در بخش اول از این نوشته به روابط استاد – دانشجو در دانشگاههای ایران پرداخت شد. در این رابطه ی عمودی و بر مبنای اقتدار وقدرت استاد، تصمیم گیر اصلی در باره ی چگونگی آموزش و پژوهش استاد است. دانشجو اساسا در این رابطه،جایگاه فرودست را داراست و منفعل است!در بخش دوم در این نوشته به چگونگی امر پژوهش  و آسیب شناسی آن در سطح دانشگاهها پرداخته می شود. پژوهش بخش مهمی از فرایند آموزش و یادگیری است.در واقع روند آموزش بدون پژوهش و تحقیق به یادگیری مفید منتهی نمی گردد. اگر دانشجو در هر رشته  ای برای یادگرفتن مفاهیم علمی و چگونگی کاربرد آنها، روش تحقیق علمی را فرا نگیرد پس از مدتی از آموزش همه مطالب را فراموش می کند

ادامه مطلب ...

محمدرضا نیک نژاد،روزنامه اعتماد،17 بهمن 92


هفته پیش بود که وزیر آموزش و پرورش با اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی دیداری داشت و در این دیدار طرح آموزش به زبان مادری در برخی از استان های کشور نیز مطرح شد. در این دیدار برخی از عضوهای فرهنگستان زبان در سخنانی با طرح آموزش به زبان مادری مخالفت کرده و حتی آن را دسیسه بیگانگان برای سست نمودن هویت ملی دانستند. برای نمونه فتح الله مجتبایی یکی از عضوهای فرهنگستان می گوید "موضوع آموزش زبان مادری در کشور را امری وارداتی است و شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران آمده است قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند. بهترین وسیله برای عقب نگه داشتن یک ملت بی توجهی به زبان آن است اگر بخواهیم زبانهای مادری مان را به عنوان زبان علمی و آموزشی به کار ببندیم به طور حتم به گذشته برگشت خواهیم داشت و این موضوع خطرناک است و از آن بوی توطئه می‌آید." غلام علی حداد عادل رییس فرهنگستان نیز می گوید "مواظب باشیم که مبادا از کیسه سرمایه های ملی مان همچون زبان فارسی برای پیروزی های موقت و بی حاصل جناحی خرج کنیم" این درحالی است که یکی از شعارهای رییس دولت در دوران انتخابات و همچنین وزیر آموزش و پرورش در نخستین روزهای وزارتش،اجرای طرح آموزش به زبان مادری در مدرسه های مناطقی از کشور بود و گویا این نشست نیز در ادامه کنش هایی بود که دولت در این راستا انجام داده است. اما درباره مخالفت ها چند نکته خودنمایی می کند.1 – آموزش به زبان مادری،در قانون اساسی و در اصل پانزده آن مطرح شده است. در این اصل می خوانیم: "زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران،فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی،باید با این زبان و خط باشد،ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس،در کنار زبان فارسی آزاد است." این اصل یکی از اصل هایی است که تا کنون اجرایی نشده است و بی گمان فرادستان کشوری باید کسانی را که سبب این بی توجهی شده اند را سرزنش کنند. در پیوند با قانونی بودن این طرح نیز حجت الاسلام سلیمی عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس می گوید“ قانون اساسی در مورد مسئله آموزش زبان قومیتها تعیین تکلیف کرده است و مسئله روشن و مشخص است و ابهام و مشکلی ندارد که حالا اینگونه برخورد کنیم. آنچه در قانون اساسی آمده است مسئولان باید پیگیری کنند تا اجرایی شود و در مورد آموزش زبان قومیتها نیز باید برای اجرایی شدن آن پیگیریهای لازم صورت گیرد.” در این میانه فرهنگستان زبان و ادب فارسی گرچه نهادی رسمی و قانونی است،اما نمی تواند نظری خلاف قانون اساسی دهد و مجری را از اجرای قانون منع نماید!
2- آموزش به زبان مادری در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نیز مطرح و بر آن تاکید شده است. در این بخش از سند می خوانیم : "برای حمایت از یادگیری کودکان متعلق به اقوام غیرفارس زبانِ ایرانی و برخورداری آنان از فرصت برابریادگیری و رشد،نظام برنامه درسی باید یک دوره تعریف شده"انتقال" از زبان مادری به چرخه زبان رسمی(فارسی) را در کانون توجه قرار دهد. ویژگی های فرهنگی و زبانی مناطق مختلف در برنامه های درسی این دوره محوریت خواهد داشت." این بخش دارای نکته مهمی در گستره آموزش های پایه برای کودکان دبستانی است. بسیاری از کودکان در مناطق مرزی کشور با زبانی به جز فارسی سخن می گویند و تا هنگام ورود به مدرسه با زبان مادری خویش خو گرفته و مهارت های بنیادین زندگی را در گستره جغرافیایی و فرهنگی آن زبان می آموزند. این دسته از دانش آموزان در روزهای نخست ورودشان به سامانه آموزشی دچار بحران دوگانگی زبانی و در نتیجه یادگیری می شوند! چنین بحرانی افت آموزشی پدید می آورد و چه بسا برخی از کودکان را از درس و مدرسه گریزان می کند. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که این دانش آموزان نیاز به یک دوره گذار دارند تا با زبان و خط رسمی ارتباط برقرار نمایند و آموزششان کاراتر گردد. از این رو آموزش به زبان مادری افزون بر این که می تواند کنشی سیاسی – امنیتی برای رویکرد تازه دولت "تدبیر و امید" در تنش زدایی در رابطه با قومیت های گوناگون به حساب آید،بی گمان رخدادی آموزشی است که میلیون ها ایرانی با زبان ها و گویش های گوناگون را در بر می گیرد و سرنوشت آموزشی بسیاری از هم میهنانمان را دگرگون می سازد. از این رو فرهنگستان زبان فارسی با توجه به جایگاه فرهنگی اش،در این مورد نه در مقام قانون گذاری است و نه آموزشی،بنابراین ورود ایشان به این مسئله دست کم سویه ای آموزشی ندارد. امید است که دولت میانه رو رییس جمهور روحانی با به کار گیری "تدبیر"ی درخور،بتواند با اجرای آموزش به زبان مادری در برخی مناطق کشور "امید"ی تازه برای آموزشی کارا و فراگیر بوجود آورد.
http://etemadnewspaper.ir/Released/92-11-17/93.htm#266653



محمد روزبهانی 

عضو شورای نویسندگان سخن معلم

منبع سخن معلم


کارل مانهایم ،  جامعه شناس و متفکر آلمانی از جمله کسانی است که در باره ی موضوعات آموزش و پرورش بسیاراندیشیده و نظریه پردازی نموده است. او معتقد است برای شناخت آموزش و پرورش باید به این سوالات پاسخ داد. چه کسی ؟ به کدام فرد ؟برای چه جامعه ای؟ در چه زمانی ؟ و چگونه آموزش می دهد؟ با جواب دادن به این سوالات می توان شرایط و روند حرکت آموزش و پرورش در یک جامعه را شناخت. قصد من این است با این چند سوال کوتاه آموزش و پرورش کشور را خیلی ساده ولی منتقدانه بررسی نمایم.
در آموزش و پرورش ایران ،چه کسانی ،به کدام افراد، برای چه جامعه ای ،در چه زمانی و چگونه آموزش می دهند ؟من از آخرین سوال شروع می کنم،یعنی چگونگی روش آموزش در مدارس کشور!

به نظر من ،بعضی معلمان و گروهی از متخصصین آموزش و پرورش ؛  اصلی ترین روش تدریس و یادگیری در مدارس روش سنتی کتاب محور،حافظه محور و معلم محور است و دانش آموز در این میانه برای ابراز نظر و تصمیم گیری جایی ندارد. حتی می توان گفت که معلم هم قدرت تغییر در روند مشخص شده ی آموزش را ندارد و ناچار است ،برنامه های ی ابلاغ شده ی از بالا را اجرا نماید! در این بین هستند معلمانی که در امر اموزش خلاقانه وارد عمل می شوند، اما ساختار تقریبا خشک نظام آموزش و پرورش خیلی قدرت مانور را به معلمان نمی دهد. می توان گفت، چگونگی آموزش و یادگیری در کشور ما بر پایه ی روش های سنتی بنا گردیده که قرن هاست وجود دارد. صرفا کمی ابزار آموزشی تفاوت نموده و الاّ روش همان روش است.  ادامه مطلب ...

این مطلب در ضمیمه ی روزنامه فرهیختگان(نیمکت) در تاریخ دوشنبه14 بهمن چاپ شده است



محمد روزبهانی دبیر آموزش و پرورش  و تحصیل کرده ی جامعه شناسی گروههای اجتماعی است. وی بیست سال است که در مدارس و مراکز دانشگاهی به تدریس مشغول است. درحال حاضر سر دبیر نشریه تخصصی راستان  است که در زمینه ی علوم نسانی منتشر می گردد. ایشان در روزنامه ها  نیز به صورت جسته گریخته درباره ی موضو عات اجتماعی و مخصوصآ  مسائل اموزش و پرورش یاداشت می نویسد. دغدغه ی اصلی او آموزش و پرورش است.در گفته ها ونو شته هایش می توان به نارضایتی وی از وضعیت موجود تعلیم و تربیت در مدارس و دانشگاهها پی برد. روزبهانی  اعتقاد دارد که  مدارس و دانشگاههای ایران می بایست   از نو ساخته شوند  و آموزش و پرورش نوین جایگزین نظام اموزشی فعلی گردد. مهمترین ویژگی اموزش و پرورش نوین به باور  وی  آزادی انتخاب برای یادگیرنده است ، یعنی دانش اموز و دانشجو. او می گوید که دانش اموز و دانشجو باید در روند تحصیل کاملا در یک زمینه  و محیط  دموکراتیک پرورش یابند.


در این یاداشت قصدم این است به نقد روابط استاد -دانشجو در دانشگاه های ایران بپردازم. روابطی که به نظر می رسد  از نوع روابط عمودی یا از بالا به پایین است و نه افقی و هم سطح!  با توجه به اینکه دانشگاه  یک نهاد مدرن و در بیشترجوامع مدافع برابری ودموکراسی به حساب می آید. آیا این نهاد در درون خود نیز به این روش پایبند است؟آیا روابط استاد- دانشجو  در دانشگاهای ایران از نوع روابط هم عرض و افقی است یا از نوع روابط عمودی طولی و غیر دموکراتیک ؟در نظام تعلیم و تربیت جامعه ی ما از دیر باز نقش استاد و معلم،بسیار با اهمیت بوده است. روابط استاد  وشاگرد بر اساس اقتدار و قدرت بالای استاد شکل گرفته بود.استاد کاملا در چرخه ی  رابطه دست بالا را داشت و هرطور که خودش صلاح می دانست می توانست با شاگردش برخورد نماید. در  جامعه نیز این نوع روابط بین استاد و شاگرد کاملا پذیرفته شده  بود . هنجارها و ارزشهای بین شاگرد و استاد در هر صورت حق را به استاد می داد. روابط انها از نوع روابط  عمودی بود یعنی استاد در بالای این چرخه واقع شده بود و شاگرد  در پایین آن! از بالا دستور صادر می شد و کسی که در انتهای  این چرخه قرار داشت ملزم به پیروی بود.

     با ورود اندیشه های جدید برابر خواهی  و آزادی خواهی  به جامعه ایران،چرخه رابطه ی استاد- شاگردی نیز تحت تاثیر قرار گرفت و اندکی دچار تغییر گردید. در یکصد سال گذشته با گسترش بسیار زیاد مدارس و دانشگاههای جدید در کشور انتظارات بیشتری می رفت که اندیشه ی برابری خواه در روابط سنتی استاد- شاگرد  یا دانشجو تغییر و تحول عمیقی صورت دهد،اما متاسفانه این انتظار بر آورده نشد. تجربه بسیاری از دانشجویان در دانشگاههای امروز ایران این ادعا را تایید می کند. در سطح دانشگاه های کشور(دولتی و  غیر دولتی) با نگاه به روابط بین دانشجویان  و اساتید نوعی از روابط عمودی مشاهده می شود.در روابط عمودی بین دو یا چند نفر همیشه یک نفر تصمیم می گیرد  و یکنفر دیگر می بایست تبعیت نماید همانند  رابطه ی پدر و فرزند  یا مرد  و زن در یک رابطه ی پدر سالار یا مردسالار! در دانشگاه های ایران در چند بخش می توان این نوع رابطه را  مشاهده نمود  1- در بعد آموزش  2- در بعد پژوهش  3- در بعد روابط فرهنگی 3- در بعد روابط بین فردی

در قسمت اول این نوشته بیشتر بر نوع رابطه ی استاد- دانشجو در بعد اموزشی تمرکز می شود ودر قسمت های بعد  به ابعاد دیگر این نوع رابطه پرداخته خواهد شد.در سیستم آموزش و یادگیری در کشورما(مدارس و دانشگاهها) که نمود آنرا در سطح دانشگاهها به وفور می بینیم.  روند اموزش و یادگیری به صورت یکطرفه   است . در شیوه آموزشی یک طرفه استاد یا معلم  منبع اطلاعات است و دانشجو خالی از ا طلاعات ،بایست اطلاعات از سمت استاد به دانشجو منتقل گردد و ذهن دانشجو از اطلاعات انباشته گردد. در ضمن استاد برای اینکه بفهمد که آیا این انتقال به درستی صورت گرفته است  یا نه! می تواند از دانشجو بپرسد  یا امتحان بگیرد. این شیوه ی تعلیم و تربیت که به آن یادگیری  می گوییم از قدیم و الایام در سیستم آموزشی ما وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.  در این نوع از آموزش چون استاد دارای اطلاعات مهم مورد نیاز دانشجو است،دارای قدرت و اقتداری است که می تواند در روابط آموزشی بین خود  وشاگردش از این قدرت به نفع خود استفاده نماید . در فرهنگ ما نیز دقیقا به همین خاطر است که جایگاه بسیار بالایی برای استادان در نظر گرفته ایم. نقشی که در برخی مواقع می تواند زندگی شاگردش را در جهت های مثبت یا منفی هدایت نماید. قدرت  همراه با اقتداری که فرهنگ پدر سالار در جامعه ی ما به استادان داده است مانند سایر نهاد ها و ار تباطات اجتماعی که نه در یک رابطه ی هم عرض  و برابر قرار گرفته است بلکه در رابطه ای غیر عم سطح و نا برابر شکل گرفته!

این شکل از روابط در امر یادگیری بسیار مخرب است. خلاقیت را از بین می برد. دانشجو را پرسشگر بار نمی اورد. ترس پایه ی این روابط می گردد، چرا که دانشجو از برخورد استاد با خودش ترس دارد . ترسی که ممکن است باعث شود به اهداف تحصیلیش ضربه وارد گردد.در بیشتر  کلاس های دانشگاه در ایران از دانشگاههای دولتی گرفته تا دانشگاه آزاد همیشه حق با استاد است. این استاد است که تصمیم می گیرد که دانشجو چه مطلبی را باید بیاموزد  و چگونه! دانشجو ی خوبی از دیدگاه استاد دانشجویی است که به بهترین نحو ممکن حرف استاد را گوش کند و به همان شکل ارائه دهد و به دیگران انتقال دهد . اما اگر بخواهد خودش در زمینه ی تخصص استاد اظهار نظر نماید برایش عواقبی خواهد داشت. متاسفانه به عنوان دانشجو در همه ی مقاطع تحصیلی از کارشناسی تا دوره ی دکتری با کمتر استاد برخورد داشته ام که در رابطه ی بین خود و دانشجویان اصل برابری را رعایت نماید. شاید در لفظ همه ی ایستادان دانشگاه از برابری و آزادی در امر آموزش و یادگیری می گویند! اما  در مرحله عمل بیشتر آنها از شخصیت اقتدار طلبی برخوردارند که اجازه ی ابراز وجود و حرف نو از طرف دانشجویان را نمی دهند. این روش در روابط  آموزشی به نظر می رسد که چلش مهمی در امر تعلیم و تربیت ایجاد نموده است. و باعث بازتولید همین روابط غیر هم سطح ونابرابر در جاهای دیگر و حتی بین استادان و دانشجویان نسل های بعدی می گردد. در یک جامعه دمکرات همه ی شهرونددان با هم برابر فرض می شوند و همه حق اظهار نظر دارند. این اصل نه برای تفنن ،بلکه به علت نیاز است که گفته می شود. هر خلاقیت و نوآوری در یک فضا و محیط و رابطه ی برابر و سالم  وآزاد است که شکل می گیرد. در  کار علمی و امر آموزش ،رابطه ی برابر  و آزاد بین شاگرد  واستاد ضروری است.  یکی از استادان دانشگاه تهران در جلسه ی انجمن جامعه شناسی  می گفت از ابتدای ترم تا انتهای ان اکثر دانشجویان بخصوص دانشجویان دختر  حتی یکبار  سوال نمی پرسند. ایشان معتقد بود که علت آن  این است که دانشجویان یاد نگرفته اند که سوال بپرسند و نمی دانند که چگونه ود ر چه قالبی سوالات خود را طرح نمایند.البته سوال نپرسیدن دانشجو بیشتر به چرخه ی رابطه ی او با استاد بر می گردد. در فضای کلاسی که استاد اجازه ی اظهار نظر به دانشجویان می دهد و در باره ی اظهار نظر انها قضاوت نمی کند و سریع موضع گیری نمی نماید. دانشجو به مرور احساس وجود می کند و پرسشگر می شود.   اما اغلب استادان از این ترس دارند که اگر به دانشجویان اجازه ی طرح پرسش بدهند،بعث شود که اقتدار آنها فرو بریزد. این نوع نگاه در بازتولید  رابطه ی سنتی استاد – دانشجو در دانشگاهها ی ما بسیار موثر است

 ما باید بپذ یریم که 1- استاد  و دانشجو هر دو در چرخه ی اموزش  از هم یاد می گیرند. 2- رابطه ی استاد – دانشجو می بایست  رابطه ای افقی  برابر و هم سطح باشد  3- نگاه پدر سالارانه بین استاد  و دانشجو کنار گذاشته شود 4- استاد به عنوان یک تسهیل گر در امر یادگیری شناخته شود نه یک منبع اطلاعات

 

 

نشست علمی   با عنوان هوش فرهنگی



 سخنران :دکتر زهرا شعبانی(عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش  وپرورش ) 




 تاریخ: بهمن ماه چهارشنبه 16/11/92 از ساعت 15 الی 17 



آدرس :کریمخان- نبش خیابان شهید عضدی(آبان شمالی) ساختمان علامه طباطبایی - طبقه دوم


ریک آلن

برگردان : مهدی بهلولی

[توضیح : من چندی پیش،برگردان بخشی از این متن را بر این تارنگار گذاشتم. هم اکنون دوستان می توانند برگردان کامل آن را بخوانند.]

همه پسندی تلفن های هوشمند،همانند درویدها(Droids)،آیفن ها و بلک بری ها(BlackBerries)،که هم اکنون توانایی های چند رسانه ای،GPS،پیامک و صدا دارند،اصلاح گران صنعت و آموزش و پرورش را واداشته تا تلفن همراه را همچون ابزاری فراخور دگرگونی آموزش 12 پایه ای در سده ی بیست و یکم ببینند. گرچه آنها در کنار سودهای نهفته ی این تلفن ها،چالش هایی را هم مطرح می کنند با این رو کارشناسان آموزش چنین می اندیشند که این رایانه های کوچک نیرومند،به دانش آموزان انگیزه می دهند؛ دسترسی همیشگی به ثروت دانش،ابزارها،و کارشناسان اینترنتی را فراهم می سازند؛و از لپ تاپ ها یا رایانه های رومیزی،ارزان تر و فراوان ترند.  

ادامه مطلب ...

محمدرضا نیک ‌نژاد،روزنامه شهروند،ص آخر،8 بهمن 92

 موجودی کوچک، زرد رنگ و تپل با سبیل‌های پُرپشت در مسیری نورانی از آسمان فرود می‌آید و پند و اندرز را می‌آغازد. او خویش را نگهبان درختان می‌خواند و بی‌هیچ زور و فشار و دست‌افزاری، جوان جویای نام و نان را از نابودی درختان منع می‌کند و می‌ترساند. همان جوانی که کامیابی‌اش در گرو بریدن درختان زیبا با برگ‌های سرخِ پنبه‌ای است. اما جوان سرمست از کامیابی‌های پی‌درپی! شورش بر طبیعت را آن‌قدر ادامه می‌دهد که از سرزمین سبز و زیبای خیالی! چیزی جز دود و سیاهی و زشتی بر جای نمی‌ماند. فیلم کارتونی «لوراکس» یکی از ارزشمند‌ترین فیلم‌های آموزشی در پیوند با گرامیداشت و پاسداشتِ محیط‌زیست است. داستان بی‌آن‌که از گچ و تخته و مدرسه و امر و نهی و فرمول و نمره! بهره بگیرد، به ژرف‌ترین و گسترده‌ترین گرفتاری امروزِ جهان، یعنی نابودی زمین می‌پردازد و کودکان را در فرآیندِ نجات زمین با خود همراه و همدل می‌کند.  ابزار این شخصیت کارتونی دوست داشتنی، آینه‌ای از آینده است و بازنمایی سرنوشتی که سیاره نیلگون ما، گیاهان و جانورانِ روی آن را به پایانی دردناک نزدیک می‌کند. امروزه یکی از کارکردهای ارزنده آموزش‌وپرورش را شهروندپروری و آموزش‌های شهروندی می‌دانند و یکی از بخش‌های مهم این گونه آموزش‌ها هم، پاسداری از زیست‌بوم و گرامیداشت آن است. این آموزش‌ها از آن‌رو است که امروزه نگین منظومه شمسی، یعنی زمین بیش از هر زمان دیگری نیاز به یاری دارد. آلودگی هوا، آب و خاک، بهره‌برداری بیش از اندازه از جنگل‌ها، افزایش بیش از اندازه گازهای گلخانه‌ای و بالا رفتن دمای زمین، آب شدن یخ‌های قطبی و دگرگونی ناخوشایند زیستگاه‌های طبیعی انسان و جانداران و...  اندیشمندان را  بر آن داشته است تا شهروندان امروز و نسل‌های فردا را به‌گونه‌ای آموزش دهند که بیش از گذشتگان بر زیستگاه خویش دل بسوزانند و با همیاری و همکاری جهانی، زمینِ به نفس‌افتاده را جانی تازه دهند. از این‌رو سزاوارترین کسانی که باید همزیستی با زمین و گیاهان و جانداران روی آن را بیاموزند، کودکان، نوجوانان و جوانان‌اند. اما این کار آیا از ساختار آموزشی ما
 بر می‌آید؟ دیدگاه حاکم بر فرهنگ آموزشی ما نمره‌گرا و مدرک‌مدار است. این دیدگاه در پستوهای فرهنگ آموزشی ما لانه کرده است و شوربختانه بسیاری از کاربه‌دستان آموزشی نیز هیزم بر این آتش فراگیر می‌ریزند و بر آن دامن می‌زنند، تا جایی که برای درس ریاضی و علوم دوم دبستان کلاس‌های تقویتی می‌گذارند و با خشنودی خبر از انتشار کتاب‌های کمک‌درسی برای دبستانی‌ها می‌دهند! تمرکز بیش از اندازه بر نمره و معدل، آموزش را از مهم‌ترین کارکرد آن یعنی پرورش شهروندان دانا و توانا غافل کرده که پیامد‌های ناگوار آن را هر روز در کوچه و پس‌کوچه‌های شهرهایمان می‌بینیم و حس می‌کنیم و باز هم در را بر پاشنه پیشین می‌گردانیم! بی‌گمان جای چنین آموزش‌هایی در ساختار آموزشی ما خالی است. برای نمونه می‌توان در برنامه درسی دبستان‌ها زنگی را گنجاند و در آن با برپایی گفت‌وگوهایی درباره دشواری‌های زندگی روزمره مانند آلودگی هوا، خشونت، بریدن گسترده درختان، بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب و... اندیشه‌های کودکان و نوجوانان را به بازی گرفت و برای برون‌رفت از این گرفتاری‌ها از آنها راه‌حل خواست یا در این زنگ‌ها فیلم‌هایی مانند لوراکس، پاندای کونگ‌فوکار، بالا (
Up) عصر یخ‌بندان و... را نمایش داد و پس از پایان نمایش، از آنها خواست درباره پیام‌های آن گفت‌وگو کنند و بیندیشند. در فیلم لوراکس، جوانی خام سبب نابودی درختان می‌شود و جوانی دلداده و آگاه، درختان را با تنها «نهال» برجامانده از گذشته از نابودی می‌رهاند! شاید واپسین پیام لوراکس توجه دوباره به «نهالِ» نهان در نهاد کودکان امروز باشد و این‌که گره گرفتاری‌های محیط‌زیستی، به دست آنها گشوده می‌شود و باید با نگاهی دوباره و تازه، این «نهال» را پرورش داد و به بار نشاند. امیدوارم. 

  http://www.shahrvand-newspaper.ir/default/default.aspx?no=205&dn=3&pid=20&rnd=pbHHi2&p=&y=92&m=11&d=08#



چند سال پیش دوره ی راهنمایی تدریس می کردم. تاریخ جغرافیا و مطالعات اجتماعیدر کتاب جغرافیا یکی از پایه ها ی راهنمایی جمله ای بود جالب! توصیه ای به دانش آموزان! نوشته بود: تا کفش هایتان گلی نشود جغرافی دان خوبی نخواهید شد! البته به قول برره ای ها این از افعال معکوس است! این حرفها از این نوع اموزش و پرورش بعیداست.شاید کتاب تغییر کرده و این جمله نیز حذف شده باشد اما به نظرمن بسیار جالب می آمدبر خلاف نظام آموزش و پرورش ما که نمی خواهد هیچ دانش اموزی برای یادگیری به خارج از مدرسه برود! همه دانش آموزان پاستوریزه ی پاستوریزه باشند. کفش هایشان گلی نشود. با جامعه آشنا نباشند! با صنعت میانه ای نداشته باشند! بازار هم که اصلا نباید بروند و بازدید کنند چون ممکن است گم شوند. فقط سر همه در کتابهای عهد درشکه باشد تا با نمره های کذایی بیست قبول شوند و شاگرد اول! این خوب است! آموزش و پرورش ما شاگرد اول می خواهد نه شاگرد خلاق! نمره بیست می خواهد نه خلاقیت! همه ی دانش اموزان با ید در مدارس پاستوریزه جمع شوند. درسهای پاستوریزه بخوانند. به موقع بروند به موقع بیایند حرف معلم رو گوش کنند انضباطشان بیست باشد! برای نفس کشیدن هم اجازه بگیرند! در کنکور هم رتبه ی زیر صد بیاورند! کلاس کنکور هم برای عده ای باشه تا پول به جیب بزنند! گاج هم میلیاردی تبلیغ کنه! تا می تونه از خانواده ی بچه های بیچاره ی بدبخت شده توسط بزرگترها پول بگیره ! قلم چی هم مدرسه های جدید بسازه از سود پول فروش کتابهای کمک درسی! چی شده این آموزش و پرورش!

در آموزش و پرورش نوین  آزادی مهم ترین فاکتور است. اگر آزادی  از رابطه ی بین دانش اموز - معلم  یا دانشجو - استاد حذف شود و نظام سلسله مراتبی از اقتدار یک سویه شکل بگیرد، یادگیری خلاقانه صورت نخواهد گرفت.مهمترین ایرادی که می توان به اموزش و پرورش امروز در جهان  و بخصوص در ایران گرفت همین است، نبود آزادی!البته به قول اریک فروم  انسانها از آزادی گریزان اند  چرا که  آزادی همراه خودش مسئولیت دارد  و خیلی از انسانها چون نمی خواهند مسئولیت پذیر باشند در نتیجه دوست ندارند آزادی داشته باشند.  بهترین کار این است ، استاد  و شاگرد  در یک رابطه ی کاملا برابر و آزادانه با هم در تعامل باشند. این تعامل باعث مسئولیت پذیری بیشتر خواهد شد و در نهایت به یادگیری و خلاقیت دو طرفه ختم می شود. بله در اموزش و پرورش  همراه با آزادی معلم  نیز از شاگرد می اموزد  و این بهترین نوع تعلیم  و تربیت است.در مدرسه  های ما  متاسفانه  همه در یک چرخه ی معیوب اقتدار وسلسله مراتب بی خود  گرفتار شده اند. دانش اموز بایست از معلم اطاعت کند- معلم از مدیر - مدیر از رئیس اداره  و..... تا وزیر و......تا ...............!

منصور موسوی،روزنامه اعتماد،3 بهمن 92

 این روزها اگر گذرتان به اتاق مدیران مدارس ابتدایی بیفتد، حتما آمار قبولی دانش‌آموزان را به‌صورت نمودارهای میله‌یی پرزرق و برق روی دیوارهای این اتاق مشاهده خواهید کرد؛ جالب است بدانید به هر مدرسه‌یی که مراجعه کنید میله‌های این نمودار را بدون استثنا در بالاترین میزان و مماس با 100 درصد خواهید یافت! ولی آیا تمامی مدارس با صددرصد قبولی دانش‌آموزانش سال تحصیلی را به پایان می‌رسانند؟! جالب است که حتی اگر مصادیق و درجات مقیاس‌های موجود در کارنامه دانش‌آموزان را ملاک قضاوت در این زمینه بدانیم، تمامی مقیاس‌ها را در سطح بالاتر از قابل قبول (حداقل نمره قبولی) خواهیم دید و ظاهرا باید این آمار و ارقام را قابل قبول دانست!اما آیا این مساله که در تمامی مدارس کشور تمامی دانش‌آموزان توانایی کسب حداقل‌های لازم برای ارتقای پایه را دارا هستند، کمی عجیب و دور از واقع نیست؟ آیا دریافت آمار 100 درصدی قبولی از تمامی مدارس یک منطقه یا تمامی مناطق یک استان یا تمامی استان‌های کشور نباید حساسیت واحد‌های ارزشیابی عملکرد و کارشناسان آموزشی را به این مساله برانگیزد؟ اصلا آیا چنین امری از نظر تئوریک و نظری ممکن  است؟طبق آمارهای وزارت آموزش و پرورش در حدود 13 درصد از دانش‌آموزان در مقطع ابتدایی به عنوان دیرآموز شناخته می‌شوند که این دانش‌آموزان بدون کاربرد روش‌هایی خاص، در یادگیری مباحث ساده درسی مشکلات اساسی دارند؛ بدیهی است که از میان این دانش‌آموزان تعدادی نتوانند به مقیاس‌های لازم برای ارتقا به پایه‌های بالاتر را دست یابند؛ همچنین ناهمخوانی سن عقلی و سن تقویمی برخی از دانش‌آموزان ایجاب می‌کند که با تکرار پایه در کلاس‌هایی با دانش‌آموزان همتراز خود به تحصیل بپردازند. البته در میان نظریه‌های یادگیری رویکردی با عنوان «یادگیری در حد تسلط» وجود دارد که معتقد است هر مطلبی را می‌توان به هر دانش‌آموزی آموخت؛ به شرطی که زمان و امکانات کافی مهیا باشد. اما حقیقت امر این است که نسبتی از دانش‌آموزان با بودجه بندی، روش‌های تدریس فعلی و امکانات موجود، توانایی کسب حداقل مقیاس‌های لازم برای ارتقا به پایه بالاتر را ندارند؛ از همین رو «تکرار پایه» به عنوان یک دستورالعمل در ارزشیابی کمی و کیفی-توصیفی در نظر گرفته شده است، تا این قبیل دانش‌آموزان بدون کسب دانش و مهارت‌های لازم به پایه‌های بالاتر وارد نشوند. اما گویا آنچه در شیوه نامه‌ها آمده است و آنچه در مدارس می‌گذرد، تا حد زیادی منطبق بر هم  نیستند. از سوی دیگر اگر پای درد و دل معلمان بنشینید و بحثی در رابطه با این موضوع پای بگیرد، بی‌گمان گلایه‌های این معلمان از مدیران مدارس و روال ارزشیابی دانش‌آموزان حتی در مقطع متوسطه را خواهید شنید؛ اینکه در پایان هر سال تحصیلی با انواع حربه‌ها و فشار و تهدید معلمان را مجبور به نادیده گرفتن مقیاس‌ها و نمرات واقعی ارزشیابی می‌کنند و از آنان می‌خواهند با زیر پای گذاردن وجدان شغلی به تمامی دانش‌آموزان مجوز ارتقا به پایه بالاتر را بدهند! شاید با شنیدن این جملات به ذهن‌تان خطور کند که برخی از مدیران فرصت طلب و متخلف با این اقدام سعی در آمارسازی و ارائه آمار نادرست به ادارات جهت غلو در توان مدیریتی خود و بالاتر نشان دادن سطح قبولی مدارس تحت مدیریت‌شان دارند. اما ماجرا به این سادگی نیست؛ در واقع به اذعان مدیران مدارس، آنان نیز از سوی ادارات جهت ارائه چنین آمارهایی تحت فشار  هستند. معاونت و کارشناسان مقاطع ادامه کار مدیران در پست مدیریت را طبق قانونی نانوشته منوط به دریافت آمار 100 درصد قبولی از سوی آنان کرده‌اند! از نظر نگارنده این کارشکنی و تخلف آشکار، تا سطح معاونان جناب وزیر نیز ادامه می‌یابد؛ وگرنه چگونه تاکنون یکی از معاونان وزارتخانه درباره این آمارهای کذایی حساسیت نشان نداده و سعی در اطلاع از چند و چون ماجرا نکرده است؟! جز این است که به این قبیل کارشکنی‌ها با دید، اغماض و در جهت حفظ بودجه نگریسته می‌شود؟ در واقع تکرار پایه برای نظام آموزشی هزینه بسیاری دارد؛ تمام هزینه‌های مالی و مادی و انسانی که در طول یک سال برای یک دانش‌آموز صرف شده است، باید دوباره و بدون هیچ نتیجه‌یی صرف همان دانش‌آموز شود. اما متاسفانه مسوولان امر با دید کوتاه‌مدت به قضایا، یک نکته اساسی را در نظر نمی‌گیرند؛ اینکه ارتقای دانش‌آموزانی که حداقل‌های لازم برای تحصیل در پایه بالاتر را ندارند و خروج زودهنگام همان دانش‌آموزان در سال‌های آتی از چرخه آموزش، بسیار پر هزینه‌تر از تکرار پایه آنان خواهد بود. زمانی که خروجی مقطع ابتدایی، یک دانش‌آموز کاملا بی‌سواد حتی از نظر توانایی شناخت حروف الفبایی، اعداد دو و چند رقمی و چهار عمل اصلی در ریاضیات باشد، آیا نباید مسوولان به وجود مشکلات اساسی در خرده سیستم ارزشیابی سیستم آموزشی پی ببرند یا حداقل شک  کنند؟متاسفانه پنهان کردن افت تحصیلی دانش‌آموزان با روش‌های غیر متعارف ارمغان دولتی بود که آمارسازی و ارائه آمارهای خلاف واقع از عمده مشخصاتش بود؛ اما آیا با تغییر دولت و روی کار آمدن وزیر جدید آموزش و پرورش نگاه مسوولان به این نقیصه تغییر خواهد کرد؟ یا اینکه باز هم شاهد آمارهای صددرصد قبولی و پنهان نگاه داشتن افت تحصیلی و ممنوعیت تکرار پایه خواهیم بود؟

                                                                                      

http://etemadnewspaper.ir/Released/92-11-03/93.htm#265050


نشست چالش‌های پیش روی آموزش و پرورش در انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد


متن سخنرانی دکتر سید یعقوب  موسوی


گزارشگر :علی پور سلیمان


 نشست چالش‌های پیش روی آموزش و پرورش روز دوشنبه به ابتکار انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد، نشستی برای بررسی مهم‌ترین مشکلات و مسائل نظام آموزشی مدارس کشور و همچنین ساختار مدیریتی وزارت آموزش و پرورش که به گفته کارشناسان، نتوانسته است یک نهاد پویا و کارآفرین باشد.


یعقوب موسوی، مدیرگروه جامعه‌شناسی دانشگاه الزهرا و عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران، سخنران این نشست با بیان این‌که چالش‌های پیش روی آموزش و پرورش را می‌توان در دسته‌بندی‌های مختلف مانند چالش‌های کارکردی، چالش‌های سازمانی و... طبقه‌بندی کرد، گفت: «ما به آموزش و پرورش نگاه کلان داریم. آموزش و پرورش در کنار نهادهای مهم دیگر مانند رسانه و  خانواده، کارکرد با اهمیتی دارد. آموزش و پرورش نهادی است که در توسعه اجتماعی – ملی (پایدار) سهم بالایی دارد. سال‌های آینده با بحران عملکردی در آموزش و پرورش روبه‌رو می‌شویم، در نتیجه، آموزش و پرورش باید پوست بیندازد. به‌عنوان مثال، حتی در آموزش و پرورش خصوصی آمریکا هم این بحث مطرح است. توسعه سازمانی آموزش و پرورش هر ‌سال مورد سوال است. آیا باید شکل‌های دیگری پیدا کند یا به نهادهای دیگر واگذار شود؛ اما در ایران وضع فعلا پایدار است.»


او گفت در اسناد بالادستی بر این نکته تاکید شده است که آموزش و پرورش سهم بارز و تعریف‌شده‌ای در توسعه ملی دارد و این نقش به رسمیت شناخته شده است: «نهاد آموزش و پرورش در کشور ما ۱۵۰‌سال است که شکل گرفته است. در سند تحول بنیادین، به نقش آموزش و پرورش به‌عنوان یک نهاد مدرن (وارداتی) که البته مشکل‌ساز بوده، اشاره شده است و این درحالی است که آموزش و پرورش در کشور ما نقش مثبتی در تغییرات اجتماعی مانند زدودن خرافه‌گرایی، گسترش سواد، کم کردن فاصله جنسیتی و... داشته است.»


موسوی ادامه داد: «آموزش و پرورش چالش‌های زیادی در ارتباط با کارکرد‌ها و سیاست‌ها داشته است. ما با ۳ رویکرد در آموزش و پرورش مواجهیم. رویکرد اول


این است که آموزش و پرورش مدنی داشته باشیم به این معنی که در چارچوب اقتضائات امروز باشد. رویکرد‌های دوم و سوم بر آموزش و پرورش ملی و دینی اشاره دارند. اما از منظر جامعه‌شناسی، آموزش و پرورش چگونه باید باشد؟ همه ما این ائتلاف را می‌پذیریم. دوران جزمیت‌اندیشی گذشته است. در اسناد بالادستی، از حیث مواد و موضوع پر از بحران ذکر شده است و این‌که آموزش و پرورش با چه چالش‌هایی روبه‌روست؛ مثل بحران هویت، مشکل داشتن در نیروی انسانی و...»


این استاد دانشگاه ادامه داد: « از چند منظر می‌توانیم این چالش‌ها را مطرح کنیم:


 ۱- چالش‌های خاص آموزش و پرورش: آموزش و پرورش ازجمله نهادهایی است که پر مساله است و آن را به‌عنوان هدف‌های فرعی در نظر می‌گیریم. ۲- چالش‌های عام: بین ۳الگویی (رویکرد) که مطرح شد موازنه‌ای دیده نمی‌شود. مثلا تربیت واقع‌گرایانه دانش‌آموزان به کندی پیش می‌رود. دانش‌آموزان در جهات دیگری پیش می‌روند. اجتماعی کردن بچه‌ها به کندی صورت می‌گیرد. آموزش و پرورش اگر نتواند به وظایف خویش عمل کند در سایه کامل قرار می‌گیرد و نهادهای دیگری جای آن را خواهند گرفت. بدون آن‌که خواسته باشیم این سیاست‌ها را زیر سوال ببریم باید ببینیم که جهاتی مانند شمولیت، جامعیت، پویایی و... چگونه بوده است؟»



او با بیان این‌که آموزش و پرورش نتوانسته است یک نهاد پویا، کارآفرین باشد و جاذبه ایجاد کند، گفت: «آموزش و پرورش باید بتواند نخبگان را در خود جذب کند، درحالی‌که این نهاد نتوانسته است بخش‌های تاثیرگذار اجتماعی مانند هنرمندان و حتی سرمایه‌داران را به خود جذب کند، شاید اگر مقاومت عده‌ای نبود، خیلی بیشتر از این له می‌شد. این سیاست‌ها در بعد برنامه، محتوا، مدیریتی، عملیاتی و... مشکل داشته است. این سیاست‌ها نیاز به بازسازی دارد و باید دوباره مورد بازخوانی قرار گیرد. نمی‌توان برای آموزش و پرورش وضع ثابتی تصور کرد. البته این نیاز به سیاست تغییر دایم ندارد اما نیازمند انعطاف است.»


موسوی ادامه داد: «چالش بعدی، نوگرایی در تعلیم و تربیت است. آموزش و پرورش تا


چه حد قدرت مواجهه با نگاه‌های جدید را دارد. هیچ‌یک از نهادهای ما نمی‌توانند در مقابل نوگرایی مقاومت کنند. آموزش و پرورش باید توانایی جذب و به روز کردن را داشته باشد. ایده‌های جدید را نمی‌توان به حال خود‌‌ رها کرد. باید برخورد از نوع «سیاست‌گذارانه» باشد، اگر آموزش و پرورش می‌خواهد که پویا و خلاق باشد. نخبه‌پرور باشد. یک نهاد مدنی متناسب با ساخت امروز جامعه ایران را داشته باشد. در کنار آن اخلاق، تعهد و اعتقادات باشد. امکان تربیت مشترک را فراهم آورد. هم اخلاقی باشد، هم مدرن باشد و هم هویت خود را حفظ کند.»


عضو هیأت‌علمی دانشگاه الزهرا چالش بعدی را شکاف بین سنت و مدرنیته دانست: «برزخی که از قبل بوده است الان هم وجود دارد. البته در سند تحول بنیادین، این شکاف به نفع «سنت» حل شده است. این نباید خیلی «هستی‌شناسانه و ارسطویی باشد. مثلا معلمان می‌گویند که آموزش‌های ضمن خدمت ما به روز نیست. چالش بعدی، تضاد است. درحال حاضر، نگرشی تاریخ را لگد می‌زند و نگرشی دیگر، تاریخ را قداست می‌دهد. آموزش و پرورش باید بتواند این دو را تحمل کند. اگر قادر به حل این ۲تعارض نباشد، بحران پیش می‌آید مثل بحران هویت.»


او درباره دیگر مشکلات کنونی در آموزش و پرورش گفت: «آموزش و پرورش، هدف خود را گم کرده است و یک جور خودگردانی اداری در آن شکل گرفته است. آن دغدغه‌هایی که در گذشته بوده و آن چیزی که باعث می‌شد معلمان به خاطر آن تلاش کنند، درحال حاضر کمرنگ شده است. ما درحال حاضر می‌بینیم که در آموزش و پرورش شأن زدایی شده و معلمان خود را گم کرده‌اند. البته این موضوع در دانش‌آموزان هم وجود دارد. افت تحصیلی به ویژه در شهرهای بزرگ و میان پسران به شدت درحال افزایش است، یا فرار از مدرسه به ویژه در پسران و...»


موسوی چالش بعدی در آموزش و پرورش را ۲شخصی بودن دانست و گفت: «این موضوع نفاق فرهنگی را نهادینه می‌کند. این وضع حتی به معلمان و نیروهای آموزشی هم رسیده است و برای پایداری اجتماعی، این وضع تهدید‌کننده است. دیگر این‌که، باید دید بین آموزش و پرورش و نظام آموزش تخصصی، فنی و حرفه‌ای با بازار و اشتغال چه ارتباطی وجود دارد؟ آیا آموزش برای آموزش است؟ یا آموزش و پرورش برای جامعه است؟ برای نظام تعلیم و تربیت بهتر است که آموزش و پرورش ما را به سمت بازار هدایت کند. باید توازنی میان نیاز‌ها و فارغ‌التحصیلان باشد.»


او ادامه داد: «البته به برخی چالش‌های خاص‌تر هم می‌توان اشاره کرد مانند وضع معلمان از نظر حرفه‌ای و جایگاه آنها، نظام مدیریتی در آموزش و پرورش به یک آسیب‌شناسی جدی نیاز دارد. شیوه انتصاب مدیران، شیوه‌های نظارتی و این‌که نظارت حرفه‌ای، صنفی و علمی باشد یا نظارت سیاسی باشد؛ نظام مدیریت دموکراتیک که سهم معلمان هم در آن تامین شود، فضایی که نقادانه باشد و معلمان از حرف زدن نترسند و آموزش و پرورش ما پویا باشد، محتوای کتاب‌های درسی و....»


به اعتقاد او یکسری چالش‌های ریز‌تر هم در آموزش و پرورش وجود دارد: «مانند کاهش منزلت معلمان، افت وضع اقتصادی معلمان، فقدان انگیزش و خودانگیختگی در معلمان، هنجارزدایی در آموزش و پرورش (مثلا آموزش و پرورش فقط خود را اداره می‌کند و کاری به هنجار‌ها ندارد)، بحران هویت در دانش‌آموزان، جدی نگرفتن مدرسه از طریق دانش‌آموزان، استرس در میان دانش‌آموزان، اصطکاک‌های رفتاری، فیزیکی در دانش‌آموزان، تعارض دانش‌آموزان با معلمان، شکاف اقتصادی میان معلمان و دانش‌آموزان، عدم مسئولیت‌پذیری در دانش‌آموزان، نهیلیسم و نسبی شدن و خیلی مسائل دیگر...»


او در پایان این نشست گفت که در یک جمع‌بندی باید بین‌‌ همان ابعاد سه‌گانه مدنی، ملی و مذهبی توازن و تعادل ایجاد شود.

منبع روزنامه شهروندhttp://shahrvand-newspaper.ir/default/default.aspx?no=200&dn=4&pid=17&rnd=b2vcpO&p=&y=92&m=11&d=02