X
تبلیغات
زولا

 اشاره :شاید در هیچ موضوعی به اندازه ی اعتیاد ،نه حرف برای گفتن داشته باشم و نه تخصص و علاقه!.دلیل آنهم بر می گردد به موضوع پایان نامه کارشناشی ارشدم که در این زمینه بود. در دوره کارشناسی ارشد بیشترین تمرکز پژوهشی من بر موضوع اعتیاد و راههای درمان آن، از جمله راههای گروه درمانی و 12 قدمی بود. چند سال گذشته به شاخه های زیادی از جامعه شناسی سرک کشیدم، اما احساس رضایت ندارم.چیزی که می تواند موجب رضایت خاطرم شود،تمرکز بر موضوع اعتیاد و مطالعه بیشتر درآن است. در این رابطه اولین یاداشتم را در مورد بیماری اعتیاد و نگاه جامعه به آن اختصاص داده ام.
احتمالا بسیاری بر این باورند که در باره ی موضوع اعتیاد بسیار کار شده است و زوایای آن برای همه روشن است! اما به باور من  برعکس است. چیزی که مرا بر این باور بیشتر مصمم می کند، حرفهایی است که نه از مردم عادی بلکه از بسیاری از متخصصین روانشناس و جامعه شناس می شنوم. نگاه بسیاری از این افراد به موضوع اعتیاد و معتاد نگاهی کاملا تک بعدی و تحت تاثیر باورهای غلط شکل گرفته در جامعه است. چند روز پیش با دوست روانشناسی حرف می زدم،بحث به اعتیاد و معتادان کشیده شد،به راحتی با یک جمله خود را راحت کرد، گفت: من از این چیزا خوشم نمی یاد و در این مورد هم نمی خواهم وارد شوم. برایم جالب است که چطور یک روانشناس یا حتی جامعه شناس، آسیب اجتماعی فراگیری به این اهمیت را به کناری نهاده و تمرکزش بر موضوعات بسیار کم اهمیت تر است.  این گونه نگاه ریشه در باورهای غلط بعضی از ما به بیماری اعتیاد دارد. بسیاری از ما هنوز اعتیاد را یک ضعف اخلاقی می دانیم. فکر می کنیم که فرد معتاد کاری غیر اخلاقی انجام می دهد. گناه می کند. هنجار شکنی می کند. باید به عنوان یک مجرم با او برخورد کرد. حتی به راحتی دهها برچسب منفی به شخص معتاد می زنیم. باور اشتباه همین است. متخصصان و شهروندان جامعه ما هنوز هم بیشترشان به این باور نرسیده اند که اعتیاد یک بیماری جسمی و روحی- روانی است، نه یک ضعف اخلاقی و یا یک ناهنجاری اخلاقی! شاید عوارض این بیماری خود را به صورت ناهنجاری های اجتماعی نشان دهد. اما خود بیماری که ناهنجاری  یا ضعف شخصیتی نیست! مگر فردی که بیماری دیابت  یا بیماری قلب دارد دچار ضعف اخلاقی شده است. بهتر است نگاه مان را اینگونه تغییر دهیم که فردی که معتاد ( یعنی بیمار )می شود، هیچگونه جرمی مرتکب نشده است، بلکه بر اثر تفاوت در سیستم جسمی و بخصوص مغزی و روانی به مصرف مواد مخدر واکنش متفاوتی از بقیه نشان می دهد. در ادامه تشدید بیماری اعتیاد، رفتارهای بروز می دهد که در منظر جامعه یا جرم است یا ناهنجاری! اما این فرد معتاد نیست که با آگاهی دست به این اقدامات می زند، بلکه رفتارش پیامد بیماری اعتیاد و مصرف مواد است. مگر در قوانین رفتار فردی که به جنون دچار است برایش عواقب قانونی دارد؟ نه! چرا که بر اساس قوانین، فردی که دچار جنون شده است کنترلی بر رفتار خود ندارد و نمی توان مانند یک فرد عاقل و بالغ محکومش کرد. اعتیاد هم نوعی بیماری است که یک بخش از آن که جنبه ی روانی دارد، به شکلی است که رفتار فرد را کنترل می کند. اگر ما دیگاه مان به اعتیاد  این گونه باشد که اعتیاد یک بیماری است  و فرد معتاد را بیمار بدانیم. آنگاه رفتارمان با اینگونه بیماران تغییر خواهد کرد. درچند سال گذشته در ظاهر و در حد حرف اعتیاد را نوعی بیماری می دانند اما در عمل هنوز حتی روانشناسان،جامعه شناسان و حقوق دانان اینگونه عمل نمی کنند.


الوین تافلر

ترجمه: بابک پاکزاد‬


 تمامی نظام‌های آموزشی، از تصور ما نسبت به آینده مایه می‌گیرند؛ از این رو اگر تصور ما از آینده یک جامعه، با واقعیت موجود آن منطبق نباشد، نظام آموزشی آن جامعه، راه خیانت به جوانانش را در پیش گرفته است.‬

‫افراد یک قبیله سرخپوست را در نظر بگیرید که قرن‌ها بر روی رودخانه‌ای مشغول کرجی‌راندن بوده‌اند. در خلال این مدت، اقتصاد و فرهنگ قبیله، به ماهیگ‬یری و محصولاتی که با آب همین رودخانه شکل گرفته و همچنین کرجی و ابزار مربوط به آن وابسته شده است. از آنجایی که روند رشد تحولات تکنولوژیک در چنین جامعه‌ای بسیار کند است، جنگ یا شیوع بیماری و دیگر بلایای طبیعی، ضرباهنگ زندگی افراد قبیله را چندان مختل نمی‌کند. از این رو، برای یک قبیله، داشتن تصوری معقول از آینده خویش کار چندان مشکلی نیست، زیرا تفاوت فاحشی بین امروز و فردا دیده نمی‌شود و دقیقا براساس همین تصور است که نوع آموزش و پرورش تعیین می‌شود. تا آنجایی که من اطلاع دارم، با اینکه قبیله‌ها مدرسه‌ای ندارند، اما از برنامه‌ای آموزشی برخوردارند که شامل مجموعه‌ای از مهارت‌ها، آداب و رسوم و مناسک مذهبی می‌شود. به عنوان مثال، پسران می‌آموزند که چگونه مانند پدرانشان، پوست درخت را تراشیده و در تنه آن حفره ایجاد کنند. در چنین سیستمی، تکلیف معلم معلوم است. کار معلم تنها حفظ و انتقال دانشی است که از گذشتگان به ارث رسیده و به کار آیندگان می‌آید... 

ادامه مطلب ...

 منبع: روزنامه صمت15 شهریور 93 صفحه 10

از دیدگاه متخصصان جامعه شناسی هر گاه یک ناهنجاری اجتماعی  در یک جامعه به گونه ای باشد که از حالت طبیعی و نرمال خودش خارج شود، می گویند به آسیب اجتماعی تبدیل شده است و اگر همین آسیب اجتماعی را چاره ای برایش اندیشیده نشود به مرور به یک مسئله ی اجتماعی و در نهایت به بحران اجتماعی و فروپاشی اجتماعی در همان عرصه منجر می شود.به عنوان نمونه طلاق یا اعتیاد در هر جامعه ای وجود دارد و به عنوان یک ناهنجاری  محسوب می گردد. اگر  طلاق یا اعتیاد از حالت طبیعی همان جامعه که یک درصد مشخصی است کمی بیشتر مشاهده گردد،متخصصین  آنرا یک آسیب اجتماعی تلقی می کنند و به دنبال راهی برای این مشکل و آسیب می گردند.در صورت بر طرف نشدن و یا کاهش میزان آسیب و حتی رشد ان اعلان به وجود امدن یک مسئله ی اجتماعی را دارند و ان زمانی است که تقریبا اکثریت افراد یک جامعه با کمی دقت می توانند بودن این مسئله ی اجتماعی را بدون داشتن هیچ گونه تخصصی بفهمند. مشکل زمانی بسیار حاد می شود که یک مسئله ی اجتماعی به سمت تبدیل شدن به بحران اجتماعی در همان زمینه پیش می رود و یا آن  مسئله به یک بحران تبدیل شده است. ان وقت است که قریب به اتفاق افراد یک جامعه از یک نابهنجاری  دچار مشکل و دردسر می شوند و بر زندگیشان تاثیر مسقیم یا غیر مستقیم دارد. در حال حاضر با کمی دقت می توان فهمید که اعتیاد در جامعه ی ما نه یک آسیب و مسئله ی اجتماعی، که یک بحران اجتماعی است. گواه این ادعا آمارهای رسمی و بعضا غیر رسمی است که وضعیت اعتیاد و مشکلات ناشی از ان را توضیح می دهد. مثلا در جدیدترین خبر در این مورد آمار زندانیان کشور است که بنا به گفته ی...... بیش از 75 درصد از زندانیان کشور را زندانیان مواد مخدر تشکیل می دهند و یا در نهاد ها و سازمانهای مسئول  مختلف صحبت از بیش از 2 یا سه میلیون معتاد در کشور می شود.  این امار را اگر به واقعیت نزدیک بدانیم می توان گفت که جامعه ما در زمینه ی اعتیاد با بحران اجتماعی درگیر است. اگر هر معتاد در یک خانواده 4 نفره زندگی کند، جمعیت 3 میلیونی معتادین را در 4ضرب کنیم می شود 12 میلیون نفر از جمعیت کشور  که به طور مستقیم و روزانه با این مشکل و بحران اجتماعی دست به گریبان هستند. این دوازده میلیون نفر در ارتباطات اجتماعی و خانوادگی خود بر جمعیتی دو برابر خودشان تاثیر گذار هستند که جمعا در حدود 30 تا 35 میلیون نفر می شوند . تقریبا نزدیک به نصف جمعیت کشورمان را شامل می شود را تحت تاثیر قرار می دهند و به شکلهای مختلف متاثر می کنند. آیا این  مسئله ی اجتماعی به یک بحران فراگیر اجتماعی تبدیل نشده است؟ به جرات می توان گفت که موضوع اعتیاد امروز در کشور یک چالش مهم اجتماعی است که جامعه ی ما با آن روبروست و به یک بحران اجتماعی تبدیل شده که باید هر چه سریعتر به آن پرداخت. البته تا امروز تلاشهای بسیاری از طرف نهادها و سازمانهای مرتبط و حتی غیر مرتبط برای رفع این چالش انجام شده است اما  هیچگونه مشکلی برطرف نشده است. چرا که با نگاه به روند حرکت و رشد اعتیاد در کشور، می نوان گفت روند اعتیادی نه تنها در سالهای گذشته کاهش نیافته، بلکه روندی افزایشی داشته است.

 

ادامه مطلب ...

محمد روزبهانی

منبع: سخن معلم

 "نباید مردم را بیهوده و بدون جهت نگران کرد و باید بگذاریم مردم راحت باشند. این قدر در زندگی مردم مداخله نکنید، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد. پیامبر (ص) شلاق در دست نداشت، پیامبر (ص) بشیر و نذیر بود و ما نیز باید بشیر و نذیر باشیم. همه باید کاری کنیم که آرامش در جامعه حاکم باشد "

این جملات بخشی از سخنان دکتر حسن روحانی در همایش، بیمه سلامت همگانی است، که روز شنبه سوم خرداد در سالن شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری برگزار شد. این سخنان در زمینه ی تعلیم و تربیت نیز قابل طرح است. شاید دکتر روحانی خواسته یا ناخواسته به همه ما می گوید که روش هایمان را بایست اصلاح نماییم. به ما متولیان و مجریان امر تعلیم و تربیت که به زور می خواهیم دانش آموزان را خوشبخت نماییم و آنها را با زور موفق کنیم.

نکته ی محوری و مهم این سخنان، حق آزادی انتخاب برای انسان است. انسان بدون داشتن حق انتخاب در هر زمینه ای خوشبخت و موفق نمی شود! حتی اگر از دیدگاه جامعه و دیگران فرد خوشبخت و موفقی به حساب آید. به نظر من ، نظام تعلیم و تربیت در جامعه ی ما تا به امروز خیلی برای دانش اموزان و دانشجویان حق انتخابی قائل نبوده است. در این زمینه ، خانواده ها و جامعه نیز آنرا همراهی نموده ا ند!

روش جامعه پذیری و اجتماعی شدن در مدارس ما بر اساس آزادی انتخاب( برای دانش آموزان)نیست. بهشت تعلیم و تربیت برای دانش آموزان جنبه ی " زوری " پیدا کرده و آنها نمی خواهند که ما مربیان و اولیا به زور آنها را به بهشت(موفقیت و خوشبختی که ما می گوییم) راهنمایی کنیم.

آزوی من این است که در کشورم ایران، روزی را ببینم که تمام دانش آموزان ، خودشان انتخاب کنند چه می خواهند یاد بگیرند و چگونه!

محمد روزبهانی

معلم و جامعه شناس

منبع سایت سخن معلم


روزنامه قانون کاریکاتوری را منتشر نمود (تصویر یک معلم) که باعث شکایت وزارت آموزش و پرورش از این روزنامه شد. شاید

هدف روزنامه ی قانون و کاریکاتوریست آن نقدی به وضعیت ناشایست اقتصادی و فرهنگی فرهنگیان باشد، که احتمالا همین هدف را داشته است ؛ اماراهی را انتخاب کرده است که به بیراه رفته است. این روزنامه ، اگر انتقادی به وضعیت معیشتی معلمان دارد که به حق است، بایست مخاطبان اصلی این وضعیت ، که حاکمان و دولتمردان کشورهستند را به چالش می کشید ، حتی نه مسئولین وزارت آموزش و پرورش را ،بلکه مسئولان بالاتر و کسانی را که جهت کلی نگاه به امر آموزش و پرورش در کشور را تعیین می کنند.آن روزنامه ی محترم یا از ترس قدرت مداران و یا به دلایلی که بر ما معلوم نیست کاری را انجام داده که بسیار خطرناک است وآن کار چیست؟ سر زنش قربانی !

سرزنش قزبانی روشی است که فرد یا افرادی را که توسط افراد دیگر مورد بی عدالتی و بی مهری قرار گرفته اند سرزنش کنیم که مثلا، تو خودت مقصری که دزد ماشینت را دزدیده، یا تو خودت مقصری که به تو تجاوز شده است ! یا تو خودت مقصری که حقت را خورده اند !
آیا درست است کسی را که قربانی شریط ناعادلانه شده است، سرزنش کنیم؟ و متاسفانه روزنامه ی قانون در رابطه با معلمان همین کار را انجام داده است! معلمانی که خودشان قربانی تصمیمات کلان قدرت مدارانی  هستند  که برای کار و جایگاهشان هیچ گونه ارزشی قایل نیستند !
روزنامه قانون نیز چه در کاریکاتور منتشر شده و چه در مطلب پس از آن که دست کمی از محتوای کایکاتور ندارد از روش سرزنش قربانی استفاده نموده و به موضوعی پرداخته است که خود جامعه ی فرهنگیان خیلی در آن دخیل نیستند.
به نظر می رسد کاری که بایست توسط روزنامه ی قانون صورت گیرد عذر خواهی از جامعه زحمتکش فرهنگیان است. در ضمن برای اینکه تاثیر منفی این موضوع بر جامعه ی فرهنگیان از بین برود، به نقد از قدرتمدارانی بپردازد که عامل اصلی این وضعیت هستند. 

مگر معلمان ما طی امروز و دیروز است که این گونه دچار مسائل و مشکلات اقتصادی و اجتماعی شده اند؟

این مسائل و مشکلات در یک روند طولانی شکل گرفته است و به نظر من حتی به مسئولین آموزش و پرورش به طور کلی مربوط نمی شود. البته بی ربط هم نیست. اما فرد یا افرادی را باید به خاطر این وضعیت به چالش کشید که سیاست های اثر گذار را تصویب و تهیه نموده اند. ما منتظر تغییر رویه ی روزنامه ی محترم قانون هستیم.

در ضمن از همکاران محترم هم انتظار می رود که با کسانی که برای نشان دادن مشکلات ، جامعه معلمان را  تمسخر می کنند همصدا نباشند.

در دو بخش قبلی این نوشتار بر نوع روابط استاد  و دانشجو در  زمینه ی آموزش  و پژوهش تمرکز کردیم. گفتیم که روابط استاد  -دانشجو  در دانشگاههای ایران از  نوع روابط  عمودی است. یعنی استاد در این رابطه فرا دست است  و  دانشجو فرودست. در زمینه ی آموزش استاد است که تصمیم می گیرد  ، انتخاب می کند و حتی می گوید که دانشجو  چه مطلبی را باید یاد بگیرد  و چه مطلبی برای او مفید نیست. در بحث پژوهش هم همینطور! یعنی استاد همه کاره ی یک تحقیق دانشجویی است. اوست که حتی موضوع و روش پژوهش را برای دانشجو مشخص می کند.دانشجو بدون نظر استاد قدرت عکس العملی ندارد. حتی نتایج پژوهش هم بهتر است نظر استاد را تایید نماید  تا اینکه نظر استاد  را رد کند.در دو قسمت قبل بطور خلاصه به اینجا رسیدیم که اغلب اساتید و دانشجویان دانشگاههای ایران در یک رابطه ی عمودی  گرفتار آمده اند. رابطه ای که دو طرف از حقوق و فرصت های برابر بر خوردار نیستند و دست بالا را استاد دارد. در بخش سوم  از نوشته روابط بین استاد و دانشجو را با همان چارچوب نظریمان یعنی روابط عمودی همراه با قدرت استاد  و بی قدرتی دانشجو در زمینه ی روابط فرهنگی مورد بررسی قرار می دهیم.   من در این نوشته به طور خلاصه فرهنگ را به عنوان سبک  و شیوه ی زندگی گروهی انسانها تعریف می کنم.به طور مثال وقتی من از فرهنگ دانشجویی صحبت می کنم،منظور سبک  وشیوه ی زندگی مختص دانشجویان است. یا اگر می گویم فرهنگ شهر نشینی ،شیوه ی زندگی کردن شهروندان در شهر است. که البته ممکن است در مان و مکان مختلف این شیوه های زندگی و عناصر آن کم یا  زیاد با هم متفاوت باشد.در ایران فرهنگ(شیوه  و سبک زندگی) اساتید دانشگاه با دانشجویان وجوه اشتراک بسیار کمی دارد. 
ادامه مطلب ...


محمد روزبهانی 

عضو شورای نویسندگان سخن معلم

منبع سخن معلم


کارل مانهایم ،  جامعه شناس و متفکر آلمانی از جمله کسانی است که در باره ی موضوعات آموزش و پرورش بسیاراندیشیده و نظریه پردازی نموده است. او معتقد است برای شناخت آموزش و پرورش باید به این سوالات پاسخ داد. چه کسی ؟ به کدام فرد ؟برای چه جامعه ای؟ در چه زمانی ؟ و چگونه آموزش می دهد؟ با جواب دادن به این سوالات می توان شرایط و روند حرکت آموزش و پرورش در یک جامعه را شناخت. قصد من این است با این چند سوال کوتاه آموزش و پرورش کشور را خیلی ساده ولی منتقدانه بررسی نمایم.
در آموزش و پرورش ایران ،چه کسانی ،به کدام افراد، برای چه جامعه ای ،در چه زمانی و چگونه آموزش می دهند ؟من از آخرین سوال شروع می کنم،یعنی چگونگی روش آموزش در مدارس کشور!

به نظر من ،بعضی معلمان و گروهی از متخصصین آموزش و پرورش ؛  اصلی ترین روش تدریس و یادگیری در مدارس روش سنتی کتاب محور،حافظه محور و معلم محور است و دانش آموز در این میانه برای ابراز نظر و تصمیم گیری جایی ندارد. حتی می توان گفت که معلم هم قدرت تغییر در روند مشخص شده ی آموزش را ندارد و ناچار است ،برنامه های ی ابلاغ شده ی از بالا را اجرا نماید! در این بین هستند معلمانی که در امر اموزش خلاقانه وارد عمل می شوند، اما ساختار تقریبا خشک نظام آموزش و پرورش خیلی قدرت مانور را به معلمان نمی دهد. می توان گفت، چگونگی آموزش و یادگیری در کشور ما بر پایه ی روش های سنتی بنا گردیده که قرن هاست وجود دارد. صرفا کمی ابزار آموزشی تفاوت نموده و الاّ روش همان روش است.  ادامه مطلب ...

این مطلب در ضمیمه ی روزنامه فرهیختگان(نیمکت) در تاریخ دوشنبه14 بهمن چاپ شده است



محمد روزبهانی دبیر آموزش و پرورش  و تحصیل کرده ی جامعه شناسی گروههای اجتماعی است. وی بیست سال است که در مدارس و مراکز دانشگاهی به تدریس مشغول است. درحال حاضر سر دبیر نشریه تخصصی راستان  است که در زمینه ی علوم نسانی منتشر می گردد. ایشان در روزنامه ها  نیز به صورت جسته گریخته درباره ی موضو عات اجتماعی و مخصوصآ  مسائل اموزش و پرورش یاداشت می نویسد. دغدغه ی اصلی او آموزش و پرورش است.در گفته ها ونو شته هایش می توان به نارضایتی وی از وضعیت موجود تعلیم و تربیت در مدارس و دانشگاهها پی برد. روزبهانی  اعتقاد دارد که  مدارس و دانشگاههای ایران می بایست   از نو ساخته شوند  و آموزش و پرورش نوین جایگزین نظام اموزشی فعلی گردد. مهمترین ویژگی اموزش و پرورش نوین به باور  وی  آزادی انتخاب برای یادگیرنده است ، یعنی دانش اموز و دانشجو. او می گوید که دانش اموز و دانشجو باید در روند تحصیل کاملا در یک زمینه  و محیط  دموکراتیک پرورش یابند.


در این یاداشت قصدم این است به نقد روابط استاد -دانشجو در دانشگاه های ایران بپردازم. روابطی که به نظر می رسد  از نوع روابط عمودی یا از بالا به پایین است و نه افقی و هم سطح!  با توجه به اینکه دانشگاه  یک نهاد مدرن و در بیشترجوامع مدافع برابری ودموکراسی به حساب می آید. آیا این نهاد در درون خود نیز به این روش پایبند است؟آیا روابط استاد- دانشجو  در دانشگاهای ایران از نوع روابط هم عرض و افقی است یا از نوع روابط عمودی طولی و غیر دموکراتیک ؟در نظام تعلیم و تربیت جامعه ی ما از دیر باز نقش استاد و معلم،بسیار با اهمیت بوده است. روابط استاد  وشاگرد بر اساس اقتدار و قدرت بالای استاد شکل گرفته بود.استاد کاملا در چرخه ی  رابطه دست بالا را داشت و هرطور که خودش صلاح می دانست می توانست با شاگردش برخورد نماید. در  جامعه نیز این نوع روابط بین استاد و شاگرد کاملا پذیرفته شده  بود . هنجارها و ارزشهای بین شاگرد و استاد در هر صورت حق را به استاد می داد. روابط انها از نوع روابط  عمودی بود یعنی استاد در بالای این چرخه واقع شده بود و شاگرد  در پایین آن! از بالا دستور صادر می شد و کسی که در انتهای  این چرخه قرار داشت ملزم به پیروی بود.

     با ورود اندیشه های جدید برابر خواهی  و آزادی خواهی  به جامعه ایران،چرخه رابطه ی استاد- شاگردی نیز تحت تاثیر قرار گرفت و اندکی دچار تغییر گردید. در یکصد سال گذشته با گسترش بسیار زیاد مدارس و دانشگاههای جدید در کشور انتظارات بیشتری می رفت که اندیشه ی برابری خواه در روابط سنتی استاد- شاگرد  یا دانشجو تغییر و تحول عمیقی صورت دهد،اما متاسفانه این انتظار بر آورده نشد. تجربه بسیاری از دانشجویان در دانشگاههای امروز ایران این ادعا را تایید می کند. در سطح دانشگاه های کشور(دولتی و  غیر دولتی) با نگاه به روابط بین دانشجویان  و اساتید نوعی از روابط عمودی مشاهده می شود.در روابط عمودی بین دو یا چند نفر همیشه یک نفر تصمیم می گیرد  و یکنفر دیگر می بایست تبعیت نماید همانند  رابطه ی پدر و فرزند  یا مرد  و زن در یک رابطه ی پدر سالار یا مردسالار! در دانشگاه های ایران در چند بخش می توان این نوع رابطه را  مشاهده نمود  1- در بعد آموزش  2- در بعد پژوهش  3- در بعد روابط فرهنگی 3- در بعد روابط بین فردی

در قسمت اول این نوشته بیشتر بر نوع رابطه ی استاد- دانشجو در بعد اموزشی تمرکز می شود ودر قسمت های بعد  به ابعاد دیگر این نوع رابطه پرداخته خواهد شد.در سیستم آموزش و یادگیری در کشورما(مدارس و دانشگاهها) که نمود آنرا در سطح دانشگاهها به وفور می بینیم.  روند اموزش و یادگیری به صورت یکطرفه   است . در شیوه آموزشی یک طرفه استاد یا معلم  منبع اطلاعات است و دانشجو خالی از ا طلاعات ،بایست اطلاعات از سمت استاد به دانشجو منتقل گردد و ذهن دانشجو از اطلاعات انباشته گردد. در ضمن استاد برای اینکه بفهمد که آیا این انتقال به درستی صورت گرفته است  یا نه! می تواند از دانشجو بپرسد  یا امتحان بگیرد. این شیوه ی تعلیم و تربیت که به آن یادگیری  می گوییم از قدیم و الایام در سیستم آموزشی ما وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.  در این نوع از آموزش چون استاد دارای اطلاعات مهم مورد نیاز دانشجو است،دارای قدرت و اقتداری است که می تواند در روابط آموزشی بین خود  وشاگردش از این قدرت به نفع خود استفاده نماید . در فرهنگ ما نیز دقیقا به همین خاطر است که جایگاه بسیار بالایی برای استادان در نظر گرفته ایم. نقشی که در برخی مواقع می تواند زندگی شاگردش را در جهت های مثبت یا منفی هدایت نماید. قدرت  همراه با اقتداری که فرهنگ پدر سالار در جامعه ی ما به استادان داده است مانند سایر نهاد ها و ار تباطات اجتماعی که نه در یک رابطه ی هم عرض  و برابر قرار گرفته است بلکه در رابطه ای غیر عم سطح و نا برابر شکل گرفته!

این شکل از روابط در امر یادگیری بسیار مخرب است. خلاقیت را از بین می برد. دانشجو را پرسشگر بار نمی اورد. ترس پایه ی این روابط می گردد، چرا که دانشجو از برخورد استاد با خودش ترس دارد . ترسی که ممکن است باعث شود به اهداف تحصیلیش ضربه وارد گردد.در بیشتر  کلاس های دانشگاه در ایران از دانشگاههای دولتی گرفته تا دانشگاه آزاد همیشه حق با استاد است. این استاد است که تصمیم می گیرد که دانشجو چه مطلبی را باید بیاموزد  و چگونه! دانشجو ی خوبی از دیدگاه استاد دانشجویی است که به بهترین نحو ممکن حرف استاد را گوش کند و به همان شکل ارائه دهد و به دیگران انتقال دهد . اما اگر بخواهد خودش در زمینه ی تخصص استاد اظهار نظر نماید برایش عواقبی خواهد داشت. متاسفانه به عنوان دانشجو در همه ی مقاطع تحصیلی از کارشناسی تا دوره ی دکتری با کمتر استاد برخورد داشته ام که در رابطه ی بین خود و دانشجویان اصل برابری را رعایت نماید. شاید در لفظ همه ی ایستادان دانشگاه از برابری و آزادی در امر آموزش و یادگیری می گویند! اما  در مرحله عمل بیشتر آنها از شخصیت اقتدار طلبی برخوردارند که اجازه ی ابراز وجود و حرف نو از طرف دانشجویان را نمی دهند. این روش در روابط  آموزشی به نظر می رسد که چلش مهمی در امر تعلیم و تربیت ایجاد نموده است. و باعث بازتولید همین روابط غیر هم سطح ونابرابر در جاهای دیگر و حتی بین استادان و دانشجویان نسل های بعدی می گردد. در یک جامعه دمکرات همه ی شهرونددان با هم برابر فرض می شوند و همه حق اظهار نظر دارند. این اصل نه برای تفنن ،بلکه به علت نیاز است که گفته می شود. هر خلاقیت و نوآوری در یک فضا و محیط و رابطه ی برابر و سالم  وآزاد است که شکل می گیرد. در  کار علمی و امر آموزش ،رابطه ی برابر  و آزاد بین شاگرد  واستاد ضروری است.  یکی از استادان دانشگاه تهران در جلسه ی انجمن جامعه شناسی  می گفت از ابتدای ترم تا انتهای ان اکثر دانشجویان بخصوص دانشجویان دختر  حتی یکبار  سوال نمی پرسند. ایشان معتقد بود که علت آن  این است که دانشجویان یاد نگرفته اند که سوال بپرسند و نمی دانند که چگونه ود ر چه قالبی سوالات خود را طرح نمایند.البته سوال نپرسیدن دانشجو بیشتر به چرخه ی رابطه ی او با استاد بر می گردد. در فضای کلاسی که استاد اجازه ی اظهار نظر به دانشجویان می دهد و در باره ی اظهار نظر انها قضاوت نمی کند و سریع موضع گیری نمی نماید. دانشجو به مرور احساس وجود می کند و پرسشگر می شود.   اما اغلب استادان از این ترس دارند که اگر به دانشجویان اجازه ی طرح پرسش بدهند،بعث شود که اقتدار آنها فرو بریزد. این نوع نگاه در بازتولید  رابطه ی سنتی استاد – دانشجو در دانشگاهها ی ما بسیار موثر است

 ما باید بپذ یریم که 1- استاد  و دانشجو هر دو در چرخه ی اموزش  از هم یاد می گیرند. 2- رابطه ی استاد – دانشجو می بایست  رابطه ای افقی  برابر و هم سطح باشد  3- نگاه پدر سالارانه بین استاد  و دانشجو کنار گذاشته شود 4- استاد به عنوان یک تسهیل گر در امر یادگیری شناخته شود نه یک منبع اطلاعات