یاداشت های محمد روزبهانی

اجتماعی، فرهنگی،آموزشی

یاداشت های محمد روزبهانی

اجتماعی، فرهنگی،آموزشی

اعتیاد ؛ یک بیماری خانوادگی- اجتماعی


منبع: سایت سخن معلم

محمد روزبهانی ، عضو شورای نویسندگان سخن معلم


اعتیاد بیماری است که بیشتر خانواده ها را تا مرز فروپاشی می برد و باعث می شود  بعضی از این خانواده ها از هم فرو بپاشند. این بیماری باعث می شود آرامش ،نظم و ثبات خانواده به هم بخورد و بین اعضای خانواده  همدلی به فراموشی سپرده شود. در اصل این بیماری بر خلاف آنچه که تصور می کنیم، یک بیماری فردی نیست بلکه نوعی بیماری  فردی ،خانوادگی و اجتماعی  است با عوارض اجتماعی بسیار زیاد. این عوارض می تواند خانواده ی فرد، دوستان، همسایگان و کل جامعه را تحت تاثیر قرار دهد. بنابر این باید بیماری اعتیاد را یک بیماری اجتماعی و به خصوص خانوادگی دانست.بیماری اعتیاد خانواده را به شکل های متفاوتی تحث تاثیرات منفی قرار می دهد.این بیماری علاوه بر آسیب های جسمی و روانی که به فرد معتاد وارد می کند، موقعیت و سرمایه ی اجتماعی و اقتصادی فرد و خانواده ی او را به خطر می اندازد. فردی که دچار اعتیاد می شود ،به مرور روابطش با اطرافیانش، دچار مشکل می شود . نمی تواند ارتباط سالم و درستی را با آنها برقرار نماید و در نتیجه نمی تواند  نیازهای  خود را بر طرف نماید. اطرافیان فرد معتاد به خصوص خانواده ی وی از همسر و فرزندان تا پدر و مادر و حتی بستگان نزدیک تر ، از پیامدهای بیماری اعتیاد فرد  رنج می برند و بر اثر  عوارض این بیماری زندگی خانوادگی و روابط اجتماعی آنها  د چار چالش می شود.

تاثیر اعتیاد بر کودکان در خانواده

ازپیامدهای بیماری اعتیاد والدین برای فرزندان  می توان به این موارد اشاره کرد: عدم اعتماد به نفس کافی، احساس تنهایی، احساس گناه ، احساس ناامیدی ،درماندگی و نگرانی از وضعیت آینده ،مشکلات در مدرسه، ناتوانی در مهارت های زندگی و ارتباطات اجتماعی. کودکانی که در خانواده ای زندگی می کنند که یکی از والدین یا هر دو آنها بیماری اعتیاد دارند، به دلیل متشنج بودن فضای خانه و خانواده در ارتباط بر قرار کردن با دیگران بسیار ضعیف عمل می کنند. در نتیجه ، فرزندان این خانواده ها ،احتمال گرایش شان به مواد مخدر زیاد است و تا حدود چهار برابر بیشتر از فرزندان  والدین غیر معتاد در معرض  معتاد شدن قرار می گیرند.

تاثیر اعتیاد بر همسر

بیماری اعتیاد ، همسر فرد معتاد را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. این بیماری باعث می شود احساسات، افکار و رفتار  همسر فرد معتاد مسیر طبیعی خود را طی نکند و  احساساتی منفی چون، دلسوزی به حال خود، گوشه گیری و انزوا، خودداری در مشارکت اجتماعی و.. را تجربه نماید.از نظر فکری همسر فرد معتاد دچار پراکندگی فکری و پرش افکار می شود ، قادر به تصمیم گیری درست نیست و در بسیاری از مواقع از دیگران برای تصمیم گیری ،کمک می گیرد. رفتارش به شدت  تحت تاثیر رفتار  همسر معتادش قرار می گیرد . در صدد کنترل او و تغییر رفتارهای معتادگونه ی همسر معتادش است، اما در این راه موفق نمی شود که نتیجه ی آن سر خوردگی بسیار است. عوارض اجتماعی اعتیاد زندگی همسر معتاد را نیز در بر می گیرد. یکی از مهم ترین مشکلاتی که ممکن است  به وجود آید، طلاق است.بیشتر مشکلات خانوادگی و زناشویی پیامد اعتیاد یکی از همسران در خانواده است. در برخی از این خانواده ها هم دیده می شود ، برای اینکه زندگی خانوادگی از هم نپاشد به فرد معتاد امتیاز های بسیاری داده می شود،  مثلا اجازه می دهند فرد معتاد به مصرف خود ادامه دهد.

بیماری اعتیاد یک عضو خانواده ، به مرور زمان باعث می شود که  خانواده کارکرد های خود را از دست بدهد. یکی از کارکرد های خانواده ، تربیت و آموزش فرزندان است، اما در خانواده ای که  یکی از والدین معتاد هستند این کارکرد دچار خلل می شود و فرزندان به درستی از تربیت و آموزش مورد نیاز برخوردار نمی شوند. در نتیجه ی اجتماعی نشدن ناقص  فرزندان،  آنها در زندگی حال و  آینده با مشکلاتی ریشه ای روبرو می شوند. یا اینکه  خانواده نمی تواند به کارکرد اقتصادی خود که تامین نیاز های اعضایش است،عمل نماید و در نتیجه نیازهای  اعضای خانواده برطرف نمی شود که خود پیامدهای ناگواری خواهد داشت.به طور کلی خانواده  که یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است ، در صورتی که با بیماری اعتیاد  اعضایش روبرو شود قادر به انجام وظایف و کارکرد هایش نیست و در نتیجه این نقص  اعضای این خانواده و افراد جامعه با مشکلات بسیاری روبرو می شوند.

با توجه به وضعیتی که خانواده هایی که درون خود معتاد دارند، نیاز به حمایت و آموزش دارند. این گونه خانواده ها می بایست تحت مشاوره قرار گیرند تا  مهارت با افراد معتاد خانواده شان را یاد بگیرند. در نتیجه مشاوره ، حمایت و آموزش هایی مورد نیاز ،اعضای این گونه خانواده ها می توانند در مقابل مشکلات ناشی از اعتیاد یکی از اعضایشان، عاقلانه تر و منطقی تر بر خورد نمایند. برخورد منطق و عقلانی با فرد معتاد ، هم می تواند فرد معتاد را به سمت بهبودی هدایت نماید و هم از آسیب بیشتر به سایر اعضای خانواده جلو گیری نماید. لازمه ی این کار ، این است که تمام نهادهایی که به نوعی در گیر مشکلات خانواده ها هستند و همچنین مشاوران و متخصصان این عرصه، نگاه شان به بیماری اعتیاد، نگاهی جامع باشد. به این بیماری به عنوان یک بیماری فردی و شخصی نگاه نکنند ، بلکه آن را  نوعی بیماری اجتماعی و خانوادگی بدانند. چرا که اگر نگاه به بیماری اعتیاد فقط تمرکز صرف بر درمان فرد معتاد باشد و با خانواده ی او کاری نداشته باشیم، نمی توانیم در این راه موفق شد.

فاجعه قتل معلم بروجردی؛ محصول چرخه خشونت جامعه، خلأ قانون و فقدان آموزش مدارا و مهارت های زندگی در مدارس


منبع: سایت جماران  فاجعه قتل معلم بروجردی؛ محصول چرخه خشونت جامعه، خلأ قانون و فقدان آموزش مدارا و مهارت های زندگی در مدارس


قتل محسن خشخاشی، معلم مظلوم بروجردی، که در حین تدریس توسط دانش آموز 15 ساله اش در کلاس درس و با ضربات وحشیانه چاقو در پیش چشم دیگر دانش آموزان مضروب شد؛ پدیده ای بی سابقه در کشور ماست که  از سویی نشان دهنده چالش بزرگ حشونت در مدارس و از سوی دیگر نمادی از سقوط جایگاه معلم به مثابه محصول سقوط اخلاقی و صعود خشونت در جامعه است.
گرچه قتل بی سابقه است؛ اما معلم کشی استمرار و برآیند بی توجهی نظام آموزش و پرورش به پدیده معلم آزاری و هتک حرمت و سقوط جایگاه معلم در مدارس است که سال هاست مورد بی توجهی این وزارت خانه قرار گرفته است.

این سقوط و صعود اما؛ علاوه بر آن که چالش بی اخلاق و خشونت در مدارس را پیش چشم مسوولان وزارت آموزش و پرورش می آورد؛ نشانه های برجسته ای از نقاط ضعف و ناکارآمدی های تربیتی و فرهنگی نظام آموزش و پرورش را در اختیار مسوولان کشور می گذارد که در صورت نادیده نگرفتن و کتمان نکردن آن ها و پدید آمدن درکی آسیب شناسانه می توان امید درمان و بازیابی و پیدایی آنچه را داشت که یادگار عزیز امام با تعبیر «نهضت ادب و اخلاق» به عنوان نیاز جامعه امروز ما از یاد کرد.
 کشف قاتل شاید وظیفه دستگاه انتظامی و امنیتی است؛ اما توقف معلم آزاری و بازیابی جایگاه معلمان مسوولیت تمامی بدنه دستگاه سیاست گذاری کشور است. در اینجا نگرانی از آن است که دومی در سایه انجام وظیفه اولی که تا لحظه انجام این مصاحبه به تحقق نپیوسته است؛ به فراموشی سپرده شود و جز تعارفاتی کلامی و ابراز همدردی هایی ترحم مآبانه تغییری در سیاست های کشور رخ ندهد.


دکتر روزبهانی، جامعه شناس و از نویسندگان حوزه مسائل آموزش و پرورش است که از او مقالات و تحلیل های متعددی در محورهای جامعه شناسی آموزش و پرورش و مسائل صنفی معلمان کشور در رسانه های این حوزه منتشر شده است.

با دکتر محمد روزبهانی سوگوارانه به گفتگو نشستیم؛ سوگوار معلمی عزیز و سوگوار سقوط ادب و اخلاق در جامعه ای که باید میراث دار اسلام عزیز باشد. با معلمی جامعه شناس گفت و گو کردیم تا ضمن واکاوی دلایل این واقعه، نقش نظام تعلیم و تربیت را در پیشگیری از حوادثی اینچنینی بررسی کنیم.
او این حادثه بغرنج را علاوه بر اشتباه و ناآگاهی فردی و سیاستهای نظام آموزشی، معلول چرخه ی خشونت موجود در اجتماع دانست و با هشدار درباره سقوط جایگاه معلم در جامعه، به راهکارهایی برای حذف خشونت در سطح مدارس و به تبع اجتماع می پردازد.

در پی متن کامل گفت و گوی تفصیلی خبرنگار جماران با این معلم جامعه شناس تقدیم حضور خوانندگان عزیز می شود.


ادامه مطلب ...

جامعه، خانواده و مدرسه خشونت‌زده!

محمد روزبهانی
منبع: روزنامه شهروند
4آذر93
 
ساعت نزدیک سه بعدازظهر جمعه، وبلاگ یکی از دوستان را نگاه می‌کردم، اولین خبرش این بود: برای شفای آقای محسن خشخاشی معلم بروجردی که به دست دانش‌آموزش با چاقو مضروب شده دعا کنیم. معلم بروجردی با ضربه چاقو راهی بیمارستان شد. خشکم زد، به همکارانم زنگ زدم، متاسفانه خبر درست بود، می‌گفتند فعلا در کماست، مرگ مغزی شده است و بعد از چند ساعت خبر درگذشتش را دریافت کردم. به قول خود مرحوم خشخاشی که همیشه در ابتدای کلاس روی تخته می‌نوشت قضیه بسیار ساده است...! آیا واقعا این قضیه هم بسیار ساده است؟ به‌ عنوان یک معلم جامعه‌شناسی چگونه می‌توانم این خشونت عریان را تحلیل کنم؟ چگونه باید به این واقعه نگاه کرد. دانش‌آموزی ١٥ساله با چاقو وارد کلاس درس می‌شود، پیش روی دیگر همکلاسی‌ها به معلمش حمله می‌کند، او را زخمی و از مدرسه فرار می‌کند. معلم جلوی چشم دانش‌آموزانش غرق در خون می‌شود، کف کلاس می‌افتد و پس از انتقال به بیمارستان می‌میرد.
واقعا چرا این واقعه و دیگر وقایع مشابه در مدارس اتفاق می‌افتد؟ چرا این میزان از خشونت در مدرسه دیده می‌شود؟ امروزه که میزان تنبیه در مدارس بسیار کمتر شده است، یعنی خشونت از طرف معلمان و کارکنان مدارس تقریبا سیری نزولی داشته است، پس چرا این همه خشونت از طرف این دانش‌آموز؟ آیا خشونت ریشه در خانواده دارد؟ یا در جامعه؟ شاید هم در مدرسه؟ یا ریشه در رسانه‌ها دارد؟ خشونت در جامعه یک ریشه ندارد و تک‌علتی نیست! خشونت پدیده اجتماعی است که حاصل روابط متقابل بین افراد، گروه‌ها، خانواده‌ها، رسانه‌ها و حکومت است. اگر جامعه‌ای در چرخه خشونت بیفتد، همه شهروندان، خانواده‌ها و گروه‌ها را درگیر می‌کند. رسانه‌ها و مدارس و سایر نهادها و گروه‌ها در این چرخه به بازتولید همان خشونت می‌پردازند! متاسفانه روند خشونت در جامعه به شدت درحال افزایش است. بین اعضای خانواده با هم، شهروندان با یکدیگر! این روند رو به رشد به ما می‌گوید که راهمان درست نیست. واقعه کشتن یک معلم توسط دانش‌آموزش آن هم در مدرسه و سر کلاس درس بدون هیچ دلیلی، نشان از رواج بسیار زیاد خشونت در روابط و مناسبات اجتماعی در جامعه امروز ایران دارد. خط قرمزهایی برای اعمال خشونت عریان در گذشته وجود داشت که امروز این خط قرمزها شکسته شده است. در روزنامه‌ها و رسانه‌ها هر روز خبرهایی از قتل همسر توسط همسر، پدر توسط فرزند یا برعکس، و بسیاری خبر‌های دیگر منتشر می‌شود که در گذشته در جامعه ما به ندرت اتفاق می‌افتاد. کافی است سری به صفحه حوادث روزنامه‌ها بزنیم. این روند افزایشی نشان از ریشه دواندن رفتار خشونت‌آمیز در روابط و مناسبات اجتماعی ما دارد. جامعه ما خشونت‌زده شده است، خانواده‌ها خشونت‌زده شده‌اند، مدارس ما هم وارد روند خشونت‌زدگی شده‌اند. دلیل عمده آن را می‌توان در عملکرد نادرست عوامل جامعه‌پذیر کردن کودکان دید، از جمله، خانواده‌ها، مدارس، رسانه‌ها، دولت و سایر نهادهای فرهنگی مرتبط. این نهادها به درستی به وظایفشان عمل نمی‌کنند. مهارت‌های اجتماعی مورد نیاز زندگی را به کودکان و نوجوانان به درستی انتقال نمی‌دهند. مدارا و تساهل آموزش داده نمی‌شود. ترویج خشونت حتی از سوی برخی از گروه‌ها در جامعه به‌عنوان یک رفتار درست و بهنجار در برخورد با برخی ناهنجاری‌ها ترویج می‌شود. از این‌رو کودکان و نوجوانان ما در یک چرخه اجتماعی شدن معیوب و خشونت‌گستر قرار گرفته‌اند که پیامدش می‌شود قتل معلم توسط یک دانش‌آموز یا اسیدپاشی به صورت زنان جوان  یا حمله یک ورزشکار به داور مسابقه و زدن او و موارد بسیار زیاد دیگر!
برون‌رفت از این چرخه خطرناک که جامعه را به سمت متلاشی شدن اجتماعی می‌برد در آموزش و گسترش فرهنگ مداراست. نهادها و گروه‌های مسئول جامعه‌پذیر کردن کودکان باید فرهنگ تساهل و مدارا با همدیگر را به آنها آموزش دهند. رسانه‌های سراسری در این رابطه نقش کلیدی را برعهده دارند. بعد از رسانه‌ها مدارس و خانواده‌ها موثرند. تلویزیون که فراگیرترین رسانه کشور است، خود در بسیاری از موارد فرهنگ خشونت را ترویج می‌دهد. این کار در اغلب فیلم‌ها، سریال‌ها، گزارش‌ها و حتی سخنرانی‌ها صورت می‌گیرد. زمانی که از یک رسانه فراگیر فرهنگ مدارا ترویج و آموزش داده نمی‌شود، بلکه تمرکز بیشتر بر ایجاد شکاف بین گروه‌های سیاسی و اجتماعی است، نمی‌توان از نوجوانان انتظار داشت که در رفتارشان با هم و دیگران مدارا و تحمل داشته باشند. زمانی که محتوای درسی مدارس ترویج مدارا نمی‌کند یا به آموزش آن نمی‌پردازد، باید منتظر خشونت و عدم تحمل همدیگر در روابط اجتماعی بود.

مدارا و مدرسه

اشاره: این یاداشت کوتاه یکسال پیش در روزنامه ی آرمان منتشرشد. با توجه به مرتبط بودن با موضوع  قتل معلم دبیرستان حافظی بروجرد  توسط دانش آموزش  و لزوم توجه بیشتر به فرهنگ مدارا و خشونت پرهیزی دوباره  این یاداشت را در صفحه ی اول وبلاگم قرار دادم.

محمد روزبهانی

روزنامه آرمان7آذر92

 

آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

خیلی مواقع به این بیت حافظ می‌اندیشم که شاعر آن در چند صد سال پیش در زمانه‌ای که تمام فرهنگها همدیگر را ناحق و خود را بر حق مطلق قلمداد می‌کردند،این شعر چه هماهنگی‌ای با تفکر غالب آن روزگار داشته؟ فلسفه این بیت تمرکز بر مدارا دارد و مهم بودن این کنش انسانی در روابط اجتماعی! مدارا مغز زندگی مدرن امروزی است. به این معناست که باید سایر انسانها را با هر نوع تفکری که دارند به عنوان یک انسان که حق زندگی دارد، بپذیریم، نه این که موافقشان باشیم، یا آن عقیده را درست بپنداریم! بلکه به این معناست که اگر می‌خواهیم با دیگران در کنار هم زندگی کنیم، راهی جز مدارا و پذیرش همدیگر با تمام ویژگیهای متفاوت نداریم.چیزی که جای آن دارد تا بیش از پیش در نظام تعلیم و تربیت مورد توجه و مداقه قرار گیرد. آموزش و پرورش نوین یکی از اهدافش، پرورش انسانهایی اهل مداراست. افرادی که بتوانند در جامعه متفاوت امروز با افرادی که عقاید متفاوت از خودشان دارند زندگی کنند و دچار تنش و تضاد نشوند.خانواده و مدرسه از کودکی باید اولین درسی که به کودکان می‌دهند درس مدارا باشد. این که همه انسانها با هم برابرند و برتری به هم ندارند و تفاوت‌هایی که ممکن است یک فرد از نظر ظاهری، خانوادگی، اعتقادی،جنسیتی،نژادی و غیره با دیگران داشته باشد، ایراد محسوب نمی‌شود و صرفا یک تفاوت است‌. باید به آنها یاد داد که کسی نباید دیگری را به خاطر متفاوت بودن، مسخره یا طرد نماید. باید کودکان بفهمند که در دنیای در حال تغییر و دگرگونی امروز میلیاردها انسان زندگی می‌کنند که هر کدامشان ممکن است دارای عقاید و ارزشهایی باشند که با عقاید و ارزشهای آنها هماهنگ و همسو نباشد. بهتر است به کودک یاد داده شود که اگر کسی همانند او نمی‌اندیشد به این معنی نیست که اشتباه فکر می‌کند و ناحق است و هر کس که مانند او فکر می‌کند به حق است.اگر جامعه‌‌ای می‌خواهیم که در صلح و آرامش باشد راهی جز مدارا با هم نداریم و این هم جز از راه آموزش دادن مدارا، از طریق مدارس و سایر نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای مقدور نیست.

لینک مطلبhttp://www.armandaily.ir/?NPN_Id=470&pageno=7