاردهم جمادی‌الاخر 1324 مؤسس و مقرر است.

اصل دوم

مجلس شورای ملی نمایندة قاطبة اهالی مملکت ایران است که در امور معاشی و سیاسی وطن خود مشارکت دارند.

اصل سوم

مجلس شورای ملی مرکب است از اعضائی که در طهران و ایالات انتخاب میشوند و محل انعقاد آن در طهران است.

اصل چهارم

عدة انتخاب شونده‌گان بموجب انتخاب‌نامة علیحده از برای طهران و ایالات فعلاً یکصد و شصت و دو نفر معین شده است و برحسب ضرورت عدة مزبوره تزاید تواند یافت الی دویست نفر.

اصل پنجم

منتخبین از برای دو سال تمام انتخاب میشوند و ابتداء این مدت از روزی است که منتخبین ولایات تماماًُ در طهران حاضر خواهند شد پس از انقضاء مدت دو سال باید نمایندگان مجدداً انتخاب شوند و مردم مختارند هریک از منتخبین سابق را که بخواهند و از آن‌ها راضی باشند دوباره انتخاب کنند.  ادامه مطلب ...


محمد روزبهانی 

عضو شورای نویسندگان سخن معلم

منبع سخن معلم


کارل مانهایم ،  جامعه شناس و متفکر آلمانی از جمله کسانی است که در باره ی موضوعات آموزش و پرورش بسیاراندیشیده و نظریه پردازی نموده است. او معتقد است برای شناخت آموزش و پرورش باید به این سوالات پاسخ داد. چه کسی ؟ به کدام فرد ؟برای چه جامعه ای؟ در چه زمانی ؟ و چگونه آموزش می دهد؟ با جواب دادن به این سوالات می توان شرایط و روند حرکت آموزش و پرورش در یک جامعه را شناخت. قصد من این است با این چند سوال کوتاه آموزش و پرورش کشور را خیلی ساده ولی منتقدانه بررسی نمایم.
در آموزش و پرورش ایران ،چه کسانی ،به کدام افراد، برای چه جامعه ای ،در چه زمانی و چگونه آموزش می دهند ؟من از آخرین سوال شروع می کنم،یعنی چگونگی روش آموزش در مدارس کشور!

به نظر من ،بعضی معلمان و گروهی از متخصصین آموزش و پرورش ؛  اصلی ترین روش تدریس و یادگیری در مدارس روش سنتی کتاب محور،حافظه محور و معلم محور است و دانش آموز در این میانه برای ابراز نظر و تصمیم گیری جایی ندارد. حتی می توان گفت که معلم هم قدرت تغییر در روند مشخص شده ی آموزش را ندارد و ناچار است ،برنامه های ی ابلاغ شده ی از بالا را اجرا نماید! در این بین هستند معلمانی که در امر اموزش خلاقانه وارد عمل می شوند، اما ساختار تقریبا خشک نظام آموزش و پرورش خیلی قدرت مانور را به معلمان نمی دهد. می توان گفت، چگونگی آموزش و یادگیری در کشور ما بر پایه ی روش های سنتی بنا گردیده که قرن هاست وجود دارد. صرفا کمی ابزار آموزشی تفاوت نموده و الاّ روش همان روش است.  ادامه مطلب ...