X
تبلیغات
رایتل

سایت فانوس با هدف تحلیل مسائل و موضوعات آموزش و پرورش شروع به فعالیت کرد



محمد روزبهانی*

دنیای امروز دنیای تغییرات سریع است. هر روز اتفاقات جدیدی  در عرصه تکنولوژی ارتباطات و سایر حوزه ها می افتد . این تغییرات سریع  بر شیوه و سبک زندگی انسانها تاثیر گذار است. شهروندانی  که در جوامع امروزی زندگی میکنند، با جهانی روبرو هستند که قابل پیش بینی نیست و این غیر قابل پیش بینی بودن باعث شده که برنامه ریزی برای آینده سخت باشد. در جوامع گذشته ( سنتی)،  بزرگترها شیوه ی زندگی خودشان را به کودکان آموزش می دادند و کودکان نیز که به مرور بزرگ می شدند، می توانستند با این آموخته ها زندگیشان را بگذرانند و مسائل و مشکلات پیش رو را حل و فصل نمایند. در جامعه سنتی مثلا یک کشاورز می دانست که فرزندش حتما شغل او را دنبال می کند زیرا انتخاب دیگری نداشته  و در نتیجه او  می دانست شیوه های کاشت ، داشت و برداشت در آینده تغییر نخواهد کرد، بر این اساس می توانست با پیش بینی آینده ،مهارتهای زندگی و اجتماعی مورد نیاز فرزندش را  به او یاد دهد .فرزند کشاورز هم با الگو برداری از زندگی پدرش به راحتی با آینده ی پیش رو کنار می آمد و با همان داشته ها می توانست زندگیش را به پیش ببرد.

 اما در جهان امروز زندگی کردن  بر اساس آموخته های سنتی تقریبا غیر ممکن است . خانواده ها نمی توانند به تنهایی مهارتهای مورد نیاز فرزندانشان را به آنها بیاموزند. به این دلیل که آموزش مهارتهای شغلی و اجتماعی  در خانواده به تنهای برای فرزندان برای روبرو شدن با آینده های احتمالی کافی نیست. به دلیل اینکه امروزه خانواده  قادر نیست نیازهای  فرزندان را از نظر مهارتهای زندگی برآورده کند آنها به مدرسه فرستاده می شوند تا در  مدرسه مهارتهای مورد نیاز زندگی برای آینده به آنها آموزش داده شود.

مدرسه نهادی است که وظیفه ی اجتماعی کردن  کودکان را بعد از خانواده به عهده دارد. مدرسه آن مهارتهایی را که خانواده نمی تواند یا نمی رسد به فرزندان منتقل نماید به کودکان  آموزش می دهد. این قبیل  آموزشها شامل دروس تخصصی، مهارتهای زندگی و اجتماعی،تربیت سیاسی  و انتقال فرهنگ   می شوند. در بعضی از کشورها  آموزش و پرورش  بیشتر تمرکزش بر آموزش مهارتهای زندگی در دوران ابتدایی است. در این کشورها اهمیت آموزش مهارتهای زندگی  به کودکان و نوجوانان، بیشتر از سایر وظایف آموزش و پرورش از جمله آموزشهای تخصصی علوم و فنون است. این نوع نگاه و روش به  به مدرسه  و کارکرد آن نگاه و روش درستی است. چرا که  تاثیرات مهمی بر آینده جامعه  دارد.در جامعه ای که مدارسش مهارتهای زندگی را به درستی آموزش می دهند ،آسیبهای اجتماعی کمتری  به وجود می آید،شهروندان از آسایش و آرامش بیشتری برخوردارند وبیشتر انرژی دولت و ملت صرف شادی و نشاط و خلاقیت شهروندان می شود.

 اما متاسفانه در کشور ما  تمرکز آموزش و پرورش در  دوره ابتدایی و سایر دوره های تحصیلی بر مهارتهای زندگی و اجتماعی نیست. در مدارس ما بیشتر از آنکه مهارتهای زندگی و اجتماعی آموزش داده شود،ریاضی ، علوم و .. تدریس و آموزش داده می شود.جریان عمومی فعالیت مدارس باعث شده که  خانواده ها هم از مدرسه توقعی جز آموزش دروس تخصصی  را نداشته باشند.. این روش غلط  باعث شده است که فارغ اتحصیلان  مدارس از مهارتهای زندگی و اجتماعی به طور کلی بی بهره  باشند. اگر دیپلم هایی که در نظام آموزش و پرورش ایران  تحصیل کرده اند را از نظر شاخص های مهارتهای زندگی بسنجیم در پایین ترین سطح قرار خواهند گرفت. حتی در شاخص های ابتدایی مهارتهای زندگی مانند احوال پرسی کردن و ارتباط رودرو با دیگران، وضعیت دانش آموزان ما در حد خوبی نیست. شاخص های مهارتهای زندگی که سازمان بهداشت جهانی  آنها را به عنوان مهارتهای مورد نیاز برای زندگی مطلوب در جوامع امروزی مشخص کرده است ، شامل ۱۰ مورد است.”: توانایی خود آگاهی، توانایی همدلی با دیگران، توانایی تصمیم گیری،  توانایی حل مسئله،  توانایی تفکر خلاق، توانایی تفکر نقادانه،  توانایی برقراری رابطه موثر، توانایی برقراری روابط بین فردی، توانایی مقابله با هیجان ها ،توانایی مقابله با استرس″

از نظر سازمان بهداشت جهانی فردی که بخواهد در جوامع امروزی زندگی مطلوبی داشته باشد  باید به این توانایی ها مجهز شود. نظام آموزش و پرورش ایران بخصوص در  دو دهه گذشته  روند تعلیم و تربیت  به صورتی است که اولویت در آموزش و پرورش با آموزش  دروس خاصی مانند ریاضی ، علوم ، فیززیک و شیمی است. حتی در نامگذاری این دروس از واژه ی علوم پایه استفاده می شود و این معنی را به ذهن متبادر  می کند که انگار سایر دروس از اهمیت چندانی  برخوردار نیستند. این نوع نگاه  در بین خانواده ها،دانش آموزان و مسئولان مدارس به صورت بسیار زیادی شیوع پیدا کرده است. این دیدگاه باعث شده است که امروزه دیگر مدارس ما مدارس مهارت محور نیستند بلکه مدارس دانش محور اند. منظور من از مهارت در اینجا (نه مهارتهای فنی که آن هم در مدارس ما خیلی اهمیت ندارند) مهارتهای زندگی و اجتماعی است. کمتر مدرسه ای را از بین حدود۱۰۰ هزار مدرسه فعال می توان یافت که تمرکزش قبل از آموزش دروس مصوب آموزش و پرورش و بخصوص ریاضی و علوم و… بر آموزش مهارتهای زندگی و اجتماعی باشد. با این وضعیتی که در  مدارس  ما مشاهده می شود آینده ی پیش رو بسیار  تاریک به نظر می رسد. ما داریم دانش آموزانی را تربیت می کنیم که در زندگی آینده شان کاملا به دیگران وابسته هستند و نمی توانند مشکلات پیش رویشان را حل کنند. زیرا نه در خانواده و نه در مدرسه این مهارتها را آموزش  ندیده اند. خانواده ها این وظیفه را به مدرسه محول کرده اند و مدرسه هم از کنار آموزش مهاتهای زندگی به راحتی عبور کرده  و تمرکزش بیشتر به آموزش دانش آموزان برای موفقیت در امتحانات و در نهایت  کنکور است.

سوال مهم و اساسی این است که آیا از این وضعیت نامطلوب می توان رها شد و اگر می توان چگونه ؟

از وضعیت موجود  فعلی  که  در آن  شیوه آموزشی غلطی  در مدارس رایج است  می توان رها شد. رها شدن از این شرایط بستگی به این دارد که وضعیت رقابت موجود در امتحانات و  کنکور  بین دانش اموزان برای کسب موفقیتهای فردی را از اولوبت اهداف خانواده ها و سیستم آموزش و پرورش کنار کذاشته و اولویت را  به را به پرورش دانش آموزانی با بالاترین سطح  از مهارتهای زندگی و اجتماعی قرار داد. باید در سالهای اول تحصیل کودکان بیش از آنکه  ریاضی و علوم و سایر دروس و مهارتهای علمی را یادبگیرند. بهتر است تواناییهایی از جمله: توانایی  نه گفتن، برقراری روابط موثر با دوستان و همکلاسیها،انجام کارهای جمعی، توانایی پرسشگری، توانایی نقد کردن خود و دیگران، توانایی مقابله با ترس و استرس و مدارا و همزیستی.   یادگیری اینگونه مهارتهاست که باعث می شود کودکان امروز در آینده به شهروندانی  قانون مند ،خلاق و پرسشگر تبدیل شوند. البته این مهارتها می بایست هم در محتوای تمام دروس اورده شود و هم در کلاس همه ی درسها تمرین گردد تا به مرور برای دانش آموزان درونی گردد.

*جامعه شناس و مدیر مسئول فانوس

منبع(+)

محمد روزبهانی*

منبع:فانوس

اگر نخبگان کشور در حوزه های مختلف را مخاطب قرار دهیم و از آنها درباره اولویت آموزش و پرورش سوال کنیم،شاید این حوزه را اولویت اول یا دوم جامعه در برنامه ریزی ها قلمداد کنند،اما در عمل می بینیم که خود توجه چندانی به این حوزه ندارند. آموزش و پروررش برای نخبگان و افراد تاثیر گذارِ حوزه های مختلف اجتماعی و اقتصادی از اولویت برخوردار نیست.نخبگان کشور ما از نخبگان فرهنگی گرفته تا سیاسی ، اقتصادی ، هنری و ورزشی کوچکترین نگاهی به آموزش و پرورش ندارند. این در  صورتی است که بسیاری از آنها والدین دانش اموزانی هستند که در همین سیستم آموزشی مشغول به تحصیلی می باشند.توجه نکردن افراد مشهور و نخبگان به یک موضوع یا مسئله ی اجتماعی باعث می شود که آن موضوع یا مسئله از دید رسانه ها مغفول مانده و مورد توجه قرار نگیرد.با گسترش رسانه ها  اعم از تلویزیون و اینترنت و بخصوص شبکه های اجتماعی مجازی، میزان تاثیر گذاری نخبگان و افراد مشهور بر مردم و افکار عمومی بیشتر شده است. این افراد با حضور در رسانه ها و اظهار نظر مثبت یا منفی در مورد اتفاقات مختلف ، افکار عمومی را برای توجه و تمرکز به آن اتفاق حساس می کنند. بارها اتفاق افتاده است که هنرمندان و یا ورزشکاران در فضای مجازی کمپینهای تشکیل داده اند تا افکار عمومی را نسبت به یک مسله ی محیط زیستی مانند آلودگی هوا،قطع درختان یک باغ یا خیابان و در تازه ترین مورد  برای جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه به حساس کنند و به میدان بیاورند. این حضور در کمپینهای فضای های حقیقی و مجازی بسیار تاثیر گذار بوده و توانسته اند توجه سیاستگذاران و مسئولین را به موضوع جلب کنند. این کار بسیار ارزنده و مفید است و از نخبگان و افراد مشهور انتظار می رود که با حضور بیشتر بتوانند به حل معضلات و مشکلات جامعه بیشتر کمک کنند چرا که حرف آنها به عنوان گروههای مرجع در جامعه مورد قبول واقع می شود. اما حوزه ای که حضور  نحبگان  هنری ورزشی سیاسی و..در آن بسیار کم رنگ است حوزه مهم آموزش و پرورش است. متاسفانه نخبگان جامعه موضوع  آموزش و پرورش رابه کناری نهاده اند و آنرا تقریبا از اولویت های خود خارج کرده اند. امروزه کمتر جامعه شناس،اقتصاد دان،هنرمند،ورزشکار و سیاستمداری را سراغ داریم که درباره آموزش و پرورش اظهار نظر کند اما همین افراد در بسیاری دیگر از حوزه های عمومی به اظهار نظر می پردازند. این عدم حضور  و نبود نخبگان در عرصه آموزش و پرورش و حرف نزدن از این حوزه تنها به بی توجهی خود این نخبگان بر نمی گردد ،بلکه بخشی از این بی توجهی حاصل نگاه مسئولین وفرهنگیان و رسانه های حوزه آموزش و پرورش است که به سراغ نخبگان نمی روند و آنها را به درون آموزش و پرورش نمی کشند. در واقع اگر اهالی آموزش و پرورش و بخصوص رسانه های این عرصه به سراغ نخبگان بیرون از آموزش و پرورش بروند و آنها را به درون این حوزه بیاورند ؛آنها نیز به نوعی مجبور می شوند که از این حوزه حرف بزنند و در مورد آن اظهار نظر کنند. خود نفس اظهار نظر یک فرد مشهور و شناخته شده در مورد کم و کاستی های آموزش و پرورش، موجب حساس تر شدن جامعه ،خانواده ها ،رسانه ها و در نهایت مسئولین و دولتمردان خواهد شد. این حساسیت نتیجه اش توجه بیشتر به حوزه آموزش و پرورش و در نهایت کم تر شکل مشکلات و معضلات این عرصه می شود.

به نظر می رسد که رسانه های حوزه آموزش و پرورش بهتر است تمرکز بیشتری  بر مصاحبه و گفتگو با نخبگان و افراد مشهور داشته باشند و سعی کنند این افراد را به سمت اظهار نظر موثر در باره آموزش و پرورش مجبور کنند. به شکلی صریح و ساده باید گفت ما باید به سمت جلب نظر نخبگان به این حوزه حرکت کنیم تا با حضور موثر این افراد  توجه بیشتر رسانه ها،خانواده ها ،جامعه  و دولتمردان به مشکلات و معضلات این حوزه جلب شود.

*مدیر مسئول سایت فانوس

برچسب‌ها: محمد روزبهانی

محمد روزبهانی*

مدارا و روا داری به معنای پذیرفتن دیگری به عنوان کسی که متفاوت است و حق زندگی دارد. نتیجه این نوع نگاه صلح و آشتی  است. در گذشته و در جوامع سنتی،  تنوع فرهنگی ،قومی،زبانی ، اعتقادی  و تعاملات بین گروهی بسیار کم بود و به  دلیل کمی تنوع ،تحمل عقاید و آداب و فرهنگ دیگران کمتر به چشم می خورد. اما امروزه در اثر در هم تنیدگی جمعیتی- فرهنگی  حاصل از مهاجرت و گسترش شهرهای بزرگ ،تنوع فرهنگی بسیار زیاد است.  به دلیل این تنوع  اگر  افراد جامعه تحمل عقاید همدیگر را نداشته باشند نمی توانند در کنار یکدیگر زندگی آرامی داشته باشند. آموزش و پرورش  ایران از  همان ابتدا خیلی درگیر آموزش مدارا و رواداری به دانش آموزان نبوده یا اگر توجهی داشته بسیار اندک است، اینکه باید در مدارس  به بچه ها آموزش داده شود که دیگرانی که مثل ما نیستند  و مثل ما فکر نمی کنند را به عنوان یک انسان متفاوت  بپذیرند.نه تنها آموزش و پرورش رسمی مدارا و رواداری را  جز موضوعات مورد توجهش قرار نداده ، بلکه جامعه ، خانواده ها و گروهای سیاسی، اجتماعی و قومی همه به مدارار و روا داری  و پذیرش دیگران به عنوان موضوعی  قابل توجه نگاه نکرده اند. تا چند ده پیش هر گروه و دسته ای به اعضایش می آموخت که ما حقیم و دیگری ناحق و یا ما بهتریم از بقیه. اما در دو  دهه گذشته در جامعه ما و قبل تر در جوامع غربی به دلیل تغییرات و تحولات سریع  و گسترش میزان مهاجرت های داخلی و خارجی در درون و ییرون کشور ها  این مسئله(مدارا) به صدر مسائل جوامع آمده است.امروزه به دلیل مهاجرتهای خواسته و ناخوسته کسانی با ما همسایه و همشهری شده اند که ممکن است مانند ما فکر نکنند و  از نظر افکار و عقاید،آداب و رسوم و سنت ها با هم تفاوت داشته باشیم. کودکان مان اما در مدرسه در کنار هم مجبورند که بنشینند و آموزش ببینند. این بودن در کنار هم بعد از مدرسه در دانشگاه و محل کار و حتی در سطح شهر ادامه دارد. همه به دنبال یک زندگی همراه با صلح و آرامش هستیم. اما لازمه این صلح و آرامش و پذیرش همدیگر به عنوان  همکلاسی یا  همشهری و دوست چیست؟  این است که افراد از همان دوران کودکی یادبگیرند که می توان در کناردیگران همکلاسی ، همشهری و حتی دوست بود . با همدیگر از نظر اعتقادات و آداب و رسوم متفاوت بود، اما  همدیگر را همانگونه پذیرفت و در صلح و آرامش زیست.

یادگیری مدارا به بهترین شکل می تواند در مدرسه و کلاس درس اتفاق بیفتد. مدرسه هم می تواند از نظر رفتاری و هم از نظر محتوایی، مدارا و رواداری را به کودکان آموزش دهد. بعد از خانواده ، مدرسه مهمترین نهاد  اجتماعی کردن  کودکان استت، به ویژه در زمینه آموزش مدار و تحمل دیگران  جایگاهی مهم و اثر گذار دارد. شاید نتوان همه خانواده ها را به سمتی هدایت کرد که با کودکان شان  تمرین مدارا  کنند  و به آنها آموزش دهند.،اما  می توان  در همه مدارس با  برنامه های مدون و مشخص و محتوای یکسان کودکان و نوجوانان را آموزش داد. در مدرسه است که فرد   با دیگرانی برخورد می کند که با او  پیشینه ی خانوادگی فرهنگی مذهبی و رفتاری متفاوتی دارند و این متفاوت بودن فرصت بسیار مهمی در اختیار او  قرار می دهد تا در محیطی که تعداد زیادی افراد دیگر حضور دارند   که با او متفاوتند ،تحمل،پذیرش و مدارا را تمرین کند.  یادگیری مهارتهای اجتماعی در مدرسه باعث می شود تا فرد در بزرگسالی وقتی  وارد جامعه و فعالیتهای اجتماعی سیاسی و اقتصادی می شود بتواند از این مهارتها استفاده کند.

افراد اگر یادبگیرند که در تعامل با دیگران چه در مدرسه و چه بعدا به عنوان فرد بزرگسال در جامعه  چگونه باید رفتار کنند، با مشکلات کمتری روبرو خواهند شد و در سطح کلان مشکلات جامعه نیز کمتر می شود. ما به عنوان یک انسان در یک ارتباط  دوطرفه با کسی که مثل ما نیست و به زندگی جور دیگری نگاه می کند   یا میتوان رقابت و تضاد را برگزیینیم  که نتیجه ای  آن دعوا و جنگ و نا امنی است و یا راه مدارا و تحمل را برگزینیم و با گفتگو با همدیگر مسائل و مشکلات را حل کنیم که نتیجه آن صلح و آرامش است.مدرسه بهترین فرصت برای یادگیری گفتگو است.

آموزش و پرورش به عنوان مهمترین نهاد برای آموزش  مهارتهای زندگی و اجتماعی    تا کنون به شکل مطلوبی عمل نکرده است. چه در محتوای کتب درسی و چه در شیوه های آموزشی و برنامه های پرورشی!  مدرسه ها کمتر به  آموزش مهارتهای زندگی پرداخته اند  که اگر این کار را به درستی انجام می دادند  وضعیت زندگی اجتماعی در ایران امروز به این صورت نبود که الان می بینیم. برای رفتن به سمت جامعه ای که اعضایش بتوانند در کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنند بهترین روش آموزش مفاهیم مدارا،رواداری،تحمل  و پذیرش دیگری به عنوان یک انسان، در مدرسه است. مسئولین آموزش و پرورش باید در این راه پیشگام باشند.

جامعه شناس و مدیر مسئول سایت فانوس*

انعکاس در سایت عصر ایران

محمد روزبهانی*

 منبع:سایت فانوس

نزدیک به سه دهه از تصویب قانون مدارس و مراکز غیر دولتی  به صورت موقت  می گذرد .در این مدت بنابر دلایل سیاسی و غیر سیاسی قانون مدارس غیر دولتی بصورت دائم به تصویب نرسیده است. در حال حاضر بررسی لایحه ی تقدیمی دولت برای دائمی کردن  قانون مدارس و مراکز غیر دولتی در مجلس شورای اسلامی در حال انجام است و امید است هر چه زودتر تر تصویب و با تایید شورای نگهبان شکل دائم به خود بگیرد. در لایحه تقدیمی دولت به مجلس شورای اسلامی  اهداف تاسیس مدارس و مراکز غیر دولتی  اینگونه اعلام شده است:مدارس غیردولتی به منظور اهداف خاصی تاسیس شده است.از جمله این اهداف می توان به موارد زیر اشاره کرد

1-صرفه جویی و کاهش تصدی گری دولت از طریق توسعه مشارکت عمومی

2-اصل ضرورت مشارکت ‌بخش غیردولتی و ایجاد انگیزه به منظور ورود علاقمندان به امر تعلیم و تربیت

3-بهره‌مندی از خلاقیت‌ها و توانمندی افراد متعهد و علاقه‌مند در امر آموزش و پرورش

4-ایجاد رقابت هدفمند در جهت بالا بردن کیفیت آموزشی میان مدارس

5-خلق فرصت‌های برای مشارکت مردم در سرمایه گذاری در آموزش و پرورش

6-ایجاد فرصت‌های شغلی و بهره‌مندی از ظرفیت نیروهای آزاد تحصیل کرده جامعه

7-ایجاد رقابت سالم علمی و حق انتخاب به خانواده ها جهت تحصیل دانش آموزان

8-صرفه جویی و کاهش بار مالی دولت ازطریق مشارکت عمومی

با توجه به اهداف فوق که در مقدمه لایحه دولت به آنها اشاره شده است لزوم توجه بیشتر به این بخش مشخص می شود.  برای پی بردن به  جایگاه و اهمیت مدارس غیر دولتی در نظام آموزشی کشور ،ا اشاره ای به آمار مدارس غیر دولتی از نظر تعداد دانش اموز،کلاس درس،مدرسه،کارکنان، و فضای اموزشی می اندازیم تا روشن شود که چه میزان از بار تعلیم و تربیت و هزینه های آ در کشور به عهده مدارس غیر دولتی قرار دارد.

بر طبق آخرین آمار،   حدود 10 درصد از کل دانش آموزان کشور که جمعیتی بالغ بر یک میلیون  نفر را شامل می شود در مدارس  غیر دولتی تحصیل می کنند. تعداد مدارس غیر دولتی کشور در حدود12 هزار مدرسه  است و بطور میانگین در هر مدرسه نزدیک به100 دانش آموز به تحصیل اشتغال دارند. تعداد کلاس های درس  مدارس غیر دولتی در کل کشور بیش از 100 هزار باب کلاس درس می باشد. بطور میانگین در هر کلاس 10 دانش آموز به تحصیل اشتغال دارند.کل فضای آموزشی مدارس غیر دولتی در حدود  5 میلیون متر مربع می باشد،این میزان از فضای آموزشی به طور کامل توسط بخش خصوصی و غیر دولتی تهیه شده است.تعداد شاغلین مدارس غیر دولتی اعم از معلمین و سایر کارکنان در حدود 120 هزارنفر می باشند. بنابر اظهار نظر مسولین وزارت آموزش و پرورش ،تعداد حقوق بگیران  این وزارتخانه که در استخدام دولت اند یک میلیون نفر  می باشند .  یعنی در مدارس غیر دولتی  به نسبت  شاغلین بخش دولتی حدود 12 درصد  نیروی شاغل وجود دارد. میتوان گفت بخش غیر دولتی در حدود 10 درصد بخش غیر دولتی ایجاد فرصت شغلی کرده است و این کمک بسیار زیادی به دولت است تا منابع حاصل از صرفه جویی از این جا را در مدارس دولتی هزینه نماید و باعث افزایش کیفیت بخش  دولتی گردد.

به گفته مسئولین وزارت آموزش و پرورش سرانه هر دانش آموز در یک سال تحصیلی در حدود یک میلیون  و هشتصد هزار  تومان است. با توجه به میزان سرانه  یک میلیون دانش آموزی  که در بخش غیر دولتی تحصیل می کنند، دولت از فعالیت این بخش  در مجموع  نزدیک به 2000 میلیارد  صرفه جویی دارد.بنار این دولت و همچنین جامعه  از حضور بخش خصوصی و غیر دولتی در عرصه آموزش و پرورش منتفع می شوند.

 از سوی دیگر بخش خصوصی  با حضور در عرصه آموزش و پرورش توانسته است فضای آموزشی زیادی ایجاد کند تا در کنار فضاهای موجود بخش دولتی به دانش آموزان خدمات ارائه دهند. نزدیک به 12 هزار مدرسه توسط بخش خصوصی و غیر دولتی تاسیس و راه اندازی شده است .اگر بخش غیر دولتی در این  عرصه نبود یعنی حدود 12 هزار مدرسه بخش غیر دولتی  وجود نداشت و دولت می بایست حداقل 10 درصد فضای آموزشی جدید برای 10 درصد مجموع  دانش آموزان  کشور که در  مدارس غیر دولتی با هزینه شخصی  تحصیل می کنند صرف کند.با توجه به اینکه 12 هزار مدرسه ( 5 میلیون  متر مربع فضای آموزشی) توسط سرمایه گذاران  بخش غیر دولتی ایجاد شده است، در صورتی که بخش غیر دولتی این سرمایه گذاری را نداشت دولت مجبور بود 5 میلیون مترمربع به فضاهای آموزشی موجود بخش دولتی اضافه نماید تا بتواند به همه دانش آموزان خدمات ارائه دهد. اگر فرض کنیم همین الان همه مدارس غیر دولتی برچیده شوند، دولت برای دانش آموزانی که در این مدارس به تحصیل مشغولند چکار خواهد کرد؟ احتمالا دو راه بیشتر ندارد، یا اینکه این دانش آموزان را به مدارس دولتی بفرستد و تعداد دانش آموزان در هر کلاس درس را 10 درصد افزایش دهد که با عث افت کیفیت آموزشی بیشتر خواهد شد و یا اینکه سریع برای این تعداد دانش آموز مدرسه بسازد و معلم استخدام کند ،که با شرایط درآمدی دولت به نظر می رسد امکان پذیر نخواهد بود.حداقل در کوتاه مدت و میان مدت چاره ای جز حضور بخش غیر دولتی در عرصه آموزش نخواهد بود. هر چند که به نظر می رسد بودن بخش غیر دولتی در عرصه آموزش، نه تنها لازم است که حتی ضروری است و حتی اگر دولت بتواند امکانات آموزشی  مطلوبی برای  همه دانش آموزان فراهم کند،نباید از گسترش و توسعه بخش غیر دولتی  جلوگیری نماید.

از نظر کمک به ایجاد اشتغال مدارس غیر دولتی جایگاه ویژه ای دارند.  نزدیک به 200 هزار نفربه عنوان معلم و کادر اداری و خدماتی  در مدارس غیر دولتی مشغول فعالیت هستند.  این 200 هزار نفر به طور مستقیم فعال هستند  و  تعداد افراد بسیاری   نیز به طور غیر مستقیم به مدارس غیر دولتی خدمات کاری ارائه می دهند. مدارس غیر دولتی بخشی از نیاز به اشتغال را در سطح کلان اقتصادی پوشش می دهد و از این بعد نیز می توان حضور مدارس غیر دولتی را کمکی به اقتصاد جامعه در نظر گرفت.


*جامعه شناس و مدیر مسئول سایت فانوس

محمد روزبهانی*

منبع: سایت فانوس

آموزش بلوغ جنسی و چگونگی برخورد نوجوانان با آن بسیار مسئله مهم و حساسی است. کودکانی که به سن نوجوانی وارد می شوند با دیدن تغییرات جسمی  خود دچار سر در گمی می گردند و در اغلب موارد نیز خانواده ها به دلیل ناتوانی در آموزش درست مهارتهای برخورد با بلوغ جنسی  درمانده می شوند. در برخی از خانواده ها  حرف زدن از موضوع بلوغ جنسی توسط والدین با فرزندان به عنوان تابو به حساب می آید و فرزندان این خانواده ها از پدر و مادر خود هیچگونه کمکی دریافت نمی کنند. این گذر زمان و ارتباط با دوستان و رسانه هاست که نوجوانان  را با این موضوع آشنا می کند، هر چند در اغلب موراد اطلاعات نادرستی به نوجوان منتقل می شود.

 آموزش و پرورش در مدارس به صورت محدود به بخشی از  آموزشهای بلوغ جنسی  می پردازد اما بسیار مختصر است. خانواده ها  و مدارس بهتر است با همکاری و مشارکت هم  با آموزش مهارتهای مورد نیاز در زمینه بلوغ جنسی  به نوجوانان برای عبور از این مقطع حساس زندگی  به آنها کمک نمایند. آموزش و پرورش  هم اکنون به طور مختصر و محدود این آموزشها را به دانش آموزان ارائه می دهد. طبق مقررات این آموزشها از دوره راهنمای به بعد می بایست انجام شود اما به تازه گی آموزش  بلوغ جنسی برای دانش آموزان از کلاس ششم صورت می گیرد. مهناز احمدی مدیر کل دفتر امور زنان و خانواده وزارت آموزش و پرورش  در همین رابطه  می گوید : به دلیل بلوغ زودهنگام جنسی دختران آموزش‌هایی که پیش از این در دوره راهنمایی ارائه می‌شد به سال ششم ابتدایی انتقال یافته و مدرسه مکلف به ارائه آموزش‌ها است.

این تغییرات زمان شروع آموزش بلوغ جنسی هر چند از نظر سنی با زمان شروع در دوره راهنمایی تفاوتی را نشان نمی دهد و دانش آموزان مشغول به تحصیل در  کلاس ششم دوره ابتدایی با دانش آموزان اول دوره راهنمایی سابق از یک سن برخوردارند و همچنین مختص دختران است، اما نشان از این دارد که دفتر امور زنان و خانواده که متصدی بخشی از این آموزشهاست  در مسیر درستی حرکت می کند .امید است که سایر بخشهای وزارت آموزش و پرورش به این مسئله و اهمیت روز افزون آن همانند دفتر امور زنان و خانواده توجه بیشتر ی داشته باشد ،هر چند تمایل به کاهش سن آموزشهای بلوغ  جنسی در بین  مسئولین آموزش و پرورش و همچنین متخصصین امر تعلیم و تربیت طرفدارانی داد. این آموزشها می بایست از سن پایین تر و  به صورت مشخص و قابل درک برای کودکان ارائه و به آنها آموزش داده شود، تا  آنها قبل از ورد به سن بلوغ و تغییرات جسمی ، توان برخورد با  بحران بلوغ جنسی را داشته باشند.


*جامعه شناس و مدیر مسئول سایت فانوس

نویسنده : محمد روزبهانی

منبع:سایت فانوس


در چند سال گذشته بارها اتفاق افتاده است که نخبگان و اشخاص مشهور سیاسی، هنری،ورزشی و … به موضوعات اجتماعی متعددی واکنش نشان داده اند. گاهی این واکنش ها به ایجاد موج اجتماعی وسیع در حمایت یا مخالفت با وضعیتی منجر شده است. مثلا موضوعات محیط زیستی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی. بسیاری از هنرپشه ها و ورزشکاران مشهور با ایجاد کمپینهای اینترنتی در شبکه های اجتماعی وجدان جمعی جامعه را به سمت موضوع مورد نظر جلب کرده اند. این ایجاد حساسیت اجتماعی در بسیاری از مواقع به حل مشکلات اجتماعی کمک کرده است و می کند.البته در معدود دفعاتی نیز منتج به نتیجه نشده است. اما سوال اساسی که ذهن من را به عنوان یک شهروند و یک فرهنگی به خود مشغول کرده است، این است که چرا نخبگان هنری ،ورزشی،سیاسی و اجتماعی جامعه ی ما نسبت به مسائل و مشکلاتی که گریبان گیر آموزش و پرورش کشور است هیچگونه  کنش و واکنشی از خود بروز نمی دهند. تاکنون به ندرت دیده ایم یا شنید ه ایم که هنرمند یا هنرپیشه و ورزشکاری بخواهد در موضوعی مربوط به آموزش و پرورش ورود پیدا کند و یا کمپینی برای جلب توجه جامعه به آن موضوع و یا رفع مشکل و مسئله ی مورد نظر ایجاد نماید. هنرپیشه ها در مورد حیوان آزاری که کاری بسیار ناپسند و زشت است ، اظها نظر می کنند. در مورد آلودگی هوا و غدا،در مورد مسائل سیاسی و فرهنگی و خیلی موارد و مسائل ریز و درشت دیگر حضور و ظهور دارند  اما به آموزش و پرورش که می رسند، گویی هیچ مسئله ای وجود ندارد. به غیر از نخبگان هنری و فرهنگی و ورزشی حتی نخبگان علمی اقتصادی و سیاسی جامعه نیز توجه ای به آموزش و پرورش ندارند.در بین تمام  گفتگوها و نوشته های نخبه های علمی در رسانه ها به ندرت توجه جدی به آموزش و پرورش و مشلات و مسایل آن می شود.شاید هنوز نخبگان کشور ما به اهمیت آموزش و پرورش پی نبرده اند و شاید هم سطح و اندازه خود را بالاتر از آن می دانند که در مورد آموزش و پرورش حرف بزنند و اظهار نظر کنند.

اگر می خواهیم که جامعه ی ما به توسعه پایدار و متوازن دست پیدا کند یکی از پایه های آن توجه به آموزش و پرورش و حساس کردن جامعه و مسئولان به این جایگاه مهم است. انتظاری که از نخبگان فرهنگی هنری ورزشی علمی سیاسی و اقتصادی می رود این است که به آموزش و پرورش توجه ویژه داشته باشند. به  این دلیل که این افراد در جامعه ،گروههای مرجع به حساب می

آیند و می توانند  افکار عمومی جامعه را به موضوعی جلب کنند و حساسیت عمومی را در توجه به یک موضوع افزایش یا کاهش دهند.از سوی دیگر از فرهنگیان و تمام کسانی که به نوعی درگیر کار آموزش و پرورش هستند این است که از هرطریق ممکن توجه این نخبگان را به آموزش و پرورش جلب نمایند وآنها را خواسته یا نا خواسته به این عرصه بیاورند.با ورود تعداد قابل توجه ای از این شخصیتهای معروف به حوزه ی آموزش و پرورش و همچنین رسانه ای شدن این ارتباط و حضور، می توان حساسیت  و توجه به مسائل آموزش و پرورش از جانب مسئولین و مردم را افزایش داد.


محمد روزبهانی: جامعه شناس
منبع روزنامه فرهیختگان31فروردین95
دانشگاه نهادی مدرن و نو محسوب می‌شود. هدف از تاسیس این نهاد در همه جوامع تربیت نیروی متخصص موردنیاز جامعه، گسترش دانش نو، کمک به توسعه جامعه و... است. در ایران نیز دانشگاه‌ها و مدارس آموزش عالی با توجه به اهداف فوق بنیان نهاده شده‌اند.
دانشگاه در آغاز فعالیت تا دهه‌ها توانست به بسیاری از اهداف تعریف‌شده‌اش برسد. اما در سالیان اخیر این روند متوقف شده یا اینکه سرعتش کاهش یافته است. درواقع چندین سال است سیستم آموزش عالی ما در چرخه تکرار و روزمرگی افتاده است و آن‌چنانکه انتظار می‌رود، نیست. این چرخه معیوب و تکراری را می‌توان از سه بعد مورد بررسی قرار داد. وضعیت 1- محتوا، ابزار و شیوه‌های آموزشی 2- استادان و  3- دانشجویان.
  شیوه آموزش در دانشگاه‌ها قدیمی است
شیوه‌ها، محتوا و ابزارمورد استفاده در تدریس دانشگاه‌های کشور به‌روز نیست. با توجه به سرعت بسیار بالای تغییرات و نوآوری علمی و تکنولوژیکی هنوز هم در دانشگاه‌های ما سرعت تحول و تغییر و استفاده از روش‌ها و ابزار نوین در زمینه تدریس بسیار قدیمی است.
دانشگاه‌های ما نسبت به فضای عمومی جامعه دچار عقب‌ماندگی در استفاده از تکنولوژی جدید شده‌اند. بسیاری از موسسات خصوصی و مدرسان آموزش‌های غیردانشگاهی و دوره‌های کوتاه‌مدت به سرعت خود را با تغییرات جدید هماهنگ می‌کنند و از ابزار نو در امر تدریس و آموزش استفاده می‌کنند، اما سیستم متمرکز و بسیار سنگین آموزش عالی ما به‌خصوص بخش دولتی و دانشگاه‌هایی که توسط دولت اداره می‌شوند، از این تغییرات بهره‌ای اندک می‌برند. امروزه تکنولوژی‌های آموزشی به سرعت درحال کارآمد‌تر شدن هستند.
تقریبا هم‌زمان با هر تغییر فناوری در کشورهای پیشرفته می‌توان پس از مدت اندکی آن را در کشور خودمان مشاهده کرد. موسسات خصوصی و کسانی که می‌خواهند در عرصه رقابت پا برجا بمانند، خود را به جدیدترین ابزار و تکنولوژی مجهز می‌کنند.
اما سیستم دولتی آموزش عالی ما به دلیل طولانی‌بودن مدت زمان تصمیم‌گیری و اجرای آن همیشه از این قافله عقب است. درحال حاضر تکنولوژی‌های جدید را ابتدا مردم و موسسات خصوصی استفاده می‌کنند و پس از مدتی با فراگیر شدن در جامعه و فشار افکار عمومی سیستم دولتی (و در اینجا دانشگاه‌های دولتی) نسبت به استفاده از این تکنولوژی‌های جدید اقدام می‌کنند.
 بسیاری از استادان به روز نیستند
مشکل دیگر سیستم آموزش عالی کشور به وضعیت استادان دانشگاه‌ها برمی‌گردد. در سیستم آموزش عالی ایران که یک سیستم دولتی و متمرکز است، شرایط استخدام استاد به‌عنوان هیات‌علمی برای دانشگاه‌ها به صورت متمرکز و براساس شاخص‌هایی است که چندین دهه از تدوین آنها می‌گذرد.
این شاخص‌ها برای شرایط علمی و فناوری امروز کارآمد نیستند و درنتیجه کسانی که با این شاخص‌ها انتخاب می‌شوند نمی‌توانند در امر تدریس و آموزش کمک چندانی به پیشبرد اهداف دانشگاه‌ها و دانشجویان کنند.
در این سیستم استادان به‌روز نیستند، بر رشته تحصیلی تسلط ندارند و به‌طور کلی با توجه به شرایط تاثیر‌گذار اقتصادی و اجتماعی کارایی چندانی نمی‌توانند داشته باشند.
 دانشجویان دید درستی از رشته خود ندارند
بعد سوم آموزش ناکارآمد در سیستم آموزش عالی ایران به وضعیت دانشجویان از مرحله پذیرش در دانشگاه تا دوران تحصیل و سپس فراغت از تحصیل و ورود به بازار کار برمی‌گردد.
در مرحله ورود به دانشگاه دانشجویان ما اغلب سردرگم هستند و بدون توجه به استعداد و علاقه به تحصیل در رشته‌هایی می‌پردازند که موفقیتی برای آنها در پی ندارد. نبود محتوای جدید و استادانی که بتوانند این محتوا را در کلاس‌های درس به دانشجویان انتقال و آموزش دهند، عوامل دیگری است که بر موفق نشدن دانشجویان در امر تحصیل‌شان تاثیر‌گذار است.
این شرایط و افق تاریک پیش‌روی دانشجویان در دستیابی به شغل پس از فراغت از تحصیل باعث شده ‌انگیزه بیشتر دانشجویان بسیار کم و در نتیجه نبود ‌انگیزه موفقیت تحصیلی آنها کاهش پیدا کند. همه عوامل فوق باعث شده دانشگاه‌های ما نتوانند مانند دانشگاه‌های کشورهای توسعه‌یافته به تربیت نیروی متخصص، فراهم کردن زمینه توسعه کشور و گسترش ارتقای دانش کمک کنند.

برچسب‌ها: آموزش عالی دولتی

مصاحبه با روزنامه اعتماد:


گروه مدرسه اعتماد| معلمان از جمله اقشاری هستند که در عرصه اجتماعی حضور گسترده و پررنگی دارند. آنها کمتر اهل قهر و خالی کردن میدان هستند. با وجود نارضایتی‌های عمیق و گسترده در عرصه‌های مختلف حضوری موثر و معنادار داشته و دارند.

این قشر در دو دهه اخیر نوعی از زیست متفاوت را هم آغاز کرده است و به دنبال احیای نقش مدنی و منسجم خود بوده؛ نقشی که قبل از انقلاب و از آغاز دهه ٤٠ در فضای کشور تاثیرگذار بود. حالا که بیش از ٥٠ سال از ظهور و بروز سیاسی و صنفی معلمان می‌گذرد و این قشر انقلاب، جنگ، سازندگی و اصلاحات را هم در کشور تجربه کرده است احساس می‌کند باید در شرایط جدید کشور نقش متناسبی را داشته باشد.

به همین منظور و در همین راستا فعالان صنفی و سیاسی و تشکل‌های معلمی و شاخه‌های فرهنگیان احزاب در آستانه انتخابات در تعامل با یکدیگر نقش‌آفرینی ویژه‌ای را آغاز کرده‌اند. در این میان اختلاف‌نظرها و اشتراک دیدگاه‌هایی وجود دارد که می‌تواند با طرح در فضای عمومی و بحث و گفت‌وگو پیرامون آن در بستری که چشم‌ها و گوش‌ها حساس‌تر شده است گامی در مسیر تبیین این نظرات برداشته شود. یکی از مقوله‌های مورد اختلاف، تلفیق یا تفکیک صنف از سیاست است که عده‌ای بر تلفیق و برخی بر تفکیک تاکید دارند. حال که این تجربه در آستانه انتخابات در واقع الگویی از تلفیق صنف و سیاست در عرصه کنشگری معلمان و تشکل‌های معلمی است ما نیز در گروه صفحه مدرسه به بررسی این موضوع پرداختیم.
اشاره: در آستانه انتخابات و در حالی که تشکل‌های معلمی و شاخه فرهنگیان احزاب اصلاح‌طلب در قالب ستادی فعالیت‌های خود را آغاز کرده‌اند و به بهانه موضوع این هفته صفحه مدرسه، گفت‌وگویی انجام دادیم با دو تن از اعضای این ستاد.
سهراب قنبری مسوول شاخه فرهنگیان حزب ندای ایرانیان و محمد روزبهانی نماینده فرهنگیان اعتدال و توسعه و فعال صنفی و سیاسی و رسانه‌ای در این گفت‌وگو به پرسش‌های «اعتماد» پاسخ دادند.
    
  به طور کلی و صرف نظر از موضع صنفی چه دلایلی برای مشارکت در انتخابات وجود دارد؟
قنبری: می‌دانیم که انتخابات مجلس به عنوان یک فرآیند اجتماعی بزرگ که خروجی سیاسی دارد در عرصه کلان کشور بسیار مهم تلقی می‌شود و محل آزمون و سنجش مشارکت عمومی مردم است و آحاد مردم و اقشار مختلف اجتماعی باید برای تعیین سرنوشت خود در انتخابات شرکت کنند. از سوی دیگر می‌دانیم که نسبت مستقیم بین میزان مشارکت عمومی مردم و اقشار اجتماعی و انتخاب افراد کارآمدتر، متخصص‌تر، متعهدتر و نزدیک‌تر به آرا و افکار عمومی مردم وجود دارد. یعنی به صورت علمی هرچه مشارکت عمومی بالاتر باشد امکان و احتمال اینکه افراد انتخاب شده برآیند دقیق‌تر افکار عمومی جامعه باشند بیشتر است. فرهنگیان و معلمان نیز از این قاعده مستثنی نیستند و باید با حضور فعال خود در عرصه، به انتخاب نمایندگانی که برآیند واقعی افکار عمومی جامعه در حالت عام و افکار عمومی معلمان و فرهنگیان در حالت خاص باشند کمک کنند.
روزبهانی: این دوره از انتخابات به باور من از اهمیت بسیاری برخوردار است. بعد از جریانات سال ٨٨ و فضای سنگینی که بر عرصه سیاست و جامعه حاکم شد بیشتر کنشگران سیاسی و صنفی یا به اجبار یا به اختیار فعالیت سیاسی و صنفی را محدودکردند. در سال ٩٢ به نوعی رکود سیاسی کمتر و فضای جامعه پویا شد در نتیجه، همگرایی نیروهای تحول خواه بیشتر شد و تمرکز بر حداقل‌های موجود باعث نتیجه بسیار مطلوبی برای کنشگران اصلاح‌طلب و تحول خواه شد. پیامد مثبت انتخابات ٩٢ تا به امروز ارتباط مثبت با کشورهای دیگر و به نتیجه رسیدن مذاکرات با ١+٥ بوده. این تجربه موفق باعث شده که اصلاح‌طلبان برای تکرار دوباره ان در انتخابات مجلس بر حداقل‌ها تمرکز و هدف‌های دست‌یافتنی‌تری را تعریف کنند. به نظر می‌رسد دلایل بسیاری وجود دارد که مشارکت در انتخابات این دوره بسیار مهم است از جمله شرایط مبهم و متشنج منطقه‌ای. این شرایط باعث شده است که نیاز به یک مجلس معتدل و اصلاح‌طلب برای کمک رساندن به دولت بسیار ضروری به نظر رسد. شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه نیز مزید بر علت خارجی، مهم بودن این انتخابات را به ما گوشزد می‌کند.
  از منظر صنفی به عنوان یک معلم چگونه این ضرورت را تبیین می‌کنید؟
قنبری: معلمان و فرهنگیان به عنوان راهبران و سکانداران هدایت نوجوانان و جوانان در عرصه‌های علمی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی کشور نقش عمده و بسزایی در معادلات کلان کشور ایفا می‌کنند و عرصه انتخابات نمی‌تواند بدون حضور و بروز مشارکت معلمان و فرهنگیان به شور و نشاط عمومی دست یابد و معلمان به عنوان موتور محرک اجتماعی باید به تحریک افکار عمومی برای حضور در عرصه انتخابات بپردازند. اما سوالی که اینجا مطرح می‌شود آن است که عامل محرک خود فرهنگیان برای حضور در این انتخابات چیست؟ به نظر می‌رسد که انگیزه و هدف تشکیل فراکسیون بزرگ معلمان و فرهنگیان در مجلس دهم می‌تواند یکی از عوامل انگیزاننده معلمان برای حضور در انتخابات و ایجاد همت عالی جهت تشکیل این فراکسیون باشد. به یاد داریم که این فراکسیون در صورت تشکیل می‌تواند کار پیگیری (برنامه‌ریزی، اجرا و کنترل) مطالبات و خواسته‌های صنفی معلمان و فرهنگیان را تا رسیدن و تحقق به آنها در داخل مجلس به صورت حقوقی و قانونی انجام دهد. شکی نیست که کارکرد بزرگ فراکسیون فرهنگیان علاوه بر پیگیری مطالبات و خواسته‌های صنفی، معیشتی و منزلتی فرهنگیان، کاهش هزینه پیگیری این مطالبات و کم کردن اصطکاک تحقق این مطالبات با حاکمیت است. پس از منظر صنفی فراکسیون معلمان در مجلس دهم می‌تواند یک نهاد قدرتمند حقوقی و قانونی باشد که بسیار کارآمد‌تر از نهاد‌های دیگر مطالبات را پیگیری می‌کند و همچنین هزینه پیگیری یا تحقق و یا رسیدن به این مطالبات را به حداقل می‌رساند. پس برای شکل‌گیری این فراکسیون در مجلس دهم و از منظر صنفی باید فرهنگیان و معلمان و به طور کلی بدنه آموزش و پرورش به صورت جدی وارد عرصه انتخابات شوند تا بتوانند کسانی را انتخاب کنند که با حضور خود در مجلس و با تشکیل و عضویت در فراکسیون معلمان مطالبات معیشتی، اقتصادی، منزلتی و صنفی آنها را پیگیری و محقق کنند.
روزبهانی: فرهنگیان به عنوان گروهی مرجع و تاثیرگذار بر جهت دهی کنش اجتماعی و سیاسی سایر شهروندان در انتخابات پیش رو نقش بسیار بارزی را می‌توانند ایفا کنند. حل بسیاری از مشکلات صنفی معلمان جدای از حل مسائل و مشکلات کلان جامعه نیست. بر این اساس حضور فرهنگیان در عرصه انتخابات چه به عنوان انتخاب شونده و چه به عنوان انتخاب‌کننده کاملا ضروری به نظر می‌رسد. ما فرهنگیان باید بدانیم زمانی مشکلات و مسائل ما به عنوان یک صنف حل می‌شود که در عرصه کلان سیاست و اقتصاد مسائل حل شوند. برخلاف برخی از دوستان که کار صنفی را جدای از کار سیاسی می‌دانند. به باور من حداقل در ایران و شرایط موجود این سال‌ها در هم تنیدگی بسیاری بین کار صنفی و سیاسی به وجود آمده است. حضور در عرصه انتخابات ضروری است و فرهنگیان نباید از این امر غافل باشند.
  برخی پیگیری مطالبات صنفی از منظر سیاسی را مغایر با اهداف صنفی می‌دانند شما چه پاسخی به آنها دارید؟
قنبری: به اعتقاد بنده پیگیری مطالبات صنفی معلمان به عنوان هدف یک مقوله و راه‌های رسیدن به این هدف، مقوله دیگری است. بدین معنا که می‌توان مطالبات صنفی را از طریق نهاد‌های سیاسی، حقوقی و قانونی که عقبه، قوت و قدرت و توانایی بیشتری در سیستم تصمیم سازی و تصمیم‌گیری کشور دارند دنبال کرد. یعنی اینکه امکان دارد تشکل‌های صنفی معلمان نتوانند به تنهایی از عهده به سرانجام رساندن مطالبات صنفی برآیند. پس شایسته و بایسته است که از حرکت‌ها، جریان‌ها، ائتلاف‌ها، احزاب و سازمان‌ها و نهادهای دیگر سیاسی برای پیگیری مطالبات خود استفاده کنند. پس اساسا پیگیری مطالبات صنفی از منظر یا از روش یا از طریق نهاد‌های سیاسی و حقوقی و قانونی نه تنها مغایر با اهداف صنفی نیست بلکه باعث تحقق اهداف صنفی به صورت کارآمدتر، دقیق‌تر، سریع‌تر و از همه مهم‌تر با هزینه کمتر می‌شود.
روزبهانی: پاسخ من به این گروه این است؛ شاید در جوامع دیگر این دو مقوله به دلیل شفافیت عرصه‌های سیاست اقتصاد فرهنگ و حتی امور صنفی از هم قابل تفکیک باشد اما در فضای سیاسی و اجتماعی ایران امکان‌پذیر نیست. در شرایط سیاسی و اجتماعی ایران امروز هر کسی بخواهد کارهای صنفی و سیاسی را از هم تفکیک کند راه به جایی نمی‌برد. من به شخصه با این وضع موافق نیستم و خواستار فضایی تفکیک یافته بین این عرصه‌ها هستم اما به هر صورت ما در یک جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که شرایط خاص خودش را دارد. عرصه‌های مختلف از هم تاثیرپذیر و بر هم تاثیرگذار هستند. از این رو با توجه به شرایط باید برخورد کرد. در نتیجه در دسترس‌ترین راهی که وجود دارد پیگیری مطالبات صنفی فرهنگیان از کانال سیاسی آن است.
  در واقع شما می‌گویید میان صنف و سیاست همخوانی وجود دارد، چه دلایلی برای این ادعا دارید؟
قنبری: به نظر بنده بلی، بین صنف و سیاست همخوانی وجود دارد و می‌توان دلایل و به طور مشخص‌تر نقاط اشتراک و محل تلاقی‌های ذیل را برای این امر برشمرد:
- صنف‌ها در واقع برکه‌های آب تشکیل و تحقق خرد جمعی هستند، برای تحقق اهداف صنفی و سیاست دریای خرد جمعی است برای تحقق اهداف جمعی، پس واضح است که صنف‌ها در ذات و ماهیت و شکل (فرم و محتوا) به جهت استفاده از خرد جمعی با سیاست‌ورزی و احزاب سیاسی همخوانی و تطابق دارند.
- نمی‌توان اهداف صنفی را پیگیری و محقق ساخت بدون اینکه نسبت به نهاد‌های تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر کلان کشور که اتفاقا در فرآیند‌های سیاسی و اجتماعی شکل می‌گیرند بی تفاوت بود. پس باز هم صنف و سیاست نقطه تلاقی مشترک دارند.
- عرصه سیاست بستری پرقوت‌تر، پرقدرت‌تر و کارآمد‌تر برای تحقق اهداف جمعی را به طور کلی فراهم می‌کند که یکی از این اهداف جمعی در حالت خاص اهداف صنفی است.
- محتوای صنفی می‌تواند به عنوان یک مظروف در ظرف یک نهاد سیاسی ریخته شود و این نهاد سیاسی با هزینه کمتر و اصطکاک کمتری نسبت به حاکمیت مطالبات صنفی را پیگیری کند. پس باز هم صنف و سیاست نقطه تلاقی مشترک دارند.
- به یاد داریم که بسیاری از افراد و فعالان تشکل‌های صنفی معلمان و فرهنگیان افرادی با آگاهی سیاسی یا فعالیت سیاسی یا سابقه طولانی مدت سیاسی هستند. پس نمی‌توان این افرادی را که دستی بر آتش سیاست دارند صرفا به دلیل حضور در یک تشکل صنفی از فعالیت سیاسی محروم کرد پس باز هم صنف و سیاست این بار از طریق افراد مشترک محل تلاقی دارند.
روزبهانی: بله در ایران میان صنف و سیاست همخوانی وجود دارد. در سوال قبل گفتم که کنشگر سیاسی و صنفی در خلأ نمی‌تواند کنش انجام دهد بلکه با توجه به شرایط موجود سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کنش‌هایش را تنظیم می‌کند. به عنوان نمونه در بین اقشار و اصناف مختلف شرایط متفاوتی حاکم است. مسائل و مشکلات قشر فرهنگی با کارگران بخش خصوصی و دولتی متفاوت است. پرستاران با کارگران دو دنیای متفاوت دارند. حتی با توجه به زمان و مکان اولویت‌ها فرق می‌کند از این رو در شرایط حال حاضر جامعه ما، جدایی بین موضوعات صنفی و سیاسی امکان‌پذیر نیست و نمی‌توان این دو عرصه را تفکیک کرد.
  آیا ساختار ستاد فراگیر را مناسب برای تحقق این منظور می‌دانید؟
قنبری: به نظر بنده ساختار ائتلاف فراگیر فرهنگیان اصلاح‌طلب برای تحقق هدف کلی حضور و مشارکت گسترده معلمان و فرهنگیان در انتخابات مجلس دهم مناسب است. این ساختار با انگیزه جذب حداکثری تمام افراد و علاقه‌مندان به عرصه انتخابات ایجاد شده است و هدف آن سازماندهی فراگیر و کارآمد و موثر تمام افراد، جریان‌ها، تشکل‌ها و شاخه‌های فرهنگیان احزاب در تهران و سراسر کشور برای حضور، بروز و مشارکت گسترده در عرصه انتخابات مجلس دهم است.
روزبهانی: به نظر من فرهنیگان تحول خواه بهتر است زیر مجموعه شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان باشند. فرهنگیان به صفت صنفی به تنهایی قادر به ایجاد موج اجتماعی و انتخاباتی نیستند.
بهتر است ساختار ستاد فراگیر اصلاح‌طلبان اصلاح‌طلب را به عنوان نماینده قشر فرهنگی به جامعه معرفی کنند تا جامعه فکر نکند که فرهنگیان به عنوان یک صنف تنها به خود می‌اندیشند و نه دیگر اقشار و اصناف جامعه. همگرایی با شورای اصلاح‌طلبان و اعتدالیون بهترین گزینه ممکن برای فرهنیگان است.

گزارش روزنامه قانون: گلاره کلانتری

منبع:روزنامه قانون 14 دی 94

مصاحبه بریده شده من در این گزارش


همه می د‌انیم ، هرگاه افراد‌ی بخواهند‌ د‌ر کار خود‌ به عنوان عنصری حرفه ای مطرح شوند‌ ، باید‌ شرایط سخت آن را بپذیرند‌.حرفه  معلمی نیز از این قاعد‌ه مستثنا نیست، نیروهایی که به عنوان مد‌رس د‌ر آموزش و پرورش مشغول اند‌. د‌ر سیستم نظام آموزشی د‌ارای چند‌ د‌سته از معلمان هستیم که برخی از آنان به د‌لیل  رسمی بود‌ن از همان بد‌و ورود‌ به آموزش وپرورش مشغول به تد‌ریس می شوند‌.  د‌ر عین حال برخی معلمانی حق‌التد‌ریس  هستند‌ و د‌ر برخی رشته‌ها از جانب آموزش و پرورش جذب می‌شوند‌ و پس از مد‌تی اگر آموزش و پرورش به نیرو احتیاج د‌اشت به صورت رسمی استخد‌ام می‌شوند‌. با این حال، فرآیند‌ استخد‌ام حق‌التد‌ریسی‌ها به صورت رسمی د‌ر بیشتر موارد‌ حد‌ود‌ 6 سال به طول می‌انجامد‌ و د‌ر این مد‌ت، بیشتر این معلمان از شرایط خود‌ ناراضی اند‌. د‌سته د‌یگر از معلمان وجود‌ د‌ارند‌ که به مراتب د‌ارای شرایط شغلی سخت ود‌رد‌ناک تر  نسبت به د‌و د‌سته ای که نام برد‌ه شد‌ د‌ارند‌،چرا که این معلمان به عنوان  معلمان آزاد‌ شناخته شد‌ه اند‌ که حکم ابلاغی برای آنها صاد‌ر نمی‌شود‌، از خد‌مات بیمه‌ای برخورد‌ار نیستند‌ و تنها به صورت شفاهی با آنها توافق می‌شود‌. گفته می‌شود‌ به کار گیری این نوع از معلمان د‌ر سه سال اخیر مرسوم شد‌ه امااکنون جذب آنها متوقف شد‌ه است. از نیروی کار معلمان آزاد‌ د‌ر مناطق محروم و روستایی استفاد‌ه می‌شود‌ که به د‌لیل صعب‌العبور بود‌ن نیروهای نوع د‌یگر حاضر به خد‌مت د‌ر آن مناطق نیستند‌.


   معلمان چه مشکلاتی د‌ارند‌؟

مشکل مشترکی که میان  معلمان وجود‌ د‌ارد‌مسکن است؛معلمانی که مبلغ زیاد‌ی از حقوق خود‌ را صرف کرایه خانه می‌کنند‌. بسیاری از معلمان پس از سال‌ها خد‌مت د‌ر آموزش و پرورش، همچنان نتوانسته‌اند‌ مسکن شخصی د‌اشته باشند‌ و مقد‌ار بسیاری از حقوق خود‌ را هزینه کرایه خانه می‌کنند‌.برخی از معلمان مشکلات خود‌ را رفت و آمد‌ به مناطقی عنوان می‌کنند‌ که با وجود‌ صعب‌العبور بود‌ن، هیچ مزایایی برای خد‌مت د‌ر آن مناطق به آنها ارائه نمی‌شود‌.وام، بیمه، پاد‌اش و مزایا از موارد‌ی است که این معلمان از آنها ابراز رضایت نمی‌کنند‌ و آن را د‌ر مقایسه با مزایای سایر مشاغل نامناسب و نابرابر می‌د‌انند‌.معلمان مناطق محروم هیچ پاد‌اشی د‌ریافت نمی کنند‌ این د‌رحالی است که د‌ر روزهای سخت پاییز و زمستان باید‌ مسافت طولانی را از محل سکونت خود‌ طی کرد‌ه تا به محل خد‌مت خود‌ برسند‌.اما د‌ر مسیر ممکن است با مشکلات زیاد‌ی روبرو شوند‌ که به د‌لیل تنها بود‌ن، به موقع نرسید‌ن کمک های خد‌مات رسانی د‌یگر نتوانند‌ به خانه گرم خود‌ بازگرد‌ند‌. مسئله اصلی اینجاست که د‌ر تمام این سال‌ها د‌ولت‌های مختلف نتوانسته‌اند‌ برای کسب رضایت این قشر زحمتکش د‌ر مناطق صعب العبور، که تعلیم و تربیت کود‌کان ما نیز د‌ر د‌ست آنهاست، به نتایج قابل‌قبولی د‌ست پید‌ا کنند‌. بنابراین مشکلات معیشتی معلمان ربطی به امروز و د‌یروز ند‌ارد‌ بلکه همانند‌ کلافی است که د‌ر تمام این سال ها سرد‌رگم بود‌ه و هیچ کسی چاره ای برای آن پید‌ا نکرد‌ه است.بد‌ون شک موارد‌ی که ذکر شد‌، تمام مشکلات معلمان را پوشش نمی‌د‌هد‌ اما مسئله‌ای که بسیار حائز اهمیت است اینکه اگر مجموع این مشکلات و حل نشود‌، نوعی بی‌انگیزگی به د‌لیل فشارهای معیشتی و سختی کار د‌ر معلمان ایجاد‌ شد‌ه که به مراتب مشکلاتی اساسی و ریشه ای برای نظام آموزشی کشور به وجود‌ خواهد‌ آورد‌. 
  حواد‌ث تلخی که برای برخی از معلمان اتفاق افتاد‌ه است
« روز چهارشنبه 25 آذر معلم استان کهگیلویه وبویراحمد‌ د‌ر مسیر بازگشت از روستای محل خد‌مت خود‌ به خانه‌اش د‌ر سرمای شد‌ید‌، جان سپرد‌.علی بخش نوروزی معلم مد‌رسه شهید‌ان سروش‌نژاد‌ روستای طسوج از توابع استان کهگیلویه وبویراحمد‌ د‌ارای ٢٥‌سال سابقه د‌ر مقطع ابتد‌ایی بود‌. آقای نوروزی عصر چهارشنبه ٢٥ آذر امسال مانند‌ هر هفته از روستا به سمت خانه حرکت کرد‌ اما این هفته با هفته‌های گذشته تفاوت د‌اشت. فاصله روستای طسوج بیش از ٦٠کیلومتر از چرام مرکز شهرستان است و حد‌ود‌ ٢٠ کیلومتر از جاد‌ه، خاکی و برفگیر است.عصر چهارشنبه وقتی آقامعلم به همراه ٢نفر د‌یگر راهی چرام بود‌ند‌، خود‌روی آنها د‌ر مسیر جاد‌ه خاکی و سرمای شد‌ید‌، متوقف شد‌. نیروهای کمکی به موقع نمی رسند‌ و آقامعلم و یکی از سرنشینان خود‌رو بر اثر سرما جان می‌بازند‌. این د‌رحالی است که سرنشین د‌یگر خود‌رو د‌ر بیمارستان د‌هد‌شت بستری است.» البته ماجرا فقط به قصه د‌رد‌ناک معلم کهگیلویه‌وبویراحمد‌ ختم نمی شود‌ چرا که «علی اسد‌زاد‌ه» ۹ سال د‌ر مناطق سرد‌، صعب‌العبور و کوهستانی لرستان به د‌انش‌آموزان و کود‌کان عشایر د‌رس می‌د‌اد‌. سرمای شد‌ید‌ مناطقی که معلم گاه ساعت‌ها پای پیاد‌ه د‌ر آنجا راه می‌رفت، به لخته شد‌ن خون د‌ر پای او و قطع پای چپش تا بالای زانو منجر می‌شود‌.» از این حکایت‌ها د‌ر اقصی نقاط کشور وجود‌ د‌ارد‌ که د‌ر برخی موارد‌ ممکن است حتی رسانه‌ای نشود‌. به همین منظور «قانون» با «محمد‌روزبهانی»کارشناس آموزش د‌ر زمینه اینکه آیا سازمان های مختلف برای خد‌مات رسانی به معلمان بیتوته فعالیت های لازم را د‌ارد‌ گفت‌وگو کرد‌ه که به شرح زیر است :کارشناس آموزشی د‌ر باره اینکه معلمانی که د‌چار حاد‌ثه می شوند‌ آیا قانونی د‌ر کشور وجود‌ د‌ارد‌ که بتواند‌ حقوق آنها را پیگیری کند‌، می‌گوید‌:« آموزش و پرورش د‌ارای بخش حقوقی است و زمانی که معلم د‌چار حاد‌ثه ای شود‌ به این بخش مراجعه می‌کند‌ و مشاورهایی که د‌ر این مراکز هستند‌ وکالت آنها را برعهد‌ه می گیرند‌ تا بتوانند‌ حقوق از د‌ست رفته خود‌ را بگیرند‌.»به گفته محمد‌ روزبهانی، د‌ر زمینه معلمان حاد‌ثه د‌ید‌ه نکته ای وجود‌ د‌ارد‌ که باید‌ به آن توجه کرد‌ که د‌ر برخی از د‌ولت ها به این معلم ها توجه نمی شود‌ و این معلم ها باید‌ برای گرفتن حقوق خود‌ روزها و بعضا سال ها د‌وند‌گی کنند‌ تا بتوانند‌ حقوق از د‌ست رفته خود‌ را به د‌لیل حاد‌ثه  د‌ریافت کنند‌.اما د‌ر د‌ولت تد‌بیر و امید‌ معلمانی که به د‌لیل سختی مسیر اتفاقات ناخوشایند‌ی برایشان می افتد‌ خود‌ یا خانواد‌ه‌هایشان به آسانی می‌توانند‌ حقوق از کار افتاد‌گی و بازنشستگی را طلب کنند‌.»به گفته وی، «د‌ر کشور خلاقانونی برای معلمان احساس نمی شود‌ و اکنون این قانون د‌ر حال اجرا شد‌ن است.د‌ر بعضی موارد‌ معلم ممکن است حق بیمه خود‌ را بعد‌ از حاد‌ثه نتواند‌ د‌ریافت کند‌ که د‌یگر د‌ر اینجا انتقاد‌ به سازمان تامین اجتماعی است. حتی معلمانی  که د‌ر مناطق صعب‌العبور د‌ر حال خد‌مت رسانی هستند‌ باید‌ از وزارت راه و شهرسازی د‌رخواست کرد‌ که این راه های صعب‌العبور را هموار کنند‌» . بنابراین بیش از پیش به امکانات زیر ساختی د‌ر کشور توسط مسئولان توجه شود‌. اما آموزش و پرورش می تواند‌ برای معلمانی که د‌ر این مناطق ممکن است حاد‌ثه آفرین باشد‌ از لحاظ ماد‌ی و معنوی آنها را مورد‌ حمایت های ویژه قرار د‌هد‌.»
  معلم با مشکلات معیشتی نمی تواند‌  تأثیرگذار باشد‌
عوامل مؤثر برمنش و روحیه د‌انش آموزان، روحیه معلم، رفتار، بیان، سعه صد‌ر و انگیزه مد‌رسه است. د‌ر محیط مد‌رسه و کلاس د‌رس روحیه معلم، رفتار معلم، بیان معلم، سعه صد‌ر معلم و... تأثیر مستقیم بر رفتار و روحیه د‌انش آموزان د‌ارد‌. اگر معلم د‌ارای روحیه ای خوب و شاد‌ باشد‌ د‌انش آموزان نیز د‌ارای روحیه ای شاد‌ و خوب خواهند‌ بود‌ و اگر معلم با انگیزه بالا وارد‌ کلاس شود‌ و تد‌ریس را با انگیزه شروع نماید‌ سبب افزایش انگیزه مطالعه و جست وجو و یاد‌گیری د‌ر د‌انش آموزان خواهد‌ شد‌. لازمه برخورد‌ مناسب و توام با متانت د‌انش آموزان با مشکلات آموزشی و پرورشی خود‌، د‌اشتن معلمانی صبور و با سعه صد‌ر بالاست. اما اگر معلم  د‌ارای مشکل معیشتی باشد‌ چگونه قاد‌ر است روحیه ای شاد‌ د‌اشته باشد‌، چگونه باید‌ صبور باشد‌ و با کد‌ام انگیزه بالا وارد‌ کلاس شود‌. مسئولان با د‌اشتن برنامه‌ریزی‌ای که پشتوانه مطالعه باشد‌ می‌توانند‌ مشکلاتی که د‌ر زمینه معیشتی وجود‌ د‌ارد‌ را حل کنند‌.چگونه می توان انتظار د‌اشت معلمی که با خستگی وارد‌ کلاس می شود‌ روحیه ای شاد‌ د‌اشته باشد‌ و با شور و نشاط و پر انرژی کلاس را اد‌اره کند‌.د‌ر پایان می توان نتیجه گرفت که اگر معلمان عملکرد‌ مناسبی د‌ر کلاس ند‌اشته باشند‌ می تواند‌ منجر به افت تحصیلی و د‌ر د‌رازمد‌ت ترک تحصیل تعد‌اد‌ی از د‌انش آموزان شود‌ و د‌وری از کلاس و د‌رس می تواند‌ سبب افزایش آمار ناهنجاری ها و آسیب‌های اجتماعی می‌شود‌. از آنجا که پیشگیری هموار آسان‌تر و ارزان‌تر از د‌رمان است، شایسته است هزینه‌هایی به وزارت آموزش و پرورش تزریق شود‌ تا باعث ارتقای سطح معیشت و رفاه معلمان شود‌. ارتقای سطح معیشت و رفاه معلمان به طور سیستماتیک سبب اعتلای جایگاه و منزلت معلمان خواهد‌ شد‌.


*محمد روزبهانی

منبع:پایگاه خبری ادنا

در جوامع امروزی مدرسه یکی از مهمترین عوامل اجتماعی شدن کودکان و نو جوانان است. در گذشته بیشتر خانواده بر رفتار و باورهای فرد تاثیر گذار بود اما امروزه  از جایگاه خانواده  کاسته شده و به نوعی برخی از کارکردهایش را به مدرسه و رسانه ها واگذار نموده.. این اتفاق به نوعی با افزایش میزان آسیبهای اجتماعی همراه بوده است. همزمان با میزان کاهش تاثیر گذاری خانواده در تربیت کودکان و نو جوانان، به میزان آسیبهای اجتماعی  اضافه شده. انتظار از  نهاد هایی همچون آموزش و پرورش ( مدرسه) برای پیشگیری از آسیبها ی اجتماعی نیز رو به افزایش است. در بین آسیبهای اجتماعی، اعتیاد وضعیت ویژه ای  دارد. اعتیاد آسیبی است که نه تنها فرد معتاد را درگیر می کند بلکه  جامعه پییرامونی را نیز با چالش مواجه می نماید. با افزایش میزان اعتیاد در یک جامعه سایر آسیبهای اجتماعی نیز به همان میزان افزایش پیدا می کنند. از جمله فقر، دزدی، قتل،طلاق و غیره. بنابراین با توجه به وضعیت رو به رشد اعتیاد در جامعه و نقش کم تاثیر گذاری خانواده ها در پیشگیری از آن،توجه و تمرکز  به مدرسه  و نقش موثر آن در رابطه با پیشگیری از کاهش آسیب های اجتماعی بسیار مهم است. در رابطه با پیشگیری از اعتیاد در  مدارس قوانین و آیین نامه هایی تدوین شده  و موجود است. از جمله آیین نامه پیشگیری از اعتیاد که توسط ستاد مبارزه با مواد مخدر تهیه شده و برای نهاد های مختلف وظایف و مسئولیتهایی در نظر گرفته است.  در آیین نامه " پیشگیری از اعتیاد ، درمان معتادان به مواد مخدر و حمایت از افراد در معرض خطر"برای آموزش و پرورش  نیز  مسئولیتهایی  در نظر گرفته شده است . در ماده 6 این آیین نامه چنین آمده است:"وزارت آموزش و پرورش موظف است با اتخاذ تدابیر لازم نسبت به اجرای موارد ذیل در وزارتخانه و ادارات تابعه اقدام نماید.

۱- ارائه و اجرای طرحهایی به منظور پیشگیری از اعتیاد و آلودگی به موادمخدر و افزایش آگاهیهای پرسنل (اداری و آموزشی)، دانش‌آموزان و انجمن اولیاء و مربیان.
۲- شناسایی دانش‌آموزان در معرض آسیب (دانش‌آموزانی که سرپرست یا والدین آنها قاچاقچی، معتاد، زندانی یا فراری هستند) و اتخاذ تدابیر مقتضی نسبت به معرفی آنان به مراجع پیشگیری و حمایتی و در صورت لزوم انجام مشاوره و آموزش‌های لازم برای این نوع دانش‌آموزان.
۳- شناسایی دانش‌آموزان معتاد، مصرف‌کننده یا توزیع‌کننده موادمخدر و اتخاذ تدابیر لازم جهت اقدامات درمانی، حمایتی، تأمینی و قانونی برای آنها.
تبصره: انجام* موارد مذکور باید به نحوی صورت پذیرد تا آسیب روانی و اجتماعی به اینگونه دانش‌آموزان وارد نیاورد.
۴- فراهم‌آوردن زمینه اجرای برنامه‌‌های آموزشی، فرهنگی، تبلیغاتی از طریق مقتضی.
۵- اجرای برنامه‌های فرهنگی و تجهیز کتابخانه‌های مدارس و نیز گسترش مراکز مشاوره برای اوقات فراغت دانش‌آموزان.
۶- تهیه و انتشار بروشورهای تبلیغی به منظور آگاهی دانش‌آموزان و خانواده‌ آنها از اثرات و مضرات اعتیاد"

با توجه به بند های شش گانه ای که در آیین نامه در باره ی وظایف آموزش و پرورش در حوزه پیشگیری مطرح شده است انتظار می رود که این نهاد با جدیت بیشتری در این عرصه وارد شود و از متخصصان و کارشناسان حوزه اعتیاد در  درون  و بیرون  این نهاد  کمک بگیرد.چرا   که مهمترین فرصت و مکان  برای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی  بخصوص اعتیاد  مدرسه است. اگر نتوان از شرایط موجود  در مدارس برای اجرای برنامه های علمی پیشگیری از اعتیاد و دیگر آسیبهای اجتماعی استفاده کرد جامعه در آینده نچندان دوری  با چالشها و بحران هایی در  زمینه ها روبرو  می شویم.              

*جامعه شناس و  کارشناس اعتیاد و  آسیبهای اجتماعی  

13 آبان سال روز تاسیس سایت سخن معلم

گروه گزارش / در پاسخ به فراخوان سخن معلم ( این جا ) ، آقای « دکتر محمد روزبهانی » یادداشتی را ارسال نموده اند .


به نظر من امروز ؛ « سخن معلم » به عنوان یک رسانه تاثیر گذار در حوزه ی آموزش و پرورش  محسوب می شود.

به صورت خیلی خلاصه ، تاثیرات مثبت این رسانه در حوزه آموزش و پرورش را در موارد زیر می توان برشمرد :

1- این رسانه در مدت فعالیت اندک خود توانسته است بخشی از افکار و سلیقه های گوناگون در بین فرهنگیان را نمایندگی کند و به رشد و گسترش ،تحکیم و تقویت جامعه مدنی در حوزه آموزش و پرورش کمک شایانی  نماید.

2- خوشبختانه این رسانه صداهای گوناگون فرهنگیان را که نشان دهنده ی خواسته  ها، نیازها ، علایق  و دیدگاه های مختلف آنهاست را تا جایی که قوانین موجود  اجازه می دهد پوشش داده است.

3-  این رسانه توانسته است شرایط بحث و گفت و گو و مفاهمه را بین معلمان و مسئولان آموزش و پرورش فراهم کند.

4-  روش و شیوه عمل  این سایت به گونه ای است که زمینه ی بردباری و مدارای عمومی در بین فرهنگیان و مسئولین را افزایش داده است.

5- در مدت فعالیت، این رسانه  توانسته است به شناسایی ، معرفی و حتی پرورش نویسندگانی در حوزه آموزش و پرورش اقدام کند؛ به گونه ای که ترس کاذب از نوشتن در بین برخی از فرهنگیان از بین رفته و آنها شروع به نوشتن در این رسانه و یا سایر رسانه ها کرده اند.

6- بدون تردید ، سخن معلم بر میزان پاسخ گویی مسئولان وزارت آموزش و پرورش افزوده است.

این رسانه  یکی از رسانه های مرجع روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش  است .

7- بخشی از موفقیت سایت سخن معلم به  تمرکز این رسانه صرفا بر مسائل و موضوعات آموزش و پرورش بر می گردد

در پایان این نوشته مختصر باید به مدیر محترم این سایت آقای پورسلیمان و شورای نویسندگان آن خسته نباشید عرض کنم .


منبع روزنامه روزان 10 آبان 94

مصاحبه با روزنامه روزان

روزان نیوز- نگاه خانواده‌ها به سیستم آموزشی معقولانه نیست.

سمیه باقری : مدرسه به عنوان یک نهاد اجتماعی مهم در شکل گیری شخصیت کودکان و نوجوانان به شمار می‌رود. به همین خاطر نقد و بررسی این نهاد اجتماعی آن هم توسط خانواده که به موازات یکدیگر در سرنوشت افراد موثرند، دارای اهمیت است. هر سال در مهرماه با گشایش مدارس خبرهایی مبنی بر اینکه دریافت پول تحت هر عنوانی از خانواده‌ها ممنوع است، منتشر می‌شود؛ اما تقریبا اکثریت مدارس با عناوین مختلف از والدین پول دریافت می‌کنند. مشکلات اقتصادی و مالی اما تنها بخشی از مسائلی است که والدین با مدارس دارند.

پول می‌گیرند اما نتیجه‌ای نمی‌‌بینیم

زهرا یک مادر 37 ساله است که دو فرزند در مقطع ابتدایی و دبیرستان دارد. او  درباره مشکلاتی که با مدرسه بچه هایش دارد به خبرنگار "روزان" می‌گوید: هر سال تحت عناوین مختلف پول‌هایی از آنها گرفته می‌شود اما عملا تغییر چندانی در روند تدریس‌ها رخ نمی‌‌دهد. در ابتدای سال تحت عناوینی نظیر برگه‌های امتحانی، خرید جایزه، کتاب‌های کمک آموزشی، جشن‌ها و. .. از والدین پول گرفته می‌شود. پول‌هایی که در جلسه اولیاء و مربیان برای آن توضیحاتی هم داده می‌شود اما عملا ما تغییری را احساس نمی‌‌کنیم. مثلا مدیر مدرسه دخترم برای رنگ کردن کلاس‌ها از هر دانش آموز مبلغ 10 هزار تومان گرفت اما نتیجه این شد که تنها دو کلاس یک رنگ ساده پلاستیک خورد و بقیه بی نصیب ماندند در حالیکه دختر من داخل یک کلاس بی رنگ بود! نظیر همین مسئله در مورد کلاس هوشمند هم اتفاق افتاد. مدرسه هر سال از ما پول‌هایی بابت هوشمند کردن مدرسه دریافت می‌کند اما تنها نتیجه حاصل این است که بچه‌ها در این کلاس‌ها فیلم تماشا می‌کنند. وقتی از مدیر توضیح خواستم به من گفت که مدرسه بودجه کافی برای خرید 40 رایانه را ندارد لذا روند کلاس‌های هوشمند اینگونه پیش می‌رود.

مشکلات مدارس دوشیفته دخترانه- پسرانه

مادر این دو دانش آموز می‌گوید که بسیاری از مدارس هنوز دو شیفته هستند. مثلا مدرسه دختر دبستانی من دو شیفته است که شیفت صبح آن پسرانه است. متاسفانه این مسئله مشکلات زیادی را برای دانش آموزان ایجاد کرده است. از نبود بهداشت سرویس‌های بهداشتی گرفته  تا الفاظ رکیک بر در و دیوار از جمله مشکلات این دو شیفته بودن است. به گفته زهرا متاسفانه گاهی اوقات در جلسات اولیا و مربیان موضوعاتی مطرح می‌شود که هیچ ریشه علمی ندارد و صرفا سلیقه‌ای است. مثلا در مورد برخی از بازی‌های رایانه‌ای مدرسه بچه‌ها را دچار  تعارض ارزشی می‌کند و به آنها می‌گوید این کارشیطان پرستان است. همین امر سبب می‌شود که بچه‌ها با یکدیگر درگیر شوند. این رفتار درست نیست بلکه باید به دانش آموزان فرهنگ استفاده درست از تکنولوژی را آموخت نه اینکه تمام آن را رد کرد.

اجبار در کمک به مدرسه دلیل دلزدگی والدین

محمد روزبهانی، جامعه شناس، ضمن تاکید بر اهمیت مسائل اقتصادی در نحوه آموزش به "روزان" می‌گوید: مسئله اقتصادی و دریافت مبالغ تحت عناوین مختلف از سوی آموزش و پرورش یکی از عمده مسائل چالش برانگیز است که سبب شده خانواده‌ها از بخش آموزش فاصله بگیرند. به گفته وی مسئله شهریه مربوط به مدارس غیر انتفاعی است و طبق قانون والدین به صورت داوطلبانه می‌توانند به مدارس دولتی کمک کنند؛ اما متاسفانه وقتی پای اجبار به میان می‌آید باعث می‌شود که خانواده‌ها برای حضور در مدارس و محیط آموزشی اکراه داشته باشند.

نگاه خانواده‌ها به سیستم آموزشی معقولانه نیست

این عضو هیات مدیره انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش معتقد است که گرفتن پول از خانواده‌ها سبب شده که وقتی آنان به جلسه اولیاء و مربیان دعوت می‌شوند با اکراه از آن استقبال کنند. زیرا این نگاه وجود دارد که صرفا جلسه برای عنوان کردن یک موضوع و در نهایت اخذ پول است در حالیکه اغلب موارد اینگونه نیست. در حقیقت مسائل اقتصادی سبب می‌شود که خانواده‌ها گرایش کمتری به مشارکت در مدرسه و حضور در اینگونه فضاها بیابند. روزبهانی، حضور و مشارکت والدین در محیط مدارس را یک ضرورت خواند و گفت: حضور والدین در محیط‌های آموزشی یک روش مثبت برای همفکری و همراهی است که متاسفانه در فرهنگ کشور ما کمتر به چشم می‌خورد. وی تاکید  می‌کند: متاسفانه نگاه ما به سیستم آموزشی معقولانه نیست. اغلب ما فکر می‌کنیم که کودک به عنوان نوعی مواد خام در مدرسه آموزش داده می‌شود و خانواده نقش چندانی ندارد در حالیکه اینگونه نیست.

تضاد مدرسه و خانواده باعث سردرگمی دانش آموز می‌شود

این جامعه شناس در پاسخ به این سئوال که آیا تعارضات موجود بین محیط آموزشی مدارس و خانواده باعث سردرگمی کودک می‌شود، اظهار کرد: متاسفانه تعارضات نقش پذیری در مدارس کشور ما زیاد است. همانطور که می‌دانید هر دانش آموز در محیط مدرسه نقش و وظیفه‌ای دارد که ملزم به انجام آن است؛ این در حالی است که گاهی این نقش‌ها با خواسته‌های خانواده‌ها در تضاد است. روزبهانی ادامه تضادها در دانش آموزان را خطرناک خواند و گفت: به طور حتم سردرگمی برای یک دانش آموز خطرناک است. وقتی یک دانش آموز نمی‌‌داند که حق با خانواده است یا مدرسه، تعارض گسترده می‌شود. متاسفانه از آنجایی که در بسیاری از مواقع همسویی بین مدارس و خانواده‌ها وجود ندارد دانش آموزان دچار چالش می‌شوند.

بیشترآموزه‌های مدرسه در رسانه‌ها رد می‌شود

وی افزود: مسائلی نظیر: پوشاک، مدل مو، لباس، حرف زدن و مسائلی از این دست تعارضات آشکارتری را بین مدارس و خانواده‌ها در خود دارند. در اغلب موارد آموزه‌های خانواده، رسانه‌ها و همسالان توسط مدرسه رد می‌شود، به همین خاطر این چند ضلعی اجتماعی همسو حرکت نمی‌‌کند و فرد را دچار تعارض و مشکل می‌سازد زیرا همه بخش‌ها به یک سو نمی‌‌روند.

این جامعه شناس با اشاره به اهمیت ایجاد فرهنگ استفاده از تکنولوژی گفت: در مورد ورود تکنولوژی نیز این تعارضات بین مدارس و خانواده‌ها وجود دارد. به نحوی که اغلب مدارس برای از بین بردن این بخش تلاش می‌کند در حالیکه خانواده استفاده از تبلت یا موبایل را پذیرفته است. وی افزود: باید به جای مخالفت با ورود تکنولوژی فرهنگ درست آن را به کودکان بیاموزیم. متاسفانه چون برخی از فعالان حوزه آموزش آشنایی با تکنولوژی ندارند، برای جلوگیری از آن تلاش می‌کنند و همین امر نیز به تعارضات دامن می‌زند.

ریاکاری محصول آموزش‌های متضاد خانواده و مدرسه

این جامعه شناس با اشاره به تاثیرگذاری منفی تعارضات در دوران کودکی و نوجوانی بیان کرد: ادامه تعارضات از دوران کودکی به نوجوانی و بزرگسالی باعث مشکلات عدیده‌ای می‌شود به نحوی که فرد در بزرگسالی دچار تعارض در نقش و ارزش می‌شود که به نوعی تزلزل شخصیت را به دنبال دارد. روزبهانی ادامه داد: در کشور ما برخی از افراد بر اساس موقعیت و نفع خود عمل می‌کنند که به جرات می‌توان گفت پیامد همین تعارض نقش در دوران کودکی و نوجوانی است. در یک جامعه موفق بخش‌هایی نظیر آموزش، رسانه و خانواده در یکسو گام برمی دارند.

وی ریاکاری و دروغگویی را از تبعات تعارضات شخصیتی خواند و گفت: وقتی افراد بر اساس موقعیت‌ها غیر قابل پیش بینی و منفعت طلبانه واکنش نشان می‌دهند، خصایص اخلاقی نظیر دروغگویی و ریاکاری افزایش می‌یابد زیرا یک فرد ریاکار نیز بر اساس موقعیت و منفعت خود واکنش نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد ضروری است که درباره جامعه و شرایط حاکم بر خانواده‌ها بررسی علمی داشته باشیم تا بتوانیم نظام آموزشی را به یک آشتی با بطن جامعه فرابخوانیم. چیزی که امروز برای فرار از تضاد نسل آینده به آن نیازمندیم.

محمد روزبهانی / جامعه شناس و عضو شورای نویسندگان سخن معلم
  منبع :سخن معلم

 

تشکر یک معلم از معلم کلاس اول دبستان اسماعیل زاده

هنوز هم طنین دلنشین صدایش در گوشم  می پیچد...

بسیار مهربان و با محبت بود. همیشه با لبخند وارد کلاس می شد و با بچه ها احوال پرسی می کرد.گاهی هم برای بچه های کلاس خوردنی می آورد . هنوز لذت بستنی خوری دست جمعی بچه ها با معلم مان در کلاس اول یادم نرفته ؛ آن روز آقای اسماعیل زاده برای همه ی بچه ها بستنی خرید. آقای اسماعیل زاده معلم کلاس اول من بود. اسامی بسیاری از معلمان دوران تحصیلم را فراموش کرده ام اما آقای اسماعیل زاده از آن  آدم هایی است که هیچ گاه فراموشم نمی شود ، نه به خاطر اینکه معلمم بوده ، بلکه به خاطر انسانیت و مهر و محبتی که داشت. حتی مادرم وقتی که بحث می شود ایشان را به خوبی به خاطر می آورد و دعایش می کند.

بعد از کلاس اول دبستان دیگر آقای اسماعیل زاده را ندیدم. در دوره ی راهنمایی و دبیرستان نیز نتوانستم خبری از ایشان بگیرم . بعدش دانشگاه و معلمی!

مشکلات زندگی  و شاید هم کوتاهی خودم باعث شد که نتوانم ایشان را پیدا کنم. چند روز پیش بر حسب اتفاق برادر آقای اسماعیل زاده  که دوست یکی از همکاران من است به اتاق مان آمد. البته ابتدا نمی دانستم که  این آقا برادر معلم کلاس اول من است. بلکه بعد از احوال پرسی و با توجه به نام خانوادگی اسماعیل زاده من از ایشان پرسیدم که شما آقای اسماعیل زاده که در فلان شهر معلم بود را می شناسید؟

او گفت: که بله  جواد داداشم است. من خیلی خوشحال شدم و شماره تلفن معلم عزیزم را از برادرش گرفتم و در فرصتی مناسب زنگ زدم ، بعد از 37 سال دوباره صدای گرم و دلنشین آقای اسماعیل زاده  معلم کلاس اولم را شنیدم . خاطرات خوب کلاس اول را با هم مرور کردیم و من سرمست این گفت و گو خوشحال و سرشار از عشق شدم.

آقای اسماعیل زاده الان70 سال سن دارد و 20 سال است که بازنشته شده !

اما برای من همان  معلم کلاس اول است.

به دلیل اینکه  در شهری دیگر زندگی می کند هنوز فرصت نشده که بتوانم به دیدارش بروم، اما حتما  به دیدارش خواهم رفت. بعد از 37 سال معلم خوبم را پیدا کرده ام.

اول مهر است  و باز یاد و خاطره ی معلمان خوبم را گرامی می دارم، به ویژه  اولین معلمم آقای اسماعیل زاده!

معلم خوبم فقط برای جبران زحمات شما می توانم بگویم متشکرم.



مصاحبه با روزنامه روزان 16 شهریور 94

مهدخت قویدل - داستان آمار دانش آموزان معتاد از این قرار است. ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده که یک درصد از دانش آموزان، معتاد وابسته هستند. با توجه به جمعیت بیش از 13 میلیونی دانش آموزان در کشور این آمار به این معنی است که حداقل 130 هزار دانش آموز معتاد در کشور وجود دارد. این آمار غیر از آنهایی است که سیگار می‌کشند یا تفریحی مواد مصرف می‌کنند. اما وزیر آموزش و پرورش اعلام کرده که این آمار را قبول ندارد. فانی پذیرفته که دانش آموز معتاد در مدارس هست اما تعدادشان خیلی کمتر از این حرف هاست. البته وزرای قبلی آموزش و پرورش حتی تا این حد هم موضوع را قبول نداشتند و می‌گفتند دانش آموز معتاد نداریم. اما چرا خود آموزش و پرورش به جای تکذیب کردن آمار دیگران، آمار دقیق دانش آموزان معتاد را نمی‌دهد؟"آموزش و پروش نمی‌تواند آمار دقیقی از تعداد دانش آموزان معتاد بدهد. نه که نخواهد نمی‌تواند. ما از یک سری شاخص‌ها مثل وضعیت جسمی و روانی و خانوادگی دانش آموز باید تشخیص بدهیم که اعتیاد دارد یا نه. نمی‌توانیم که بچه‌ها را تفتیش کنیم. آزمایش اعتیاد هم خلاف قانون و حقوق فردی بچه‌ها است." اینها را محمد روزبهانی، جامعه شناسی می‌گوید که 20 سال در مدارس کشور تدریس کرده است. وی معتقد است آمار اعلام شده توسط ستاد مبارزه با مواد مخدر وحشتناک است و این یعنی از هر صد دانش آموز یک نفر معتاد است. گفتگوی روزان در مورد وضعیت اعتیاد دانش آموزان، روش‌های پیشگیری از اعتیاد در مدارس و. .. را با این عضو هیات مدیره انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش را در ادامه می‌خوانید: 


  ادامه مطلب ...


محمدروزبهانی: جامعه شناس

منبع: روزنامه روزان 7 شهریور 94 صفحه اجتماعی


اعتیاد به باور بسیاری  ضعف اراده و مشکل اخلاقی است. این اعتقاد از دیر باز به طور سنتی در بیشتر جوامع از جمله جامعه ما وجود داشته و بر  اساس همین باور با فرد معتاد برخورد شده است. در بین خانواده ها نیز  چنین باوری  وجود داشته و دارد  و این نوع نگاه  از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا کرده است. حتی در بین  مسئولین و کار به دستان  جامعه همین نگاه به  اعتیاد و معتاد رواج داشته و دارد. در این دیدگاه برخورد با فرد معتاد ،برخورد با بیمار نیست بلکه برخورد با مجرم است. یعنی  فرد معتاد ، نه  یک معتاد که یک مجرم است . فرد مجرم را به مجازات می رسانند نه اینکه به دنبال درمانش باشند.  متاسفانه خانواده ها  نیز تا حد بسیاری  اینگونه می اندیشند.در این  فرصت بیشتر به تاثیر و تاثر اعتیاد بر خانواده ها و راهکارهای پیش روی  خانواده ها برای برخورد با  فرد معتاد  و چگونگی  طی کردن روند بهبود توسط این فرد در داخل خانواده می پردازیم

 خانواده ای که در خود فرد معتادی را دارد ،  به احتمال بسیار همراه با فرد معتاد به مرور زمان  بیمار می شود. یعنی پیامدهای  بیماری اعتیاد که  بر فرد معتاد اثر گذار است و باعث می شود که در ویژگیهای شخصیتی او تغییرات صورت گیرد به مرورزمان  بر دیگر اعضای خانواده موثر واقع می شود و از نظر افکار و رفتار ، دیگر اعضای خانواده نیز همانند فرد معتاد می شوند. خانواده ای که یکی از اعضایش معتاد است به مرور و به دلیل نا آگاهی ممکن است همانند فرد معتاد  دچار مشکل  شوند. اگر اعضای خانواده ای دچار ویژگیهای زیر شوند می توان گفت که در چرخه معیوب بیماری اعتیاد گرفتار شده اند.

1- خانواده سعی در کنترل رفتار  عضو معتاد و تغییر دادن او دارد 2- تمرکز بر کارهای  عضو معتاد خانواده و عواقب کارهای  او  3- مقصر دانستن عضو معتاد در زمینه ی اعتیادش  4- احساس شرمندگی از اینکه عضوی از خانواده معتاد شده است و یا کم  اهمیت جلوه دادن اعتیاد  عضو خانواده . 5-قطع ارتباطات  با دیگران برای اینکه کسی از اعتیاد   عضو خانواده خبر دار نشود    6- توجیه رفتار های فرد معتاد و حمایت بیش از حد از او برای اینکه پیامدهای رفتار معتاد گونه را کم اثر نمایند  7- ترس و اضطراب  همیشگی از رفتارهای احتمالی  عضو معتاد خانواده.  و ...!  این نوع  عمل کردن توسط  اعضای خانواده معتادان نشان از این دارد که دیگر ا عضای خانواده از بیماری اعتیاد   عضو خانواده شان بی نسیب نمانده اند و به نوعی آنها نیز عوارض این بیماری را  در خود دارند. درست است که سایر اعضای خانواده مواد مخدر مصرف نمی کنند اما پیامدهای مصرف مواد یک عضو در خانواده بر دیگران  تاثیر گذاشته است و آنها نیز بدون اینکه خودشان بدانند در چرخه بیماری اعتیاد گرفتار شده اند،حال شاید این چرخه به مصرف مواد ختم نشود  اما بر زندگی   اعضای خانواده اثر گذار است.

اگر یکی از والدین در خانواده  اعتیاد  داشته باشد ،بر کودکان آن خانواده  تاثیر خواهد گذاشت. کودکان در این  نوع خانواده ها  به کمبود اعتماد به نفس، تنهایی، احساس گناه ، نا امیدی ، درماندگی،نگرانی از رها شدن ، افسردگی و ... دچار می شوند. در روابط اجتماعی و تحصیلی به مشکل برخورد می کنند و زمینه ی گرایش به مواد مخدر و اعتیاد فعال در آنها بسیار زیاد است.همسر فرد معتاد نیز هم از نظر روحی و روانی  هم از نظر روابط اجتماعی  و اقتصادی درگیر بحرانهای مختلف می شود.  دچار شدن به این نوع مشکلات و مسائل خود زمینه ی  گرایش به مصرف مواد مخدر و اعتیاد فعال را به همراه دارد.  موارد  بسیار زیادی از  همسرانی را داریم که به دلیل ناآگاهی از چگونگی بیماری اعتیاد و برخورد با فرد معتاد در چرخه اعتیاد گرفتار و در نهایت به مصرف مواد مخدر کشیده شده اند.به طور کلی  اعتیاد می تواند بر خانواده این تاثیرات داشته باشد. از جمله : 1-تغییر در مقررات  خانواده  2- به وجود آمدن مقررات جدید در خانواده  3- تغییر در احساسات و تغییر جهت آن به سمت مخرب بودن    4- تاثیر بر  اعضای خانواده   از جمله کودکان  نوجوانان و همسران . در بیشتر خانواده هایی که یکی از اعضایشان به بیماری اعتیاد دچار است، نه تنها فرد معتاد کمک موثری  از طرف خانواده دریافت نمی کند، بلکه به مرور این فرد معتاد است که خانواده را به پیامدهای  بیماری اعتیاد  آلوده می کند. این زمانی است  که خانواده در چرخه ی رفتارهای   اعتیادی گرفتار می شود و نه  تنها به فرد معتاد که به سایر اعضا نیز نمی تواند کمکی کند. در اینگونه خانواده ها ست که می توان خانواده  بیمار است و حتی بیماری اعتیاد  ،بیماری خانوادگی است. یعنی نه تنها خانواده یک بیمار ندارد بلکه همه ی اعضا بیمار می شوند. بهتر است خانواده برای جلوگیری از شیوع بیماری در خانواده ،مهارتهایی راکسب نماید.بنابر این خانواده هایی که معتاد دارند قبل از هر اقدامی بهتر است با مشاورانی که در زمینه بیماری اعتیاد و درمان و بهبودی آن تخصص دارند مشاوره نمایند تا بتوانند به عضو بیمار خانواده کمک نمایند.خانواده برای کمک کردن به فرد بیمار  می بایست اقداماتی انجام دهد.اولین مرحله کمک به فرد معتاد در یک خانواده این است که به فرد معتاد به عنوان یک بیمار نگاه شود. در مرحله دوم بیماری بعد از پذیرش   اعتیاد به عنوان یک بیماری ، باید برای انجام اقداماتی که بیمار برای بهبودی نیاز مند است |آماده باشد. ور در نهایت در تمام مدت روند بهبودی عضو بیمار خانواده را با کمک و حمایت افراد آگاه طی نمایند.

 

 

محمد روزبهانی - جامعه شناس و عضو شورای نویسندگان سخن معلم


" اعتیاد نه مشکل اخلاقی و نه ضعف اراده است، بلکه بیماری  جسمی و روانی با پیامدهای اجتماعی است" این  نگاه متخصصان و صاحب نظران پژوهش در عرصه اعتیاد به معتادان و بیماری اعتیاد  است. اما  سوال این است که آیا شهروندان دیگر، خانواده ها، مسئولان و حتی تحصیل کردگان جامعه این باور یا نظر را پذیرفته اند یا قبول دارند؟

به جرات می توان گفت خیر !

متاسفانه جامعه ی ما هنوز نپذیرفته است که  اعتیاد یک بیماری است نه یک مشکل اخلاقی !  مردم ما هنوز قبول ندارند که اعتیاد یک بیماری است نه ضعف در اراده ی شخص معتاد ! مسئولین و قانون گذاران هر چند که در حرف و سخن از اینکه اعتیاد یک بیماری است بسیار می گویند اما در عملکرد نشان داده اند که بر این باورند که معتادان گروهی مجرم هستند که باید در زندان باشند، یعنی بر عکس حرف شان عمل می کنند.

 امروزه با آماری که از مراجع رسمی  منتشر می شود کسانی که به بیماری اعتیاد دچارند حداقل بیش از یک میلیون نفر می باشند ، اما تدابیری که وزارت خانه های مسئول همانند وزارتخانه های بهداشت، آموزش و پرورش ،کشور، ارشاد و سازمان بهزیستی برای این بیماری در نظر گرفته اند بسیار اندک است . توجه و تمرکزی که به بیماری هایی که گسترش آنها یک هزارم بیماری اعتیاد هم نیست ، بسیار بیشتر از  تمرکز بر بیماری اعتیاد و معتادان به مواد مخدر است. این بی توجهی از سوی جامعه و مدیران جامعه نشان از نگاه کاملا سنتی به بحث اعتیاد و معتادان دارد.

در فرهنگ سنتی ما اعتیاد یک  مشکل اخلاقی است و معتاد یک هنجار شکن ! اعتیاد را  ناشی از بی ارداه بودن فرد معتاد  می دانند. در این نگاه، یک معتاد اراده ای بسیار ضعیفی دارد که نتوانسته است در مقابل وسوسه مصرف مواد مخدر ایستادگی کند. غالبآ  معتاد را یک مجرم و هنجار شکن تلقی می کنند و نتیجه این می شود که باید با این معتادان مجرم برخورد قضایی صورت گیرد و به مجازات رسانده شوند.

امروزه در کشورهای  توسعه یافته نگاه به موضوع اعتیاد کاملا تغییر یافته و به صورت علمی به این موضوع  نگاه می شود  . معتاد از نگاه علمی، فردی بیمار است که برخلاف میلش به این بیماری گرفتار شده است.

دلیل اینکه در نگاه سنتی به اعتیاد، معتاد را مجرم و یک هنجار شکن می دانند به رفتارهای ضد اجتماعی افراد معتاد بر می گردد.  جامعه رفتار معتاد  را رفتاری انتخابی از طرف فرد معتاد می داند و از این رو او را به دلیل اینکه با آگاهی و انتخاب دست به عملی زده است در رده مجرمین و قانون شکنان طبقه بندی می کند. اما این نکته مهم را نمی داند که رفتارهای ضد اجتماعی افراد معتاد ،پیامدهای بیماری اعتیاد است، که به شکل این رفتارها دیده می شود. یعنی یک فرد در هر جامعه ای به  مواد مخدر معتاد گردد به مرور با بالا رفتن میزان مصرف  و عود بیماری اعتیاد به سمت انجام این گونه رفتارها سوق پیدا می کند نه بر اساس یک انتخاب ارادی! نتیجه این می شود که نباید بر اساس رفتارهای معتادگونه ی فرد معتاد که تحت تاثیر مواد مخدر انجام می دهد  راجع به او قضاوت کنیم.

 گفتم که امروزه در جوامع توسعه یافته برخورد با مسئله ی اعتیاد و افراد معتاد کاملا تغییر یافته است و حتی افراد معتاد را به عنوان بیمارانی که نیاز به حمایت دارند مورد توجه ویژه قرار می دهند. نوع نگاه به مواد مخدر  و مصرف آن و مدیریت دولت در این زمینه کاملا با نگاه سنتی متفاوت است.  در گذشته در همان کشورهای پیشرفته نیز برخورد با معتادان بر اساس مدیریت پلیسی بود اما به مرور  تغییر پیدا کرده است.

در کشوری مانند هلند در منطقه ای از شهر آمستردام مرکزی مشخص برای معتادان در نظر گرفته شده است تا  بتوانند مواد مخدر را تهیه و در همان جا مصرف نمایند. این کار به این خاطر است که از گسترش و پراکندگی معتادان در سطح شهر جلوگیری نمایند و از آسیب های اجتماعی حاصل از رفتارهای ضد اجتماعی جلوگیری شود. همچنین در کشوری مانند آلمان به معتادانی که از راه  تزریق، مواد مخدر مصرف می کنند ؛ سرنگ ، امکانات و مکان رایگان داده می شود تا بهتر بتوانند آنها را مدیریت نمایند. این نمونه ها  نشان از این دارد که  مسئولان این گونه کشورها کاملا به این نکته واقف هستند که بیماری اعتیاد هم مانند سایر بیماری هاست و شاید هم شدیدتر و با پیامدهای اجتماعی اقتصادی و روانی بالا  که می تواند جامعه را دچار چالش نماید. از این رو آنها به جای پاک کردن صورت مسئله و مبارزه پلیسی با یک بیماری حاد، برای پیشگیری و درمان آن تدابیری اندیشیده اند که بسیار موفق بوده است.

یک معتاد همانند یک فرد است که به بیماری مزمن قند یا بیماری قلبی دچار شده است. این نوع بیماری ها عملکرد یک عضو از اعضای بدن را مختل و  زندگی فرد را با چالش روبرو می کند. بیماری اعتیاد علاوه بر مشکلی که برای فرد و زندگی شخصی اش به وجود می آورد  و مغز فرد را که شاید مهمترین عضو بدن او باشد را دچار عارضه می کند بلکه دارای عوارض  روانی ، روحی و اجتماعی شدیدی است و بر دیگر افراد جامعه نیز تاثیر گذار است.

سوال این است آیا می شود با برخورد پلیسی و فیزیکی یک بیمار قلبی را درمان کرد ؟ آیا کسی که بیماری مزمن دیگری غیر از اعتیاد  دارد را می توان به دادگاه برد و مجازات کرد؟  خیر .

در اسلام کسی که به جنون دچار است، یعنی از نظر فکری و عقلی مشکل دارد را نمی توان محکوم و مجازات کرد چرا که از دیدگاه اسلام این فرد مسئول اعمال خودش نیست و مجازاتی به او  تعلق نمی گیرد. اعتیاد نیز  نوعی بیماری است که بر مغز و عقل فرد تاثیر می گذارد و عملکرد او را دچار اختلال می گرداند.

در واقع ، معتاد هیچ گونه کنترلی بر رفتار خود ندارد و این از اثرات مواد مخدر بر مغز اوست. بنابراین می توان گفت که نباید معتادان را  مجرم دانست و مجازات کرد بلکه باید به آنها به عنوان بیماران نیاز مند کمک نگاه کرد و هر چه می توان برای درمان آنها تلاش نمود.

بنابراین باید  مسئولان و شهروندان جامعه ی ما به سمتی حرکت کنند که  اعتیاد را نه به عنوان یک جرم بلکه یک بیماری همانند سایر بیماری ها بدانند. این تغییر نگاه و فرهنگ سازی در مرحله ی اول از طریق رسانه های همگانی و آموزش و پرورش باید صورت پذیرد و به مرور در قوانین و مقررات تغیراتی صورت پذیرد تا بتوانیم در بلند مدت نگاه جامعه را به این پدیده ی اجتماعی تغییر دهیم.

پیامدهای  این بیماری  جسمی و روانی خود را به صورت رفتارهای ناهنجار و ضد اجتماعی نشان می دهد. این رفتارها نه به صورت  کاملا آگاهانه و انتخابی از طرف بیمار معتاد صورت می گیرد ،بلکه این رفتار عوارضی است از  بیماری اعتیاد و تاثیر مواد مخدر بر مغز فرد و همچنین رفتارش می باشد.



محمد روزبهانی

منبع سخن معلم

مهارت های زندگی  توسط سازمان جهانی بهداشت، این گونه  تعریف شده است:

 "توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید."(WHO،1994).

شاخص های ده گانه ی  مهارت های زندگی  که توسط سازمان بهداشت جهانی تقسیم بندی شده است عبارتند از:

1- مهارت های خودآگاهی

2 – مهارت همدلی

3 – مهارت روابط بین فردی

4– مهارت ارتباط موثر

5 – مهارت مقابله با استرس 

6 – مهارت مدیریت بر هیجان

7 – مهارت حل مسئله

8  – مهارت تصمیم گیری

9  – مهارت تفکر خلاق 

10 – مهارت تفکر نقادانه

هدف ما در این یاداشت این است که به وضعیت  آموزش مهارت خودآگاهی در مدارس بپردازیم. خود آگاهی یکی از مهارت های مورد نیاز در زندگی برای هر شهروند است.  وقتی صحبت از مهارت می شود منظور چگونگی انجام یک کار است.  یک مهارت با آموزش یاد داده می شود و با تمرین و تکرار  درونی می گردد. به عنوان مثال رانندگی یک مهارت است، فردی که می خواهد راننده شود باید ابتدا اصول اولیه این مهارت را بیاموزد و به صورتی عملی تمرین نماید تا بر آن تسلط یابد. هر شخص برای زندگی کردن در جامعه نیز نیاز به یادگیری مهارت های اساسی زندگی در آن جامعه  دارد. تا شخص مهارت های زندگی کردن در جامعه ای  را نیاموزد، نمی تواند به نیازها و خواسته هایش پاسخ دهد و همچنین در ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهد شد. از این رو  در ابتدا وظیفه ی خانواده و سپس مدرسه است که مهارت های  زندگی را به فرد آموزش دهند تا در ادامه ی زندگی با چالش روبرو نشود.

جامعه ی امروز با جامعه ی گذشته متفاوت است و از این رو مهارت هایی که برای زندگی در این جامعه نیاز است با جوامع 100 سال پیش و یا قبل تر به کلی متفاوت است. خانواده ها و مدارس  نباید مهارت هایی که برای زندگی در جوامع سنتی گذشته  مورد نیاز بوده را امروزه به کودکان و نوجوانان آموزش دهند، چرا که کاربردی برای آنها نخواهد داشت. بهترین  و کاربردی ترین مهارت هایی که امروزه می توان به کودکان آموزش داد ، مهارت های ده گانه ی توصیه شده توسط سازمان بهداشت جهانی است که جنبه کاربردی تری برای جوامع امروزی از جمله جامعه ی ما دارد.

یکی از  مهارت های ده گانه زندگی ،خودآگاهی است. خودآگاهی این گونه تعریف شده است:" فرد بتواند نقاط ضعف و قوت ، خواسته ها، نیازها، تمایلات  خود را بشناسد و تصویر واقع بینانه ای از خود  داشته باشد ، همچنین  حقوق فردی، اجتماعی  و مسئولیت های خود را بداند" این مهارت موجب می شود که فرد بتواند  به سئوال مهم « من کیستم ؟ » جواب دهد.

سوال این است ؛ آیا خانواده و مدرسه تونسته اند مهارت خودآگاهی را به کودکان و نوجوانان به درستی آموزش دهند ؟ آیا اکثریت کودکان و نوجوانان  امروز  جامعه ما  از مهارت خودآگاهی برخوردار هستند؟

به نظر می رسد که خیر.

خانواده به عنوان اولین نهاد و گروهی که فرد به عضویت آن در می آید و وظیفه ی آن ،اجتماعی کردن فرزندان است که متاسفانه  نتوانسته امروزه به درستی مهارت های زندگی، از جمله مهارت خودآگاهی را به فرزندان آموزش دهد. در همان روز های اول می توان فهمید ، اکثریت کودکانی که وارد مدرسه می شوند از خواسته ها و نیازهای واقعی شان شناختی ندارند، نمی توانند نقاط قوت و ضعف خود را تشخیص دهند و  نسبت به حقوق و وظایف  فردی و اجتماعی شان در محیط بیرون از خانه هیچ گونه شناختی ندارند.

متاسفانه دانش آموزان خود را در محیط مدرسه و بیرون از خانه  مسئول نمی دانند و به گونه ای  در محیط مدسه رفتار می کنند  که انگار همه باید در خدمت شان باشند، از مدیر ، معلم و دیگران ! در صورتی که در بسیاری از کشورها دانش آموزان خود را در قبال مدرسه و محیط زندگی مسئول می دانند.

 کودکان بعد از ورود به مدرسه در طول چند سالی که در محیط مدرسه  زندگی می کنند و آموزش می بینند باز هم به  مهارت خودآگاهی دست پیدا نمی کنند. برای اینکه بفهمیم یک  سیاست ، روش و عملکرد  خوب است یا بد، می توان به پیامدهای آن نگاه کرد.

اگر پیامد یک برنامه  و روش خوب باشد می توان گفت آن برنامه، برنامه ای مفید است  ولی اگر پیامد و نتیجه عملی بد باشد، می توان گفت که آن کار ، کاری خوب نیست و اشتباه است. بر این اساس می توان از وضعیت پیامدها و نتایج آموزش مهارت های زندگی (از جمله  مهارت خودآگاهی  در دوره های مختلف آموزشی) نتیجه گرفت که مدارس در این زمینه همانند خانواده ها بسیار ضعیف عمل کرده اند.

دلیل آن، وضعیت مهارت های زندگی و به خصوص مهارت خودآگاهی در فارغ التحصیلان دبیرستانی است. اگر وضعیت مهارت خودآگاهی در میان دانش آموزان دبیرستانی و فارغ التحصیلان دیپلمه را بسنجیم با وضعیت بسیار ناگواری روبرو هستیم. امروز یک جوان دیپلمه  آیا برای زندگی در جامعه ی امروزی به خودآگاهی مورد نیازش رسیده است؟ آیا به نقاط قوت و ضعفش آگاهی دارد؟ آیا نیازها و خواسته های معقول و چگونگی رسیدن به آنها را فراگرفته است؟ آیا تصویر واقع بینانه ای از خود و زندگی اش دارد؟ آیا حقوق فردی و اجتماعی خود را می داند؟ آیا مسئولیت پذیر است و مسئولیت های خودش را می شناسد؟ آیا می تواند به سوال من کیستم به درستی پاسخ دهد؟ آیا یک جوان دیپلمه 18 ساله می تواند به تنهایی وارد جامعه شده کار کند و زندگی خودش را اداره نماید؟

پاسخ به این سوالات در اکثر موارد منفی است.  تجربه ی زیسته ی بیشتر ما این ادعا را تایید می کند. کودکان، نوجوانان و جوانان ما  توسط خانواده ها و مدارس به قدر کافی آموزش ندیده اند یا اشتباهی آموزش دیده اند.

از این رو به نظر می رسد خانواده ها و مدارس بهتر است روش های خود را تغییر دهند.

بایستی تمرکز بیشتر بر آموزش مهارت های زیستن برای زندگی در جامعه ی امروزی باشد تا  آموزش موارد و مهات هایی  که برای  افراد مفید نیست  و به درد زندگی  در جامعه ی امروزی نمی خورد.

منبع:سخن معلم
در این یاداشت کوتاه به وضعیت سرانه ی آموزشی  چند کشور  و مقایسه وضعیت  آنها با  وضعیت سرانه آموزشی در ایران می پردازیم. تعریف درآمد سرانه: "درآمد سرانه از تقسیم  تولید ناخالص داخلی بر جمعیت کشور حاصل می شود که به طور میانگین در یک سال(یا دوره ی معین)افراد یک کشور چقدر می توانند برای زندگی و رفاه خود هزینه کنند."( منبع 70کتاب  شاخص آموزشی  در 20 کشور جهان به نقل از  موسسه آمار یونسکو).تعریف سرانه آموزشی : ."سرانه آموزشی از تقسیم بودجه آموزش و پرورش بر تعداد دانش آموزان حاصل می شود. به عبارت دیگر سرانه آموزشی نشان می دهد که به طور میانگین در یک سال(یا دوره ی معین) برای آموزش و تحصیل هر دانش آموز چقدر هزینه شده است"(منبع 70کتاب  شاخص آموزشی  در 20 کشور جهان به نقل از  موسسه آمار یونسکو). بودجه آموزش و پرورش  ایران در سال 94 در حدود 25 هزار میلیارد تومان است،  اگر این مبلغ را بر 12 میلیون دانش آموز در حال تحصیل  تقسیم کنیم سهم هر یک از دانش آموزان چیزی در حدود دومیلیون تومان یعنی در حدود 700 دلاراست. یعنی سرانه آموزشی  ایران در حدود 700 دلار  است. اما برای مقایسه ، باید میزان سرانه کشورهای دیگر را نیز داشته باشیم. در زیر سرانه  آموزشی چند کشور را در سال 2009 میلادی  به عنوان نمونه ذکر می کنیم تا تفاوت هزینه های آموزش و پرورش در کشورهای جهان بهتر مشخص شود.
(ایران 700 دلار-آفریقای جنوبی   2386 دلار  - آلمان 15062 دلار- ترکیه 1804 دلار- روسیه 4281 دلار- هند 348دلار ژاپن 19595 دلار سوئد 30346  دلار-  کره جنوبی 9693 دلار کانادا 8018 دلار مالزی 2914 دلار امارات 8682 دلار ) (همان منبع). در نگاهی گذرا به وضعیت سرانه آموزشی  کشورهای مختلف جهان به تفاوت بسیار زیاد  میزان آن بین کشورهای   مختلف جهان پی می بریم. تفاوتی که  خود را در کیفیت آموزشی در این کشورها نشان می دهد.  مشخص است    کشوری  که سرانه آموزشی بیشتری دارد می تواند امکانات آموزشی بهتری برای دانش آموزان و  شرایط شغلی مناسبی برای معلمانش فراهم کند. کشور سوئد با سرانه 30 هزار دلاری برای هر دانش آموز در مقابل ایران و هند با سرانه 700 و 400 دلاری از شرایط مناسب تر آموزشی  برخوردار است.  نکته دیگر و مهم میزان درصد بودجه ی آموزش و پرورش یک کشور از کل بودجه ی آن کشور است. بودجه آموزش و پرورش در ایران در حدود 10 تا 11 درصد  بودجه کل کشور است. در اکثر کشورهایی که به آنها اشاره شد،میزان بودجه آموزش و پرورش در حدود 10 تا 15 درصد است، اما  مبلغ نهایی  و یا سرانه آموزشی برای کشورها متفاوت است. مثلا برای ایران 700 دلار می شود و برای ترکیه 1800 دلار و برای ژاپن  19500 دلار. این  اختلاف به میزان درآمد کشور و درآمد سرانه هر کشور بر می گردد.  مثلا درآمد سرانه در ایران سال 1389  در حدود 6 میلیون تومان بوده که حدود 2000 هزار دلار می شود. اما درآمد سرانه کشورهای دیگر در سال 2012 چگونه است؟  ترکیه10300 دلار آفریقای جنوبی 7274 دلار- امارات 57000 هزار دلار- ژاپن 42000 دلار- سوئد 49000 هزار دلار -کره جنوبی 20700 دلار- مالزی 8400 دلار و  هند 1371 دلار. با توجه به اعداد  درامد سرانه  و سرانه آموزشی  در کشورهای جهان و همچنین ایران می توان گفت که میزان بودجه تخصیصی به آموزش و پرورش کشورها بستگی به  میزان درآمد سرانه   و  تولید ناخالص داخلی هر کشوری دارد. به دیگر سخن کشورهایی که از درآمد سرانه ی بیشتری برخوردارند، مبلغ بیشتری را  برای هزینه کردن در آموزش و پرورش کشورشان را اختصاص می دهند، نه لزوما درصد بیشتر از بودجه را. یعنی کشور ژاپن اگر از میزان کل بودجه  سالانه ،تنها 10 درصد و شاید هم کمتر را به آموزش و پرورش اختصاص دهد باز  هم مبلغ بسیار زیادی در مقایسه  با  کشوری مثل ایران  اختصاص  داده است. 10 درصد بودجه ژاپن در مقایسه با 10 درصد بودجه ایران بسیار بیشتر می شود در حد 10 تا 15 برابر. در مقایسه بین درآمد سرانه و سرانه آموزشی بین کشورها به رابطه ای مستقیم پی می بریم. به این صورت که  هر چه میزان درآمد سرانه در یک کشور افزایش پیدا می کند از آن سو سرانه آموزشی   نیز افزایش پیدا می کند  و بر عکس با کاهش  درآمد سرانه  یک کشور، سرانه آموزشی نیز کاهش پیدا می کند. در تایید این ادعا می توان به کشور امارات اشاره کرد. کشور امارات در دو دهه ی گذشته به سرعت توانسته میزان درآمد سرانه خود را افزایش دهد تا جایی که از نظر درآمد سرانه  به سطح کشورهای توسعه یافته  رسیده است و این افزایش درآمد سرانه باعث شده که سرانه آموزشی در این کشور هم با سرعت بسیار زیادی افزایش پیدا نماید و در نهایت به افزایش کیفیت آموزشی و توسعه ی بیشتر کشور  ختم شده است.  در ایران در  پنج سال گذشته به دلیل کاهش درآمدهای ارزی و تولید ناخالص ملی   و به در پی  آن  کاهش درآمد سرانه ، میزان سرانه آموزشی نیز کاهش پیدا کرده است که این کاهش خود را در  افت کیفیت و خدمات آموزشی و از  سویی   با عث کاهش امکانات ، خدمات و شرایط شغلی  معلمان گردیده است.  بنابراین افزایش کیفیت آموزشی  بستگی به افزایش سرانه ی آموزشی  دارد. به نظر می رسد علاوه بر افزایش سهم  آموزش و پرورش  از بودجه سالانه، افزایش درآمد سرانه  کشور نیز بسیار مهم و تاثیر گذار است. در واقع دولت با ارائه ی برنامه های اقتصادی  درست می تواند به سمتی حرکت کند که درآمد  کشور افزایش پیدا کند و در آن صورت است که می توان  سرانه آموزشی را  مناسب تر و بهتر افزایش داد. با شرایط موجود و   میزان  فعلی تولید ناخالص ملی  ایران ،نباید انتظار بیش از حد داشت تا سرانه اموزشی کشور به سطح سرانه اموزشی کشورهای توسعه یافته برسد. چرا که با این شرایط مقدور نیست.


محمد روزبهانی، معلم و فعال رسانه‌ای:
رسانه، مدرسه و خانواده نیازمند همگرایی هستند

منبع:روزنامه اعتماد

در دنیای مدرن، آموزش و پرورش از انحصار خانواده خارج شده و دو نهاد مدرن یعنی رسانه و مدرسه نیز وارد این عرصه شده است که دست‌اندرکاران این حوزه باید به نقش و جایگاه این سه ضلعی توجه داشته باشند.


روزبهانی، معلم و فعال رسانه‌ای با اشاره به این مطلب در نشست «رسانه و آموزش و پرورش» گفت: متاسفانه واگرایی در این سه نهاد، تعلیم و تربیت را با بحران مواجه کرده است.


 رسانه بر ارزش‌ها و هنجارهای پراکنده خود تاکید دارد و مدرسه متکی بر دستورالعمل‌ها و سیاست‌های متمرکز و وزارتخانه اصرار می‌ورزد و خانواده نیز ساز دیگری می‌زند و این سازهای ناهمساز چالش‌ها و بحران‌های عمیق و گسترده‌ای را در نظام آموزشی ما ایجادکرده است.


روزبهانی در ادامه سخنان خود در جمع معلمان و فعالان صنفی و رسانه‌ای افزود: همگرایی بین این سه ضلع یک ضرورت است بنابراین رسانه‌ها وظیفه دارند در این راستا عمل کنند تا شکاف و فاصله مخرب و آسیب‌زای ایجاد شده کاهش یابد تا کودکان و نوجوانان قربانی این بحران‌ها نشوند.

این نویسنده و کارشناس حوزه آموزش و پرورش در بخش پایانی سخنان خود پیرامون نقد صفحه مدرسه «اعتماد» ضمن تاکید بر استفاده از روزنه‌های ایجاد شده مانند این صفحه گفت: تاکنون این صفحه بیشتر متمرکز بر معلمان بوده است در حالی که آموزش و پرورش ابعاد گوناگونی دارد و معلم یکی از عناصر و معلمی یکی از ابعاد آن است باید


با همه جانبه‌گرایی، این صفحه بتواند تصویری جامع از مسایل این حوزه ارایه دهد.


وی افزود: اعضای گروه صفحه مدرسه باید به سایر موضوعات به ویژه موضوعاتی که اولویت دارد از قبیل مسایل مربوط به مدارس به خصوص  ارایه نظرات پیرامون تحقق یک مدرسه ایده‌آل را در دستور کار صفحه مدرسه «اعتماد» قرار دهند و این رسانه معلمان و مسوولان را به چالش بکشاند تا پویایی و تحرک در مجموعه ایجاد شود.