X
تبلیغات
زولا

محمد روزبهانی روزنامه صمت  12 شهریور  93-صفحه15


   هر روز صبح که از خانه بیرون می آییم و  درسطح شهر ، مترو ، خیابان  یا پیاده رو از کنار هم رد می شویم ، با بی تفاوتی نگاهی به هم  میکنیم وبی توجه از کنار هم می گذریم.  این بخش تکراری زندگی ما در شهرهای بزرگ است. شاید در پس ذهن ما این افکار باشد که، چقدر تنهاییم. کسی را نداریم. کسی به ما توجهی نمی کند. هر کس به فکر خودش است. دنیای سختی است. اگر مشکلی داشته باشیم کسی کمک مان نمی کند  و ... ! آیا ما در یک کلان شهر مثل تهران واقعا تنهاییم؟ آیا کسی را نداریم؟ آیا همه به فکر خودشان هستند؟ آیا اگر مشکلی داشته باشیم کسی به ما کمک نمی کند ؟ واقعیت این است که هم می توان گفت بله و هم نه! اگر من به عنوان شهروندی که در یک کلان شهر زندگی می کنم بخواهم با شیوه های  رواوبط اجتماعی و میان فردی سنتی ،که در روستاها و شهرهای کوچک مرسوم است، زندگی کنم دچار بسیاری از این مشکلات و مسائل خواهم شد. آنگاه جوابم به همه ی سوالات بالا مثبت  است.  یعنی کسی هستم که تنهایم با هزار مشکل در یک شهر بی سر و ته! کسی به فکرم نیست! اما اگر  از زاویه دیگری به زندگی  در یک کلان شهر مانند تهران بنگرم جوابم به این سوالات منفی است. یعنی هم کسانی هستند که به من کمک کنند ، هم من تنها نیستم و کسانی هتسند که به فکر من باشند!  سوال  اساسی این است : من باید چه نوع نگاه و روشی ا داشته باشم تا با آسیبها و مشکلات شهرهای بزرگ روبرو نشوم و بتوانم به راحتی به زندگیم ادامه  دهم؟ جواب این است، حضور در شبکه های روابط اجتماعی و میان فردی جدید که در شهرهای بزرگ شکل می گیرد و شهروندان می توانند برای ارتباط با دیگران وارد این شبکه ها شوند.  در دسترس ترین این شبکه های اجتماعی ،سمن ها هستند ، مانند  انجمن های صنفی،علمی،هنری،محیط زیستی ،اجتماعی و ...!

  ادامه مطلب ...